تناقض گویی وهابیت در شورایی بودن خلافت
به گزارش سرویس مانیتورینگ خبرگزاری رسا؛ مجید ظهرابی کارشناس وهابی شبکه نور و کلمه در برنامه زیر ذره بین گفت: اهل سنت اعتقاد دارند که انتخاب خلیفه و جانشین بعد از رسول خدا(ص) به عهده مردم است و میگویند: در این باره نه دستوری از جانب خداوند صادر شده است و نه پیامبر اسلام(ص) وصیتی کرده است و بر همین اساس ادعا میکنند خلافت ابوبکر، بر مبنای انتخاب مردم و بر اساس اجماع صحابه بوده است!
هر چند که این مطلب به دور از واقعیت است و در انتخاب ابوبکر نیز اجماعی در کار نبوده است که در جای خود ثابت شده است.
اما سؤال این است که چرا همین رویه در انتخاب عمر پیش گرفته نشده و انتخاب عمر بر مبنای اجماع صحابه صورت نگرفت بلکه انتخاب او توسط ابی بکر انجام پذیرفت .
در این باره إمام محمد بن مفلح از فقیهان و محدثان بنام اهل سنت در کتاب«الآداب الشرعیّه، ج1 ، ص71 » میگوید: «ما استخلف أبوبکر عمر رضی اللّه عنهما قال لمعیقیب الدوسی«ما یقول الناس فی استخلاف عمر؟» قال«کرهه قوم و رضیه قوم آخرون» قال«الذین کرهوه أکثر أم الذین رضوه ؟» قال«بل الذین کرهوه»؛ ابوبکر، عمر را به عنوان جانشین خود انتخاب کرد، از معیقیب دوسی سؤال کردند«مردم درباره انتخاب عمر چه نظری داشتند؟» گفت«گروهی راضی و گروهی ناراضی بودند» سؤال کردند«آنها که ناراضی بودند، بیشتر بودند، یا آنها که راضی بودند ؟» جواب داد«آنها که ناراضی بودند».
همچنین ابن أبی شیبه، یکی دیگر از بزرگان اهل سنت، در کتاب«المصنف، ج8 ، ص574»، درباره مخالفتهای مردم و دلایل منطقی آنها برای اعلام نارضایتی از این انتخاب که همان خشونت ذاتی و اخلاق تند وی بود، این چنین مینویسد: «عن وکیع ، وابن إدریس، عن إسماعیل بن أبی خالد، عن زبید بن الحرث، أن أبابکر حین حضره الموت أرسل إلى عمر یستخلفه فقال الناس«تستخلف علینا فظاً غلیظاً ، ولو قد ولینا کان أفظ وأغلظ ، فما تقول لربک إذا لقیته وقد استخلفت علینا عمر»؛ از زید بن حارث نقل شده است که وقتی ابابکر در حال احتضار قرار گرفت، کسی را به دنبال عمر فرستاد تا او را جانشین خود کند، مردم گفتند«کسی را بر ما مسلط میکنی که خشن و بد اخلاق است، اگر او حکومت را به دست گیرد ، سختگیرتر و خشنتر خواهد شد، جواب خدا را چه خواهی داد هنگامی که او را ملاقات کنی از بابت این که شخص بد اخلاق و خشنی مثل عمر را بر ما مسلط میکنی ؟»
در ادامه ابن تیمیه حرانی، نظریه پرداز و مؤسس فکری وهابیت در کتاب«منهاج السنه، ج6 ، ص155»، در این باره مینویسد: «وقد تکلموا مع الصدیق فی ولایه عمر وقالوا ماذا تقول لربک وقد ولیت علینا فظا غلیظا؛ صحابه با ابوبکر درباره جانشینی عمر با او صحبت کردند و گفتند« چرا یک فرد خشن و تند را بر خلافت گزیده و بر مردم تحمیل کردى؟ فردا جواب خدا را چه خواهى داد؟».
در جای دیگر ابن حجر مکی نیز در «کتاب الصواعق المحرقه، ج1، ص254»، در این باره مینویسد: «و دخل علیه بعض الصحابه فقال قائل منهم« ما أنت قائل لربک إذا سألک عن تولیة عمر وقد ترى غلظته»؛ برخی از صحابه بر ابوبکر وارد شدند، یکی از آنها گفت«جواب پروردگارت را چه خواهی داد آن گاه که از تو سؤال کند درباره انتخاب فردی که از تندی و خشونت آن مطلع بودی؟».
