رهبر شهید پس از ۴۷ سال به خانه پدری بازگشت
به گزارش خبرگزاری رسا از مشهد، با چشمانی پر از اشک و دلی لبریز از اندوه، پیکر رهبر شهید سرانجام به مشهد رسید؛ شهرِ آفتاب و بارگاهِ کرامت، امروز یکپارچه عزای تاریخ شد. از همان لحظههای نخست، خیابانها و میدانها رنگِ ماتم گرفت و جمعیت، موجموج آمد؛ نه برای تماشا… برای وداع.
اینجا مشهد بود و اینجا دلها؛ اما انگار زمان هم ایستاده بود. هر قدم که نزدیکتر میشد، آهها سنگینتر میشد. هر نگاه، تصویری از «اسطوره تاریخ ایران» را دوباره زنده میکرد؛ همان لحظههایی که میگفتند دیگر تمام شد و ما هنوز باور نکرده بودیم… که دیگر قرار نیست صدای امید را از نزدیک بشنویم.
در آخرین روز وداع، جمعیت انبوه، اشکها را به زمین ریخت؛ اشکی که از حنجرهها بالا میرفت و به آسمان میرسید. سلامها نه فقط خطاب به پیکرِ شهید، که خطاب به آرمانها و راهی بود که او تا آخر، محکم و استوار حمل کرد. صدای مردم با هم گره خورده بود: آه… آه… و بعد یک سکوت سنگین؛ سکوتی که خودش یک فریاد بود.
راهِ مشهد، به صحنه وداع تبدیل شده پرچمها در باد میرقصیدند، اما دلها مثل پرچمها نبودند—دلها میخواستند بمانند، میخواستند لحظه را عقب ببرند، میخواستند بگویند: «نه… این آخرین روز نیست، این آخرین وداع نیست.» اما تاریخ، با قامتِ شهادت جلو آمده بود و ما فقط میتوانستیم اشک بریزیم و سلام کنیم.
و اکنون، وقتی پیکر رهبر شهید را میان مردم میبینند، همه چیز روشنتر از همیشه میشود: وداع، پایان نیست؛ ادامه است. ادامهی راهی که نامش در دلها حک شده، و یادش در سینهها جا گرفته. مشهد، امروز با اشکهای بیپایانش گفت: سلام و وداع ای اسطوره تاریخ ایران. ای سید الشهدای انقلاب اسلامی ایران ....