۱۶ دی ۱۴۰۴ - ۱۴:۳۰
کد خبر: ۸۰۲۷۱۳

چگونه کشته‌سازی به روایت مسلط در تجمعات تبدیل می‌شود؟

چگونه کشته‌سازی به روایت مسلط در تجمعات تبدیل می‌شود؟
مرگ‌های مبهم در تجمعات چگونه با روایت‌سازی رسانه‌ای به ابزار فشار سیاسی و تحریک افکار عمومی تبدیل می‌شوند؟

در بسیاری از تجمعات و ناآرامی‌های اجتماعی، آنچه بیش از خود رویداد میدان را شکل می‌دهد، «روایت» است. یکی از حساس‌ترین و تأثیرگذارترین روایت‌ها، ماجرای مرگ افراد است؛ جایی که یک فوت، صرف‌نظر از علت واقعی آن، می‌تواند به ابزاری برای تحریک افکار عمومی و تغییر فضای اجتماعی بدل شود.

پدیده‌ای که در ادبیات تحلیلی از آن با عنوان «کشته‌سازی» یاد می‌شود، بیش از آن‌که به خلق یک مرگ ساختگی مربوط باشد، به چگونگی تفسیر، چارچوب‌بندی و بازنمایی یک مرگ واقعی یا مبهم بازمی‌گردد.

در برخی از سناریوهای کشته‌سازی(و نه همه‌ی آنها)، مرگ واقعاً رخ داده است؛ اما علت آن هنوز مشخص نیست. این مرگ می‌تواند ناشی از سکته، بیماری زمینه‌ای، تصادف، ازدحام، یا یک حادثه شخصی باشد. آنچه مسیر را تغییر می‌دهد، شتاب در تفسیر این مرگ و نسبت‌دادن آن به یک «اقدام امنیتی» پیش از هر بررسی رسمی است.

هم‌زمانی مرگ با فضای تجمع یا ناآرامی، جای خالی اطلاعات دقیق و تأخیر در اطلاع رسانی‌های لازم، بستری مناسب برای تبدیل یک فوت غیرامنیتی به امنیتی فراهم می‌کند.

در این فرآیند، اصلِ وقوع مرگ به‌عنوان نقطه اتکای روایت استفاده می‌شود؛ چرا که انکار آن ممکن نیست. همین واقعیت باعث می‌شود روایت جعلی یا تحریف‌شده باورپذیرتر از اخبار کاملاً ساختگی جلوه کند.

یک ویژگی مشترک در سناریوهای کشته‌سازی، حرکت سریع از «ابهام» به «قطعیت» است. پیش از تکمیل بررسی‌های پزشکی یا قضایی، واژه‌هایی قطعی مانند «کشته شد»، «به قتل رسید» یا «جان‌باخته تجمعات» جای عبارت‌های مشروط مانند «ادعای برخی منابع غیر رسمی»، «انتشار اخبار بدون شواهد قطعی» یا «مرگ بر اثر دلایل نامشخص» را می‌گیرند.

هم‌زمان، جزئیات فنی و پزشکی یا اساساً حذف می‌شوند یا بی‌اهمیت جلوه داده می‌شوند، زیرا چنین جزئیاتی می‌توانند بار احساسی روایت را تضعیف کنند.

در مقابل، روی عناصر عاطفی تأکید می‌شود؛ تصویر فرد، سن، خانواده، و روایت‌های شخصی که مخاطب را از تحلیل عقلانی فاصله داده و وارد واکنش احساسی می‌کند.

چرا کشته‌سازی مؤثر است؟

یکی از مهم‌ترین تحریف‌ها در این قبیل روایت‌سازی‌ها، از بین بردن مرز میان «مرگی که هم‌زمان با تجمع رخ داده» و «مرگی که مستقیماً بر اثر اقدام امنیتی اتفاق افتاده» است. در حالی که مورد اول صرفاً یک هم‌ زمانی است، مورد دوم ادعای علیت است و نیاز به بررسی و اثبات دارد.

اما در سناریوسازی رسانه‌ای، این تفاوت به‌عمد از میان برداشته می‌شود تا هر مرگی که در  زمان و مکان اعتراضات رخ داده، به‌طور خودکار به ساختار امنیتی نسبت داده شود.

مرگ، قوی‌ترین محرک روانی در فضای عمومی است. یک کشته می‌تواند خشم، همدلی، ترس و احساس بی‌عدالتی را به‌طور هم‌زمان فعال کند.

همین ویژگی باعث می‌شود کشته‌سازی ابزاری برای رادیکال‌کردن فضا، تداوم اعتراض و حذف راه‌حل‌های میانی مانند گفت‌وگو یا اصلاح تدریجی باشد.

افزون بر این، زمانی که روایت دروغین اولیه تثبیت شد، حتی اعلام بعدی علت طبیعی یا غیرامنیتی مرگ نیز اغلب به‌عنوان «پنهان‌کاری» یا «توجیه رسمی» تعبیر می‌شود.

هدف نهایی روایت مرگ

در سطح کوتاه‌مدت، کشته‌سازی به‌دنبال شعله‌ور نگه‌داشتن تجمع و جذب افراد مردد است.

در سطح بالاتر، هدف بی‌اعتبارسازی روایت رسمی، افزایش فشار اجتماعی و سیاسی، و شکل‌دهی به یک دوگانه قطعیِ مظلوم و ظالم است.

در این فضا، خاکستری‌ها حذف می‌شوند و جامعه به سمت دوقطبی سوق داده می‌شود که یا باید تمام روایت احساسی را بپذیرد یا به‌طور کامل متهم به انکار رنج انسان‌ها شود.
تحلیل جدی نه انکار خودکار هر مرگ است و نه پذیرش بی‌چون‌وچرای هر روایت. کشته‌سازی غالباً بر بستری از خطا، خشونت یا مرگ واقعی سوار می‌شود؛ اما با تحریف زمان، علت و عامل، آن را به ابزار سیاسی و رسانه‌ای تبدیل می‌کند.

فهم این فرآیند، شرط اصلی برای مواجهه عقلانی با اخبار مرگ در تجمعات و جلوگیری از افتادن جامعه در دام جنگ روایت‌هاست.

منبع: تسنیم
ارسال نظرات