۱۴ دی ۱۴۰۴ - ۱۵:۲۲
کد خبر: ۸۰۲۱۶۶

گفت و گویی به بهانه برگزاری دوره صفای عین با عین صاد

گفت و گویی به بهانه برگزاری دوره صفای عین با عین صاد
خراسان - به همت معاونت فرهنگی تبلیغی حوزه علمیه خراسان دوره تربیتی صفای عین با عین صاد برای طلاب و مبلغین برادر با ارائه استاد حسینی برگزار شد که بر این اساس گفت و گویی با وی صورت گرفت تا پیرامون این دوره و محتوای آن بدانیم و از سوی دیگر شناختی بیشتر از استاد صفائی حاصل شود.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا در خراسان، دوره تربیتی تبلیغی میراث استاد صفایی حائری (صفای عین با عین صاد) ویژه طلاب و مبلغان برادر برگزار شد به این بهانه گفت و گویی با حجت‌الاسلام والمسلمین سیدعلی پورحسینی استاد این دوره تربیتی داشتیم که در ادامه ارائه می شود.

از نخستین دیدارتان با استاد صفایی حائری برایمان بگویید. آن لحظه خاص چگونه رقم خورد؟

باور کنید هر وقت به آن شب برمی‌گردم، انگار هنوز سرمای هوای بیرون کنار گرمای مسجد در وجودم زنده استشبی از شب‌های زمستان، وقتی که با جمع دوستان حلقه‌ای قرآن داشتیم، آقای عرفانیان حافظ کل قرآن که مربی ما بود، بعد از جلسه طبق عادت رفتیم به حرم مطهر. شب از سرما یخ کرده بودیم و من مستقیم رفتم شبستان گرم مسجد گوهرشاد، همان شبستانی که بزرگی مثل آیت‌الله حاج میرزا حسین آقای سبزواری به مدت چهل سال تدریس کرده بودند. رفتم ایستادم به نماز.

هنوز "الله اکبر" را نگفته بودم که چشمم افتاد به یک طلبه با ظاهری متفاوتعمامه‌اش کنار دستش بود، دکمه‌های عبایش را نبسته، و یک شکلات شیشه‌ای از آن‌هایی که تو زرورق می‌پیچند، نصفه زیر دندانش بود و سعی می‌کرد بشکندش. همینطور که به او زل زده بودم، ناگهان چشمانمان گره خورد. تند نگاهم را بریدم و با حسی عجیب نماز را شروع کردم.

تا آخر نماز ذهنم مشغول بود، با‌ خودم می‌گفتم این کیست که چنین بی‌تکلف نشسته اینجا؟ نماز که تمام شد، ناگهان دستی آرام روی شانه‌ام نشست. سرم را چرخاندم، او بود! بدون اینکه عمامه‌اش را سر کند یا ظاهرش را درست کند و همان شکلات نصف شده در دستش، سلام گرمی داد و بی‌مقدمه شکلات را برداشت، زرورقش را باز کرد و تکه‌ای را با خوش‌رویی به سمتم گرفت. گفت: «فشارم افتاده بود، گفتم این شکلات را قسمت کنم که یک تکه‌اش مال من و بقیه‌اش سهم رفقا. مثل اینکه امشب یک تکه‌اش مال شماست.»

شاید برای خیلی‌ها این یک لحظه ساده و بی‌ارزش باشد، ولی برای من جهشی بود، جرقه‌ای عاطفی و روحانی. همان جمله محتشم کاشانی یادم آمد: 

"به یک نگاه مرا گرم شوق ساخت ولی 

در انتظار نگاه دگر گداخت مرا"، 

و خدا می‌داند، آن روز من که از سایه روحانیون می‌ترسیدم، شدم مشتاق شبستان گرم مسجد تا باز این شیخ بی‌ادعا را ببینم، کنار دوستانش بنشینم و ساده‌ترین حرف‌ها را از او بشنوم. 

بگذارید صاف و ساده بگویم؛ استاد صفایی حائری یک جاذبه عجیبی داشتجاذبه‌ای که نه فقط مرا، بلکه هر کسی را که دنبال صداقت و معنویت می‌گشت، جذب خودش می‌کرد. یکی از بچه‌های جمع گفت: "عین صاد" یعنی "عشق صادقانه". و من با تمام وجود حس کردم حق دارد. صفایی حائری واقعا با عشق صادقانه و بی‌ریا زندگی می‌کرد. 

امروز اگر کسی از من بپرسد چه شد که به دین، به اهل روحانیت، به زندگی معنوی برگشتم، شاید ساده‌ترین جوابم همین باشد: یک قطعه شکلات از دست شیخی که صداقت و محبت در چشمانش موج می‌زد. همین لحظه کوتاه، آشتی من و دین را رقم زد.

 

انگار این آشنایی، مقدمه یک دگرگونی بزرگ بود؟

نه فقط مقدمه، اصل یک تحول بود! گاهی یک تکه شکلات، یک لبخند، یا یک نگاه مهربان، کاری می‌کند که هزار ساعت سخنرانی نمی‌کند. استاد صفایی اهل حرف زدن و نصیحت زیاد نبود؛ اهل بودن، همدلی، و مهربانی بود. من عاشق این خصیصه شدم، و تا امروز هر گامی که در راه معنویت برداشتم، ردپای استاد صفایی را در آن دیده‌ام...

وقتی می‌گوییم «استاد صفایی حائری»، دقیقاً با چه شخصیتی روبه‌رو هستیم؟ چه چیزی او را تا این اندازه خاص و منحصر به‌فرد می‌کند؟

استاد صفایی شخصیتی چندبُعدی داشت با یک جاذبه کم‌نظیر؛ هم در متن علم بود، هم در دل زندگی و هم در بطن دغدغه‌های اجتماعى و دینی مردم. اسم مستعاری که انتخاب کرد، «عین صاد»، هم اختصاری از نامش بود، هم معنای عمیقی داشت: «چشم جلوگیر»؛ یعنی همان دیدن و مراقب بودن.