مطلب بعدی را ابن عساکر در کتاب«تاریخ مدینه دمشق، ج 44، ص 248 » و ابن شبه النمیری در کتاب«تاریخ المدینه، ج 2، ص 666»، می نویسد: طلحه و زبیر و عثمان و سعد و عبد الرحمن هنگام مریضی ابوبکر، برای عیادت وی در کنار او نشسته بودند، ابوبکر گفت: به دنبال عمر بفرستید که این جا بیاید؛ وقتی که او وارد شد چنین احساس کرد که ابوبکر وی را بر ایشان برگزیده است؛ پس همگی از کنار او دور شده بیرون رفته و آن دو را تنها گذاشته و در مسجد رسول خدا(ص) نشستند، دنبال علی(ع) و اطرافیان او فرستادند، علی(ع) در یکی از باغ هایی که رسول خدا(ص) آن را هدیه داده بود مشغول بود؛ همه نزد او آمده و گرد آن حضرت جمع شده و گفتند«ای علی(ع) ،فلانی؛ همانا خلیفه پیامبر(ص)، عمر را به جانشینی خویش تعیین کرده است و خود او و مردم می دانند که اسلام ما ،قبل از اسلام عمر بوده است؛ و عمر روحیه سلطه جویی دارد و کسی قدرت کنترل او را ندارد؛ پس بیایید تا به نزد ابوبکر رفته و در این زمینه با او سخن بگوییم و او را در مورد خصوصیات عمر با خبر سازیم هنگامی که همه نزد ابوبکر جمع شدند؛ ابوبکر گفت«مردم را برای من جمع کنید تا به شما خبر دهم که چه کسی را برای شما انتخاب کرده ام»؛ مردم را در مسجد گرد آوردند؛ ابوبکر دستور داد تا او را به مسجد برده و بر روی منبر قرار دادند؛ آنگاه خبر انتخاب عمر را به مردم داد و به خانه خویش بازگشت، مردم به منزل او آمده و به وی گفتند«جواب پروردگارت را چه خواهی گفت که عمر را بر ما خلیفه گردانیده ای».
دوباره ابن تیمیه ، در«منهاج السنه، ج7، ص 461» مینویسد: «لما استخلفه أبوبکر کره خلافته طائفة حتى قال طلحة ماذا تقول لربک إذا ولیت علینا فظا غلیظا؛ زمانی که ابوبکر، عمر را به جانشینی انتخاب کرد، برخی از این انتخاب ناراحت شدند، طلحه گفت«جواب خدا را چه خواهى داد هنگامی که به ملاقات او بروی از بابت اینکه فردی خشن و بد اخلاق را بر ما مسلط کرد».
باز ابن عساکر در«تاریخ مدینة دمشق، ج44 ، ص251 » و محمد بن سعد نیز در«الطبقات الکبری، ج3، ص247 » مینویسد: «عن یوسف بن ماهک عن عائشة قالت لما حضرت أبابکر الوفاة استخلف عمر فدخل علیه علی وطلحة فقالا من استخلفت قال عمر قالا فماذا أنت قائل لربک؛ از عایشه روایت شده است که گفت«وقتی زمان مرگ ابوبکر فرا رسید، عمر را به جانشینی خویش انتخاب کرد؛ پس علی(ع) و طلحه به نزد او آمده و گفتند«چه کسی را انتخاب کرده ای؟» پاسخ داد عمر؛ گفتند« پس چه پاسخی به پروردگارت خواهی داد ؟».
مطلبی را حسن بن فرحان مالکی بعد از نقل این حدیث در«کتاب نحو إنقاذ التاریخ الإسلامی، ص266 » میگوید: «وهذه قد رواها ابن عساکر بسند صحیح من طریق الضحاک بن مخلد(صاحب السنة ) عن عبید الله بن أبی زیاد( وهو صدوق ) عن یوسف بن ماهک( وهو ثقة معروف ) عن عائشة فهذا إسناد صحیح وأقل رجاله توثیقا هو ابن أبی زیاد وهو( صدوق )؛ این روایت را ابن عساکر با سندى صحیح از طریق ضحاک بن مخلد از عبید الله بن ابی زیاد از یوسف بن ماهک از عائشه نقل کرده است؛ و ضعیف ترین شخص در این روایت ابن ابی زیاد است که او نیز راستگوست.
و در این رابطه محمد ناصر البانی در کتاب«إرواء الغلیل، ج6 ، ص80 » میگوید: «لکنه لم یتفرد به، فقد رواه صالح بن رستم عن ابن أبی ملیکة عن عائشة به نحوه، وصالح بن رستم هو أبو عامر الخزاز؛ ولی فقط او نیست که این روایت را نقل کرده است؛ بلکه این روایت را صالح بن رستم از ابن ابی ملیکه از عائشه نیز نقل کرده است».
یک بار دیگر ابن عساکر در کتاب«تاریخ مدینه دمشق، ج44 ، ص 250» و بیهقی در کتاب«السنن الکبری، ج 8 ، ص149 » همین روایت را از طریق صالح بن رستم، این گونه نقل می کنند: «ثنا صالح بن رستم أبو عامر الخزاز عن ابن أبی ملیکة قال قالت عائشة أم المؤمنین رضی الله عنها لما ثقل أبى دخل علیه فلان وفلان فقالوا یا خلیفة رسول الله ماذا تقول لربک غدا إذا قدمت علیه وقد استخلفت علینا ابن الخطاب؟؛ صالح بن رستم ابو عامر خزاز از ابن ابی ملیکه روایت می کند که گفت«عائشه ام المومنین گفته است« وقتی پدرم سنگین شد(زمان مرگش فرا رسید)، فلانی و فلانی به نزد او آمده وگفتند«ای خلیفه رسول خدا(ص)؛ فردا به پروردگارت چه پاسخی می دهی وقتی که به نزد او بروی و حال آنکه عمر را بر ما خلیفه کرده ای؟».
اما متأسفانه مثل همیشه دستان امانتدار علمای اهل سنت برای حفظ آبروی خلفاء و پاسداری از مشروعیت خلافت آنان، روایت را تحریف و به جای نام امام علی(ع) و طلحه از«فلان وفلان» استفاده کردهاند.
لازم به ذکر است محمد بن جریر طبری در«تاریخ الطبری ، ج2 ، ص622 » می نویسد: «عن الزهری عن القاسم بن محمد عن أسماء ابنة عمیس قالت دخل طلحة بن عبید الله على أبى بکر فقال استخلفت على الناس عمر وقد رأیت ما یلقى الناس منه وأنت معه فکیف به إذا خلا بهم وأنت لاق ربک فسائلک عن رعیتک؛ طلحة بن عبید الله به نزد ابوبکر رفته و گفت«عمر را بر مردم خلیفه می گردانی با اینکه آنچه را که مردم – درحالی که تو زنده هستی – از او چشیده اند می دانی؟ پس چگونه خواهد بود وقتی که او با آنان تنها بماند، وتو می خواهی پروردگارت را ملاقات کنی؛ و او نیز از تو در مورد مردم خواهد پرسید».
مگر نه این که علی(ع) و طلحه، طبق نظر اهل سنت از عشره مبشره هستند، پس چرا حد اقل به سخنان آنها توجهی نشد.
در ادامه ابن قتیبه دینوری ، در«الإمامة والسیاسة ج1 ، ص37» می نویسد: «فدخل علیه المهاجرون والأنصار حین بلغهم أنه استخلف عمر، فقالوا«نراک استخلفت علینا عمر، وقد عرفته، و علمت بواثقه فینا وأنت بین أظهرنا ، فکیف إذا ولیت عنا وأنت لاق الله عز وجل فسائلک ، فما أنت قائل ؟؛ وقتی که خبر به مهاجرین و انصار رسید که او عمر را به جانشینی انتخاب کرده است به نزد او رفتند و گفتند«می بینیم که عمر را بر ما خلیفه گردانیده ای؟ با اینکه او را می شناسی ؟ و می دانی که چگونه با وجود تو در میان ما او سخت گیری می کند؛ پس چگونه خواهد بود وقتی که تو از میان ما بروی و این در حالی است که تو می خواهی به دیدار خداوند عز و جل بروی؛ چه پاسخی داری ؟ ».
در جای دیگری از کتاب«الامامه والسیاسه، ج1 ، ص25» ابن قتیبه دینوری در این باره مینویسد: «وکان أهل الشام قد بلغهم مرض أبی بکر ، واستبطؤ الخبر فقالوا«إنا لنخاف أن یکون خلیفة رسول الله قد مات، و ولى بعده عمر، فإن کان عمر هو الوالی فلیس لنا بصاحب، وإنا لنرى خلعه؛ خبر مریضی ابوبکر به اهل شام رسید اما آنان گمان کردند که خبر دیر به آنان رسیده است ، پس گفتند« ما می ترسیم که خلیفه رسول خدا مرده باشد و عمر را به جای خویش گمارده باشد؛ پس اگر او حاکم شده باشد با ما همراهی نخواهد کرد و ما چنین نظر داریم که او را بر کنار کنیم !!!».