ریشه‌های پرورش و رشد این شخصیت در کجا شکل گرفت؟

جالب است بدانید او اول از همه یک «شاگرد خوب» بود. در خانواده‌ای اهل علم و تقوا در قم به دنیا آمد و نفس تربیتی پدر و پدربزرگش که هر دو از علمای بزرگ و از سلسله تربیت مربیان حوزه بودند در وجودش جوشید. صفایی از همان کودکی و نوجوانی عطش علم و حقیقت داشت: از سیزده سالگی وارد حوزه شد و با پشتکار و استعداد مثال‌زدنی، در کمتر از چهار سال همه درس‌های سطح حوزه را با موفقیت گذراند و سپس به درس خارج فقه و اصول رفت.

اما جالب اینجاست که استاد بارها می‌گفت «هرچه دارم از پدرم دارم». پدری که نه فقط علم و فضل، بلکه نوعی غیرت تربیتی و حس مسئولیت را در جانش ریخت؛ اینکه همیشه آدمی باید خودش بسازد و اصلاح‌گر باشد، نه فقط منتقد و تماشاگرِ ضعفی که شاید هم تقدیرش باشد.

آیا توجه استاد به علوم دینی او را از دغدغه‌های ادبی و هنری غافل کرد؟

ابداً! استاد صفایی یک استعدادیاب واقعی و یک خواننده و تحلیل‌گر بی‌امان ادبیات بود. از همان سال‌های نوجوانی، سراغ ادبیات معاصر ایران و جهان رفت؛ با دنیای نویسندگان برجسته، از حرف های پوچ گرای صادق هدایت گرفته تا ادبیات شرق و غرب، آشنا شد و با روح و جان می‌خواند و نقد می‌کرد نه فقط برای خواندن، بلکه برای پاسخ دادن؛ برای شکل دادن به ذهن و اندیشه نسل خودش. همین تنوع مطالعات و وسعتِ بینش، موجب شد حوالی چهارده‌سالگی‌اش دویست هزار صفحه کتاب ادبی را بخواند و بعدها سبکی نوین و زنده برای آثار و سخنانش پیدا کند. واقعاً استاد صفایی شایسته این مدح سعدی است: 

«جوان جوان‌بخت روشن‌ضمیر / به دولت جوان و به تدبیر پیر»

برخی فکر می‌کنند استاد صفایی به علت نگاه متفاوتش، مورد انتقاد هم واقع می‌شد. درست است؟

کاملاً درست است. استاد چون صاحب سبک نو و بی‌پروا بود، گاهی با موجی از سوءتفاهم مواجه می‌شد. حتی سال ۶۰ در روزنامه جمهوری اسلامی و فضای حوزه، برخی در مورد آثار ایشان حرف‌هایی زدند اما در همان زمان مقام معظم رهبری شخصاً تأکید کردند که «بروید از صفایی استفاده کنید». خود استاد با صراحت می‌گفت: «خیلی دقت کردم مطالبم التقاطی نشود و ریشه در متون اصیل اسلامی داشته باشد.» 

حتی اعضای جامعه مدرسین هم یک دور شخصاً با او جلسه می‌گذارند و اذعان می‌کنند که هیچ ایرادی بر مواضعش وارد نیست. او هرگز از حواشی نهراسید و راه مستقیم و بی‌دغدغه خود را رفت: «رضای دوست بجوی و از حرف دیگران مترس.»

شخصیت استاد در عرصه انقلاب و مسائل اجتماعی چه بود؟

او انقلابی بود اما انقلابیِ آرام، نه غوغاسالار. منتقد بی‌عمل نبود و اهل توجیه هم نشد. معتقد بود در برابر ضعف‌ها و نارسایی‌ها، نه باید صرفاً ایراد گرفت و تضعیف کرد (که این جنایت است)، نه باید با توجیه سهل‌انگارانه وجدان را راحت ساخت (این، حماقت است)، بلکه باید راه تکامل و تکمیل را پیش گرفت؛ یعنی مسئولیت پذیرفت و دست به اصلاح زد. خودش می‌گفت: 

«تضعیف، جنایت است و توجیه، حماقت و تکمیل، رسالت ما است.» 

در یکی از تعبیرهای رایج در حلقه شاگردانش این جمله طلایی بارها به شعر درآمده بود: 

«کمک به رفع نقص، رسالت ماست / تضعیف، ستم؛ توجیه، کارِ ناسزاست».

کمی درباره سبک زندگی و منش شخصی او بگویید.

استاد صفایی همیشه فارغ از ظواهر، اهل عمق و اصل بود. زمانی که خیلی‌ها شعار انقلابی‌گری می‌دادند، او مشغول عمل بود. در ۱۶سالگی ازدواج کرد و خیلی زود طعم پدر شدن، سختی‌ها و شیرینی زندگی را چشید. در فضای جنگ، خودش و خانواده‌اش فقط نگران سرنوشت شخصی نبودند؛ اولین پسرش، محمد، را در جبهه تقدیم اسلام کرد. شاخص‌ترین توصیه‌اش به محمد این بود: 

«اول شهید شو، بعد جبهه ببین.» 

یعنی اول مبارزه با نفس و اخلاص عملی، بعد سراغ میدان‌های بیرونی برو.

پیوند او با اهل‌بیت و خاصه امام رضا (ع) چگونه بود؟

پیوندی عاطفی و عمیق، با ریشه‌ای معنوی. استاد صفایی اگرچه همه برکت‌ها و موفقیت‌ها را از حضرت رضا (ع) می‌دانست، اما هر ماه، اول و آخرش را به زیارت می‌رفت و می‌گفت: «من شرمنده‌ی علی بن موسی الرضا هستم». جالب اینجاست که حیات و مماتش گره خورد به رضوان! در نهایت، به هنگام سفر زیارتی، در مسیر مشهد، دعوت حق را لبیک گفت و پیکرش کنار مزار فرزند شهیدش آرام گرفت...

اگر بخواهید استاد صفایی را فقط در یک جمله توصیف کنید، چه خواهید گفت؟

او کسی بود که «شاگردی» راستین را به «استادی» تبدیل کرد، اهل صداقت و تلاش، اهل درد و درمان؛ معلمی که انسان را پرورش می‌داد تا یگانه باشد، نه کپی و تکرار. او ترجمان مسئولیت، صداقت، برخی و روشن‌بینی بود؛ و اگر امروز کسانی شاگرد او هستند، نخست باید خودشان «شاگرد خوب» باشند تا از «عین صاد» چشم بگیرند... 

استاد صفایی حائری در کتاب‌ها و اندیشه‌های خود بارها بر «تولد انسان از خود» تأکید کرده‌اند. اگر بخواهیم وارد این فصل شویم، نقطه آغاز و فلسفه این رویکرد چیست؟

در نگاه استاد صفایی، رشد و بلوغ انسان یک مسیر کاملاً هدف‌مند و طراحی‌شده است؛ مسیری که باید از شناخت و بیداری فرد آغاز شود. او معتقد بود هر انسان، پیش از هر چیز باید از دایره غریزه و عادت بیرون بیاید و با خویشتن خویش «برخورد» کند. این نقطۀ شروع، همان «تولد از خود» است که استاد می‌گوید، یعنی عبور از پوسته‌های عادتی و رفتن به سوی انتخاب، آگاهی و مسئولیت.

این فصل از منظومه آثار استاد صفایی دقیقاً چه موضوعات و سرفصل‌هایی را شامل می‌شود؟

فصل «تولد انسان از خود» به پنج محور کلیدی می‌پردازد: 

۱) هدف‌شناسی 

۲) مسیرشناسی 

۳) مبانی‌شناسی 

۴) نیازشناسی 

و ۵) راهبرشناسی. 

در هر یک از این گام‌ها، استاد با کتاب‌هایی وزین و پرمغز مثل عوامل رشد، رکود و انحطاط، رشد، صراط، فوز سالک، اخبات، مسئولیت و سازندگی، نامه‌های بلوغ، اندیشه من، جمع‌ها و حاصل جمع‌ها، حرکت، تو می‌آیی و...، چراغی روشن می‌کند تا انسان سالک بتواند خود را بیابد، هدف خود را بشناسد و حرکت آگاهانه‌ای را آغاز نماید.

اجازه دهید به هر قدم، به زبان ساده اشاره کنیم. از هدف‌شناسی آغاز کنیم؛ نگاه استاد در این مرحله چیست؟

در بخش هدف‌شناسی، استاد صفایی عمیقاً بر این باور است که بزرگ‌ترین گمشده انسان معاصر، هدف است - آن هم هدفی غایی که فراتر از سرگرمی‌ها و منفعت‌های کوتاه‌مدت، زندگی را معنا کند. در کتاب عوامل رشد، رکود و انحطاط، به شکلی موجز و عمیق می‌نویسد که ولایت و امامت، امتداد طبیعی توحید است: 

«بی‌ولایت، ره توحید نیابیم به جان / نقش راهی که یکی بود، امام است عیان.» 

در کتاب رشد هم همین دغدغه به زبانی دیگر ترسیم می‌شود؛ استاد آن‌جا «رشد» را هدف متعالی انسان می‌داند و نشان می‌دهد هرکه افق نگاهش محدود شود، کودکانه به بازی مشغول است؛ اما کسی که راه بی‌نهایت را می‌بیند، عاشقانه به‌دنبال رشد و کمال می‌دود: 

«علی راهی دارد تا بی‌نهایت...»

پس از شناخت هدف، طبیعی است انسان باید مسیرش را بشناسد. نگاه استاد به مسیرشناسی چیست؟

در کتاب صراط، استاد با تفسیر سوره حمد و مفهوم صراط مستقیم، به این سؤال پاسخ می‌دهد: آیا مسیر انتخابی ما به‌درستی ما را به هدف می‌رساند یا خیر؟ انسان باید معبودها و آرمان‌ها را عاقلانه بسنجد؛ هرچیز و هرکسی که جز خداوند قدرت حل مسئله‌ای ندارد، انتخابی اشتباه در مسیر رشد است. 

این همان جایی است که پرتو عقلانیت و مقایسه، انسان را به صراط الهی و ایمان راسخ می‌رساند.

گام سوم مبانی‌شناسی است؛ استاد در آثار خود چگونه ما را با مبانی رشد آشنا می‌کند؟

کتاب مسئولیت و سازندگی پاسخ این پرسش را می‌دهد. نگاهی نو و دقیق به «دین» دارد؛ نه فقط به مثابه مجموعه‌ای از احکام، بلکه به عنوان یک نظام تربیتی پویا و زندگی‌ساز. استاد تاکید دارد دین آمده است که انسان را «مهیا» کند، استعدادها را بیدار سازد و او را با ابزار مسئولیت‌پذیری و خودشناسی، بر سر سفرۀ شکوفایی بنشاند: 

«ما مکتبی می‌خواهیم که دل ما را سیر و جان‌مان را تشنه‌تر کند.» 

در این بخش، نمونه‌هایی از زندگی بلال‌ و ابوذر نقل می‌کند؛ کسانی که با استقلال، عزت‌نفس و ولایت‌محوری، نقشی ماندگار یافتند.

استاد برای نیازها و حرکت فردی چه کتاب‌هایی دارد؟

کتاب جمع‌ها و حاصل جمع‌ها، دنیای زیبایی از تعامل‌های انسانی و معارف اجتماعی را معرفی می‌کند. استاد مثال می‌آورد که گاه یک نگاه، یک مهر بی‌منت مثل سایۀ بید بر آدمی، می‌تواند تمام خستگی‌ها و رنج‌ها را بزداید. کتاب حرکت نیز، به زبان روان و شاعرانه از ارزش «تحرک» در زندگی می‌گوید؛ جایی که تاکید می‌کند «آب راکد می‌گندد» و حتی کفر متحرک نهایتاً به ایمان می‌رسد اما رکود در ایمان، پدربزرگ کفر می‌شود.

شاید مهم‌ترین بخش آخرین گام است؛ راهبرشناسی، امام‌شناسی و جایگاه رهبری معنوی در حرکت رشدبار. استاد در این خصوص چه نکاتی را بیان کرده‌اند؟

در کتاب‌هایی مانند تو می‌آیی، عاشورا، غدیر، وارثان عاشورا و روزهای فاطمه، استاد راز ضرورت وجود امام را چنین بیان می‌کند: 

انسانِ رو به توسعه، دنیا برایش قفس و کوچک است. اگر اجلی در کار نبود، روح‌اش در این تنگنا قرار نمی‌گرفت و سودای بزرگ‌تر شدن داشت. 