از نکتههای جالب این انتخاب این است که ابوبکر قبل از املاء وصیت، از شدت بیماری بیهوش میشود، و قبل از آن که ابوبکر به هوش بیاید، عثمان بن عفان که کاتب وصیت بوده است، نام عمر را مینویسد و وقتی ابوبکر به هوش میآید با کار انجام شده روبرو و آن را تأیید میکند.
تعدادی از علمای اهل سنت نظیر سیوطی در«باب مسند أبی بکر الصدیق، ج25، ص173 ح 27824» و ابن عساکر در«تاریخ مدینة دمشق، ج 39، ص185» نقل کردهاند: «عن زید بن أسلم، عن أبیه، قال«کتب عثمان بن عفان عهد الخلیفة من بعد أبی بکر ، فأمره أن لا یسمی أحدا ، وترک اسم الرجل ، فأغمی على أبی بکر إغماءة ، فأخذ عثمان العهد فکتب فیه اسم عمر»، قال«فأفاق أبوبکر فقال«أرنا العهد»، فإذا فیه اسم عمر، فقال«من کتب هذا ؟» فقال عثمان«أنا»، فقال«رحمک الله وجزاک خیرا، فوالله لو کتبت نفسک لکنت لذلک أهلا»؛ از زید بن اسلم از پدرش روایت شده است که گفت«عثمان پیمان نامه خلیفه بعد از ابوبکر را می نوشت؛ پس ابوبکر به او دستور داد که نام کسی را ننویسد و جای اسم را خالی بگذارد؛ پس ابوبکر بیهوش شده، عثمان نامه را برداشت و در آن نام عمر را نوشت؛ پس وقتی که ابوبکر به هوش آمد گفت«پیمان نامه را به من نشان بده»؛ و در آن نام عمر را دید!، پس گفت«چه کسی این را نوشته است؟» عثمان پاسخ داد« من»، ابوبکر گفت«خدا تو را ببخشاید و جزای خیر دهد؛ قسم به خدا که اگر خودت را نیز می نوشتی سزاوار بودی !!!».
جالب توجه است که متقی هندی در«کنز العمال، ج 5، ص897»، بعد از نقل حدیث میگوید: «قال ابن کثیر اسناده صحیح؛ ابن کثیر گفته است که سند این روایت صحیح است».
سؤال ما از وهابیت این است که شما میگویید رسول خدا(ص) کسی را برای جانشینی خود معین نکرد و تعیین آن را به عهده مردم نهاد؛ پس چرا ابوبکر بر خلاف سنت رسول خدا(ص) رفتارکرده و عمر را به پیشوایی مردم انتخاب کرد؛ در حالی که اکثر مردم با این انتخاب مخالف بودند و دلایل خود را نیز بر این مخالفت اعلام کرده اند؟ مگر نه این که رسول خدا(ص) برای تمامی مسلمین اسوه است و اطاعت از آن حضرت بر همگان واجب است؟ اگر کار رسول خدا(ص) صحیح بوده است، چرا ابوبکر بر خلاف آن را انجام داد و اگر کار ابوبکر درست بوده، باید ملتزم بشوید که کار رسول خدا(ص) (نستجیر بالله)صحیح نبوده است.
چگونه است که وصیت ابوبکر در حال اغماء ، نافذ است و سخن او هذیان گویی به حساب نمیآید؛ اما وقتی رسول خدا(ص) که طبق نص صریح قرآن کریم سخنی جز وحی نمیگوید، میخواهد وصیت کند، برخی به بهانه مریضی آن حضرت، تهمت هذیان گویی به آن حضرت میزنند و با این عمل زشت، مانع نوشتن وصیت نامه میشوند؟ اگر حقیقتاً انتخاب خلیفه به عهده مردم بود، چرا ابوبکر با این که میدانست اکثر مردم از انتخاب عمر ناراضی هستند؛ وی را بر مردم تحمیل کرده و آزادی مردم را در انتخاب حاکم سلب کرد؟
آیا شایسته نبود که به عواطف و احساسات مردم ناراضی توجه میشد و بر خلاف نظر اکثر مسلمانها، عمر را بر مردم تحمیل نمیکرد و یا این که حد اقل با اهل حل و عقد مشورت میکرد و نظر آنها را، طبق قاعده شوری، جویا می شد؟./9161/خ