استاد با تکیه بر آموزه‌های قرآن و عترت می‌آموزد اگر جهت و راهبری الهی نباشد، تلاش انسان سرگردان و بی‌ثمر است. 

در کتاب عاشورا، مبارزه و پیکار برای رشد را می‌ستاید و در غدیر هدف رهبری را فراتر از خدمت‌ به خلق؛ یعنی خدمت به خالق ترسیم می‌کند. نمونه‌هایی از سیره فاطمه زهرا(س) و اصحاب سیدالشهدا(ع) در کتاب روزهای فاطمه و وارثان عاشورا آمده که هرکدام الگویی جاودانه برای یک انسان متولدشده از خود هستند.

این مسیر، چه پیامی برای جوان امروز دارد؟

پیام استاد صفایی به جوان امروزی ساده و روشن است: 

«از عادت و خواب عافیت عبور کن. خودت را پیدا کن. رشد را هدف قرار بده و زندگی را به خاطر همین هدف معنا کن. 

درس بزرگ آثار او این است: لحظه‌لحظهٔ خودت را نقد کن، همواره در مسیر صراط باش و راه رشد را با امام و حجت زمانت طی کن. تو زادهٔ خودت باش، اما تنها به خودت بسنده نکن! در پی راهبری باش و از دست‌یافتگی به رضوان الهی غفلت نکن.»

اگر فصل قبلی را نقطه شروعِ رشد فردی و تولد «انسانِ آگاه» بدانیم، فصل دوم آثار استاد صفایی حائری به چه منظومه‌ای از مباحث می‌پردازد؟

در فصل دومِ منظومه فکری استاد صفایی، مخاطب وارد عرصه اجتماع می‌شود؛ جایی که بلوغ فردی باید در متن جامعه آزموده و کامل شود. اینجا دیگر انسان تنها دغدغه «منِ فردی» را ندارد، بلکه باید به «ما» فکر کندیعنی مسؤولیت‌پذیری جمعی، تربیتِ نسلی، ساختن نهاد خانواده و اجتماع و در یک کلام، تحقق ارزش‌های فردی در بستر زندگی جمعی.

استاد صفایی به‌دقت این گذار را طراحی می‌کند: جایی که انسانِ متولدشده از خود، به بلوغ اجتماعی می‌رسد و مسؤولیت‌ها و مخاطرات جدیدی را تجربه می‌کند.

کلید ورود به این عرصه جدید چیست؟ آثار و محورهای اصلی این بخش را در چه قالب‌هایی می‌توان دید؟

این فصل با کلیدواژه «مسؤولیت» آغاز می‌شود. دو کتاب برجسته‌اش، مسؤولیت و سازندگی (جلد دوم) و انسان در دو فصل، دقیقاً سراغ چگونگی زیستن آگاهانه و مشارکت‌گرایانه در جامعه می‌روندجایی که تربیت دیگر فقط یک دغدغه فردی نیست و جامعه به مثابه یک موجود زنده، نیازمند فکر و تدبیر است.

در کتاب انسان در دو فصل، استاد به دو مقطع مهم تربیت می‌پردازد: پیش از بلوغ و پس از بلوغ. فصل نخست، بر محیط و شیوه‌های تربیت تأکید دارد؛ اما در فصل دوم، شناخت و مدیریت ابعاد اجتماعیِ شخصیت انسان را محور قرار می‌دهد؛ یعنی نحوه مواجهه با معرفت، احساس، عمل و دانش در زیست جمعی.

در این گام، پیش‌نیازهای تربیت اجتماعی و خانواده چطور دیده شده‌اند؟ آثار استاد چه راهکاری برای ساخت خانواده و روابط سالم دارد؟

استاد صفایی با آثار ماندگاری چون تربیت کودک و روابط متکامل زن و مرد، به‌روشنی اهمیت نهاد خانواده را می‌شکافد. در تربیت کودک شاخصه‌های بنیادی ای چون خودشناسی، خودسازی، کشف استعدادها و انقلاب درونی را کلید موفقیت نسل آینده می‌نامد؛ فرایندی که رنگ خدایی (صِبغة‌الله) باید شاه‌بیت آن باشد، نه تعصب‌های سطحی یا عادت‌های فرهنگی:

«ای کاش به جز رنگ خدا، رنگی نباشد»

در روابط متکامل زن و مرد، خانواده محیط تربیت قلب و روح دانسته می‌شود و روابط ها را میدان پرورش دلِ سالم و روشن می‌داند؛ جایی که دل روشن و زنده، فقط در تعامل، گذشت و همزیستی واقعی شکل می‌گیرد.

برای ورود معنا‌دار به اجتماع، استاد چه نقشه راهی می‌دهد؟ آیا باید آماده قیام و تحول شد؟ 

بله، از منظومه استاد صفایی این طور برمی‌آید که بلوغ انسان در جامعه نقطه‌ای استراتژیک میان «روشنگری و سازندگی» (که آگاهی و بینش به ارمغان می‌آورد)، و «آماده‌سازی برای تحول بنیادین»، یعنی آمادگی جامعه برای مواجهه عمیق با چالش‌ها، قیام و حتی مواجهه‌های پنهانی. 

در کتاب انتظار، استاد این پیام بلند را دارد: تا انسان قدر خود را نداند و به گوهر وجود خویش واقف نشود، نمی‌تواند طغیانگری کند یا با سلطه و استثمار بجنگد: 

«تا کسی قدر خود را نشناسد، با ظلم و استثمار نمی‌تواند بجنگد...» 

در ادامه، کتاب‌هایی چون قیام و تقیه لایه‌های نشاط‌انگیزتری را باز می‌کنند؛ اولی، انسانِ مهذَّب را آماده‌ی انتخاب نوع مرگ و نوع زندگی می‌کندو دومی، مفهوم مبارزه پنهان و تقدم جهاد اکبر بر جهاد اصغر را با روایت‌هایی جذاب پی می‌گیرد:

«فتح جبهه‌های بیرونی آسان است اگر جبهه نفس را فتح کنیم.»

استاد صفایی درباره تثبیت ارزش ها و نگهداری جامعه دینی چه دغدغه‌هایی دارد؟ با چه مسائلی مواجه است؟

پس از قیام و پیروزی در میدان مبارزه، کار انسان تمام نمی‌شود؛ چالش حقیقی آغاز می‌شود: تثبیت ارزش‌ها در قالب حکومت و جامعه دینی. 

در کتاب مشکلات حکومت دینی، استاد این نکته طلایی را بیان می‌کند که حکمرانی دینی، هدفش «خوب‌شدنِ مردم» نیست! بلکه فراهم‌کردن زمینه‌ای است تا هرکسی «خودش راه خوبی را انتخاب کند و حرکت کند». 

او با الهام از آموزه های اسلامی، بر اصل اختیار و انتخاب انسان پای می‌فشارد؛ نه جبر و نه تفویض، بلکه آفرینش فضایی برای انتخاب آزاد و رشدآفرین.

کتاب از معرفت دینی تا حکومت دینی این سیر تکاملی را ادامه می‌دهد: این که جامعه مؤمن و خردمند، نمی‌تواند صرفاً با علم، قرارداد و تجربه اداره شود؛ بلکه محتاج وحی، بینات، احکام روشن و نظام‌سازی الهی استوگرنه برنامه‌های کوتاه‌مدت بشری، برای عالَم وسیع انسان کافی نخواهد بود.

در زمینه مسائل ملموس اجتماعی مانند فقر و عدل اجتماعی، آثار استاد چه آموزه‌هایی در اختیار ما می‌گذارند؟

در آثار عمیقی مثل فقر و انفاق، استاد از ریشه‌های فقر، گونه‌های آن (طبیعی، استعماری، فرهنگی و...) و راه‌حل‌های قرآنی آن می‌گوید. مهم‌تر اینکه انفاق فقط یک امر اقتصادی نیست، بلکه راهی برای پالایش دل، گسترش مهر، و تحقق عدالت است. 

او به خواننده هشدار می‌دهد مراقب باشد که مبارزه با فقر و ستم، هیچ‌وقت سطحی یا شعاری نشود؛ بلکه همواره باید در پی اصلاح واقعی ساختارها و جان‌های انسان‌ها بود.

اگر بخواهیم یک جمع‌بندی از این فصل و آموزه‌های استاد داشته باشیم، چه باید بگوییم؟

استاد صفایی حائری در این فصل از آثارش، یک مسیر روشن و عقلانی برای رشد اجتماعی ترسیم می‌کند؛ از تربیت فرد و خانواده، تا تعالی روابط، تا قدرت قیام جمعی و تثبیت گر ارزش‌ها در بستر حیات اجتماعی. مهم‌ترین پیام او: 

۱. مراقب باشیم به دام کهنگی، تقلید و سطحی‌نگری در تربیت نیفتیم؛ 

۲. در جامعه، چه پنهانی و چه آشکارا، اهل مجاهده و اصلاح باشیم؛ 

۳. به مبارزه با فقر و ظلم بیندیشیم اما هرگز از عمق معنوی و انتخاب آزادانه آدمی غفلت نکنیم؛ 

۴. حکومت دینی را نردبانی بدانیم بر مسیر بلوغ، نه سقف رسیدن به حقایق. 

اثری که می‌گذارد آن است که بلوغ فردی و اجتماعی ما معنایی تازه می‌گیرد و هر کس، مسئولیت انسانی و الهی خویش را در بطن جامعه، با الهام از حقیقت، دنبال می‌کند.

وقتی نام کتاب‌ها و آثار استاد صفایی حائری را می‌شنویم، شاید بیش از هر چیز، دغدغه تربیت و رشد انسان در سطوح عمیق به ذهن بیاید. به نظر شما چه ویژگی‌ای در نگرش ایشان به "فهم عمیق مبانی رشد" وجود دارد که آثارش را تا این حد متمایز ساخته است؟

همین پرسش به‌درستی نقطه تمایز آثار استاد صفایی است؛ ایشان تربیت را نه فقط در سطح رفتارها یا دانش دینی، بلکه در ژرفای وجود انسان جست‌وجو می‌کند. اساساً، استاد صفایی معتقد است سیر تکاملی انسان از تولد تا بلوغ و بعد از آن بدون فهم عمیق مبانی دین و رشد، ناقص و ابتر می‌ماند. به همین خاطر، بخش سوم آثار ایشان سراسر تلاشی است برای آموزش عمیق‌ترین اصول رشد و حرکت در دین

در این بخش، استاد صفایی سه گام بنیادین را دنبال می‌کند

نخست، آموزش روش‌شناسی شناخت؛ 

دوم، معرفی منابع اصیل دین؛ 

و سوم، پاسخ‌گویی به شبهات و مقایسه با مکاتب دیگر

این یک معماری فکری روشن و منسجم است که شاید کمتر در آثار دینی معاصر به این وضوح و دقت دیده شود.

در بخشی از آثار ایشان به نقش ادبیات و هنر اشاره شده است. استاد صفایی نسبت هنر و فهم دینی را چگونه می‌بیند؟

درخشان‌ترین بخش آثار ایشان که کمتر در متون حوزه‌ای دیده می‌شود، توجه به فراگیری زبان و ادبیات عربی (صرف و نحو) و نیز هنر اصیل است

در کتاب «استاد و درس؛ ادبیات، هنر و نقد»، استاد صفایی تحلیل می‌کند که برای فهم عمیق قرآن و معارف دینی، تسلط به زبان عربی غیرقابل اجتناب است، اما علاوه‌برآن، دقت در اصول هنر و ادبیات ناب هم واجب است؛ چرا که هنر و ادبیات ابزارهایی‌اند برای بیان و تحلیل مفاهیم دینی در جامعه کنونی

ایشان جریان هنر و نقد را با دقت تحلیل و قانون‌مندی‌های آن را استخراج می‌کند. استاد بر این باور است که ادبیات و هنر نقش تعیین‌کننده‌ای در انتقال مفاهیم و رشد شخصیت دینی و اجتماعی دارند و بارها بر نقد صحیح، شناخت شخصیت هنری و اصل زاویه دید تأکید می‌کند؛ به‌ویژه در تحلیل متون داستانی معاصر.

روش برداشت از قرآن و نهج‌البلاغه از مباحث مهم دینی است. استاد صفایی چه نگاهی به این مسئله دارد و چه شیوه‌ای برای برداشت ارائه می‌دهد؟

به جرأت می‌گویم استاد صفایی با تیزبینی خاص خود، به‌خوبی متوجه دام‌گستری تفسیرهای سلیقه‌ای و برداشت‌های سطحی شده بود

در کتاب «روش برداشت از قرآن»، ایشان تأکید می‌کند برداشت از قرآن باید محدودیت داشته باشد و نمی‌توان حقیقت را دستاویز قرائت‌های شخصی ساخت. او حدود برداشت صحیح از قرآن را شرح می‌دهد و با ذکر فرد به‌فرد اصطلاحات (تفسیر، تاویل، ظهر، بطن، نور...)، مسیر رسیدن به روح و نور معارف قرآن را شفاف می‌کند

ایشان همچنین به اصل "ذکر" اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد که ذکر، صرفاً تکرار لفظی نیست بلکه عمل به وظیفه و ایستادن بر سر اصول است؛ و اگر با انجام وظیفه هم آرامش نیافتیم، باید ریشه‌ها و شرک‌های پنهان در دل را جست‌وجو کنیم این نگرشی است عمیق و پویا در برداشت دینی

در زمینه نهج‌البلاغه هم استاد، روش فهم روایت را مبتنی بر اصول عقلی و نقلی اصیل می‌داند، و حضور دغدغه‌های اجتماعی و لحظه‌نگری را در خوانش متون روایی، خطری بزرگ می‌داند.

درباره انتقال معارف و علم اصول هم آثار استاد صفایی کم‌نظیر است. می‌توانید کمی درباره "خط انتقال معارف" و "درآمدی بر علم اصول" شرح دهید؟

به نکته مهمی اشاره کردید! در باب «خط انتقال معارف»، استاد صفایی انتقال معارف دینی را نه یک وظیفه محدود به یک گروه خاص، بلکه مسئولیت همگانی معرفی می‌کند

در نگرش او، تنها با حرکت و کوشش و حتی کوچک‌ترین انکار منکر، انسان از زمره مردگان متحرک خارج شده و حجت الهی بر او و دیگران تمام می‌شود

وی از مصادیق و نمونه‌های متنوع تاریخی و ادبی (حتی ابوجهل و ابوذر) استفاده می‌کند تا اهمیت و تأثیر امر به معروف را برای حیاتی‌ترین بُعد وجود انسان زنده بودن معنوی نشان دهد

در کتاب «درآمدی بر علم اصول»، استاد صفایی تلاش دارد اصول فقه را به عرصه زندگی واقعی بازگرداند و از محدودیت‌های رایج خارج کند. او فقه را فقط به رساله و احکام تقلیل نمی‌دهد، بلکه آن‌را دانشِ استخراج نظامات زندگی انسان بر محور دین می‌بیند

ایده‌های بدیع وی درباره تحول علم اصول، بسط و تأثیر متقابل مذاهب فقهی، و ضرورت پاسخ‌گویی به شبهات رایج درباره فقه؛ این مجموعه را به یک مکتب فکری پویا بدل می‌سازد که جای بحث و پژوهش بسیار دارد.

وقتی درباره «فهم عمیق مبانی رشد» در آثار آقای صفایی حائری صحبت می‌کنیم، چه پیش‌فرض‌هایی در ذهن ایشان برای مخاطب وجود دارد؟ و در این میان نقش حوزه و روحانیت در تربیت و تبلیغ رشد چگونه دیده می‌شود؟

بی‌گمان نقطه آغاز در منظومه فکری استاد صفایی، نقش بنیادی روحانیت و حوزه به عنوان کانون‌های تربیت دینی و تبلیغ فکر ناب است. اما استاد هیچ‌گاه منتقد راکد ماندن این نهادها نشد؛ او اهل اصلاح و احیا بود. در کتاب‌هایش، ساختارهای حوزه را با دقت تحلیل می‌کند و برای جلوگیری از تکرار و روزمرگی و گسست از رسالت تاریخی خود، پیشنهادهایی روشنی ارائه می‌کند. استاد صفایی حائری باور داشت که تبلیغ دینی باید متکی بر رشد یافتگی، فطرت بیدار و فهم شخصی و پویا از دین باشد تا آدمی را از تماشاچی به نقش‌آفرین بدل ‌کند، نه اینکه حوزه صرفاً پایگاه سنت و مرور حافظه باقی بماند. نگاه نوآورانه او به روحانیت، در کنار نقد صریح، از جنس دلسوزی و تلاش برای تعالی است.

یکی از ویژگی‌های شاخص آثار استاد صفایی، تفسیرهای متفاوت او از قرآن است. در سه جلد «تطهیر با جاری قرآن» او چه مدل و روشی نوینی برای ارتباط مخاطب با قرآن مطرح می‌کند؟

درخشش آثار استاد صفایی در مواجهه با قرآن، در روشی است که او ابداع کرده؛ روشی سرشار از طراوت و دوری از تکرار. در مجموعه سه جلدی «تطهیر با جاری قرآن»، او نه به سبک رایج آیات‌نگاری و شان نزول صرف اکتفا می‌کند و نه فقط بر واژه‌شناسی متکی است، بلکه درک ضرورت اتصال مستمر به قرآن و شناخت موضع و فضای هر آیه و تلاوت موثر را تعلیم می‌دهد

در تفسیر سوره‌های جزء سی‌ام - مثلاً وقتی به سوره انشراح می‌رسد - استاد با یک تمثیل ساده و عمیق می‌گوید: غم‌ها را نمی‌توان کم کرد اما می‌توان روح را بزرگ کرد. این یعنی قرآن را نه نسخه‌ای برای حذف رنج‌ها بلکه مسیری برای بزرگ‌شدن انسان و فتح معنوی می‌داند

یا وقتی در تفسیر سوره بقره به رسالت پیامبر می‌پردازد، تأکید دارد که وظیفه پیامبر آماده‌سازی زمینه انتخاب است، نه تحمیل ایمان؛ «تو آمده‌ای تا انسان را در جایگاه انتخاب بنشانی، نه اینکه به زور آدم‌ها را خوب کنی.» 

این تفسیرها، خواننده را از منفعل بودن و سرسپردگی به جبر تقدیر بیرون می‌کشد و آماده مسئولیت‌پذیری و انتخاب آگاهانه می‌کند؛ گامی که برای رشد واقعی انسان حیاتی است.

در حوزه سلوک و اخلاق عملی، استاد صفایی حائری چه رویکردی را در آثار روایی و دعایی، مثلاً در «بشنو از نی» یا «چهل حدیث از امام حسین» و شرح دعاهای حضرت زهرا(س)، دنبال کرده است؟

وجه ممتاز آثار استاد صفایی در این بخش، تلفیق بی‌نظیر بین سلوک فردی و نگاهی کاربردی به متون روایی و دعایی است. او در «بشنو از نی» با ضرافتی مولوی‌وار، دعای ابوحمزه را شرح می‌دهد و سوز و گداز صادقانه بندگی را به مخاطب منتقل می‌سازد

از نگاه او، گناه نه فقط یک عمل معین، بلکه هر نعمتی است که در جای خود ننشیند. این تعریف دقیق و عمیق از گناه، آدمی را از غرور در عبادت باز می‌دارد و او را پیوسته بر سر سفره شرم و نیاز خویش به خدا نگه می‌دارد

در تفسیر و شرح چهل حدیث امام حسین(ع)، مهربانی‌های حسینی را تجلی می‌دهد و درس می‌دهد که در زندگی برای همه حساب باز کنیم و تنها یک بعدی و تنگ‌نظر باقی نمانیم

در «خورشید در خاک نشسته» و شرح دعاهای حضرت زهرا(س)، نشان می‌دهد دعای روزانه چگونه می‌تواند تبدیل به یک منشور رفتاری عمیق شود و روابط و مفردات یک دعا، سازنده تفکر و رفتار متعالی است

بدین ترتیب، دعا نزد او نه زبان عزلت، که زبان حرکت و پیوند با اجتماع و رشد است.

یکی از خلأهای فکری امروز جوانان، نسبت نظام اخلاقی اسلام با رشد و تربیت عملی است. استاد صفایی در شرح دعای مکارم الاخلاق و دیگر آثار چه تصویری از اخلاق رشد یافته ارائه می‌دهد؟

در یک کلام، استاد صفایی نظام اخلاقی دین را فرآیندی زنده، پویا و قابل تحقق در زندگی روزمره می‌بیند. در شرح دعای مکارم الاخلاق، اخلاق فقط لیست وظایف یا باید و نبایدهای فقهی نیست بلکه فرآیند مرکبی است از معرفت (یقین)، محبت (ایمان)، نیت و عمل

این ترکیب گوهر اخلاق حیات‌بخش را آشکار می‌کند: ترک گناه تنها این نیست که بدی را ترک کنیم؛ بلکه بدی‌ها را به واسطه علم، عشق و نیت خوب، تبدیل به خوبی کنیم؛ همان «یبدل الله سیئاتهم حسنات». 

اخلاق در نگاه استاد، از سطح توصیه و نصیحت فراتر می‌رود و به راهبردی برای مهندسی نفس و رشد پایدار بدل می‌شود.

شاید مهم‌تر از نقد دشمنان بیرونی، پاسخ به شبهات و نقد مکاتب فکری و فلسفی مدرن است. استاد صفایی در آثار نقدی خود به شبهات، به‌ویژه در مجموعه «روش نقد» (۵ جلدی) و آثار شبهه‌شناسی و نقد فلسفه معاصر، چگونه راه رشد عقلانی و واکسینه شدن نسل جدید را مطرح می‌کند؟

استاد صفایی به جای آنکه مخاطب را به بدگویی یا ترس از «غرب» و مدرنیته دعوت کند، خواننده را مجهز به عقلانیت نقاد، منطق مواجهه اصولی و سنت سنجشگری می‌کند

در مجموعه «روش نقد» در پنج جلد، از نقد آرمان‌های آزادی لیبرالیسم، تا عرفان و آگاهی در عرفان‌گرایان و نقد مارکسیسم و اگزیستانسیالیسم، همواره بر این اصل پای می‌فشارد که باید اهداف هر اندیشه را سنجید؛ نه فقط براساس شعار بلکه در کارکرد و میزان رشد و آزادی انسانی. بر این اساس، نه اسیر افسون مکاتب می‌شود و نه دچار جزم‌اندیشی

در آثار دیگری چون «بررسی»، «نقدی بر هرمونتیک»، «از وحدت تا جدایی» و نقدهایش بر آرا متجددین (مانند سروش و شبستری)، رفتاری علمی، منصفانه و عمقی پیش می‌گیرد. استاد صفایی راه واکسینه شدن را در فهم عمیق مبانی خودی، قدرت پرسشگری و جرأت بازخوانی میراث، در کنار کاربست و عملگرایی می‌داند

در یک جمله، او به ما می‌آموزد که رشد تنها عبور از شبهه نیست؛ بلکه طریقتی است تا عقل و دل و تجربه زیسته را به میدان بیاوریم تا رشد واقعی و پایدار حاصل شود.

همه ما با خواندن یا شنیدن نام استاد علی صفایی حائری، هوس می‌کنیم شبیه او باشیم و مثل او زندگی کنیم. اگر کسی بخواهد راه او را ادامه دهد و به سبک او رشد کند، باید از کجا شروع کند؟

باید این هشت ضلع را در وجودش ایجاد کند

1. مثل خورشید باش. بگذارید با یک تمثیل روشن شروع کنم؛ استاد صفایی مثل خورشید بود. خورشیدی که شاید در دوران غربت و مظلومیت، پشت ابرهای سوءتفاهم و اتهام، کم‌رنگ می‌شد اما گرما و نورش را کسی نمی‌توانست ندیده بگیرد. شاگردپرور، الهام‌بخش و زنده‌کننده بود، حتی امروز که سال‌ها از وفاتش گذشته، نه‌تنها کتاب‌هایش در صدر پرفروش‌هاست، بلکه اندیشه‌اش در دل نسل جوان جوانه می‌زند یعنی، اگر می‌خواهی مثل او باشی، باید تلاش کنی خورشید وار بتابی، حتی اگر پشت ابر باشی، و گرمای روشنت به همه برسد، حتی به آن‌هایی که نمی‌شناسندت.

پشت سر هر خورشیدی، خفاش‌هایی کمین دارند که طاقت نور و حقیقت را ندارند! این بخشی از حقیقت زندگی آدم‌های بزرگ است. عشق و آفتاب اما اصلا نگران چشم عیب‌جوی حسود نیست به قول صائب: «عشق را پروای چشم عیب‌جوی نقل نیست، از گزند چشم خفاش، آفتاب آسوده است». 

اگر قرار است مثل صفایی باشیم، باید بدانیم قله‌نشینی، سنگ پرانی دارد. باید اهل بصیرت، صاحبدل و پا برجا باشیم. رهبر انقلاب هم با همه دقتش، وقتی بحث اتهامات علیه صفایی شد، قاطع گفت: «استاد صفایی صاحب سبک است». باید راه را از خورشید بپرسیم، نه از خفاش. فقط می توانم بگویم که نگران حسودان نباشید، خدا با شماست.

2. جامع نگر باش.  صفایی معتقد بود ما آدم‌ها اسیر شبکه عظیمی از ارتباطاتیم؛ با خود، با جامعه، با هستی و با خدا. او دین را جامع‌ترین راه می‌دیدنه یک گزینه در کنار فلسفه یا عرفان، که تنها صراط بیداری و رشد. اگر کسی می‌خواهد مثل او باشد، باید دین را کامل و منسجم بفهمد، نه ناقص و ابزاری. باید در هر عرصه‌ایاقتصاد، اجتماع، تربیتبرنامه دین را باور کند و به نظم و منظومه فکری دین ایمان بیاورد. باید آن شعر معروف را با جان بخواند

«ای که مرا خوانده‌ای، راه نشانم بده...» 

و دائما در جست‌وجوی راه، روش و برنامه دین باشد.

3. سالک باش. سالک صفایی یعنی آدمی که دنبال رشد همه‌جانبه است؛ نه فقط یک بُعد یا فقط عرفان و عبادت سطحی. کسی که بلوغش را در رویارویی با مشکلات، تحملِ بلاها، و توکل واقعی به خدا پیدا می‌کند. صفایی می‌گفت سختی‌هاست که تو را می‌سازد، نه فقط عبادت و راحتی

4. اخلاق مدار باش. در مکتب صفایی، تربیت مقدمه همه تحولات است. او می‌گفت دین از پیامبر شروع شد و پیامبر، پیش از قانون، مردم را تربیت کرد. اگر تربیت نباشد، فقه و اقتصاد و سیاست و حتی عبادت هم به ساختمان واقعی نمی‌رسد. باید تربیت و اخلاق را جدی گرفت، دیگران را تربیت کرد، خود را با اخلاق اسلامی آراست. به قول سعدی

«گر تربیت کنی به ثریا رسد ثری.» 

بدون تربیت، انسان به بزرگی نمی‌رسد و جامعه نمی‌تواند بایستد.

5. اهل هنر باش. اهل هنر و آفرینش‌گری باش! خود صفایی الهام‌بخش بسیاری از کارگردانان، نویسندگان و شاعران ما شد. هنر برای او ابزار انتقال معنا و حرکت بود. اگر می‌خواهیم مثل او باشیم، نباید از زیبایی، خلاقیت و زبان جدید برای بیان پیام دین غافل شویم

«اثر گذار؛ اگر عمر جاودان خواهی، زندگانی هر کس به قدر آثار است.» 

دست به قلم، دوربین، شعر یا تصویر ببریم و اثرگذار باشیم تا زنده بمانیم.

6. عمل گرا باش. باور باید به عمل برسد؛ این محور اندیشه صفایی است. ایمان فقط یک ادعای درون نیستباید سرتاسر سبک زندگی، روابط و جامعه را تغییر بدهد. جامعه متعالی، نتیجه ایمان فعال مردم است، نه ادعای فردی آنان. این باور باید به ساختار حکومت، معاشرت، و حتی عدالت و تدبیر اجتماعی سرایت کند و رنگ بگیرد. باید عمل کرد، نه فقط اندیشید.

7. احیا گر باش. احیاگر یعنی همدل و گره‌گشا بودن برای همه. صفایی درِ خانه‌اش به روی همه باز بود؛ جوان خطاکار، آدم سرگردان، بی‌پناه یا با سابقه، همه را می‌پذیرفت و با سخاوت، تحویل می‌گرفت و موجب تغییرشان می‌شد. این هنر یک عالم ربانی است. باید دلمان وسیع، زبانمان نرم و آغوشمان باز باشد. بزرگواری صفایی همان بود که مثل یک طبیب روح، امید و حیات را به دل‌های مرده بازمی‌گرداند.

8. رفیق ساز باش.

استاد صفایی رفیق‌باز نبود، رفیق‌ساز بود. دوستی او صرفاً برای سرگرمی یا پرکردن خلأ نبود. او کوشش می‌کرد رفاقتی بسازد که «رشد» به دنبال داشته باشدرابطه‌ای که هر دو طرف و هر جمعی داخل آن، مدام در حال قدم برداشتن به جلو باشند. صفایی می‌گفت اگر دوست شدی، باید تا آخر بمانی و اجازه ندهی دوستت همانی بماند که بود؛ باید او را رشد بدهی و رشد کنی.

خلاصه اینکه اگر می‌خواهی مثل صفایی باشی، خورشید وجودت را دریغ نکن، جامع‌نگر و منظومه‌فکری داشته باش، سالک، اخلاق‌مدار، اهل هنر و اثر، عمل‌گرا و احیاگر، رفیق ساز باش.

در یک جمله:  مثل صفایی باش، یعنی در عین سادگی، دریای وسعت و ایمان، در عین فروتنی، خورشیدی روشنگر و در عین تنهایی، نقطه امید برای همه

شاید این چنین مردم و روزگار تو را، شایسته ایمان یافتند... 

به امید صفایی شدن!

از اینکه این گفت‌وگوی گرم، الهام‌بخش و زنده را پذیرفتید ممنونیم./933/

ارسال نظرات