۱۸ دی ۱۴۰۴ - ۱۰:۰۶
کد خبر: ۸۰۲۸۸۷
مدیرعامل ویراستی و گپ مطرح کرد؛

راهکارهای نهادینه‌سازی آموزش رسانه‌ای در جامعه

راهکارهای نهادینه‌سازی آموزش رسانه‌ای در جامعه
انجیدنی ضمن اشاره به عملیات رسانه‌ای اسرائیل و تأثیر شبکه‌های اجتماعی غربی بر اهمیت روایت‌سازی معتبر و آموزش پیش‌مصون‌سازی شناختی تأکید کرد.

اشاره: جنگ شناختی فراتر از جنگ روانی و اطلاعاتی است؛ هدف آن نه فقط تعیین «چه فکر کنیم» بلکه «چگونه فکر کنیم» است. این جنگ با تخریب عقلانیت، دستکاری ادراک و اختلال در تصمیم‌سازی، اغلب با بهره‌گیری از داده‌های کلان و فناوری‌های نوین انجام می‌شود. در منازعاتی مثل جنگ غزه، ابهام اطلاعاتی باعث تشدید جنگ شناختی و دستکاری افکار عمومی شده است. اسرائیل با عملیات رسانه‌ای چندسطحی تلاش می‌کند شکست‌های میدانی را جبران کند و تصویری از قدرت شکست‌ناپذیر خود بسازد که البته این تصویر شکننده و موقتی است. برای مقابله، روایت‌های معتبر، شفاف و همدلانه که به هم‌ارزی احساسی توجه دارند و آموزش پیش‌مصون‌سازی شناختی اهمیت دارند. در جوامع دینی و فرهنگی، نهادینه‌سازی آموزش رسانه‌ای شناختی با برنامه درسی بومی‌شده، آموزش عملی، تربیت مربی و هم‌افزایی با حکمرانی پلتفرم‌ها می‌تواند تاب‌آوری پایدار ایجاد کند.

در همین راستا خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، گفت‌وگویی با مهدی انجیدنی، مدیرعامل ویراستی و گپ داشته است که در ادامه تقدیم خوانندگان گرامی خواهد شد:

رسا ـ «جنگ شناختی» چه تفاوتی با جنگ روانی یا جنگ اطلاعاتی دارد؟

در ادبیات پژوهشی و راهبردی، تمایز این مفاهیم بیش از هر چیز به سطحِ هدف‌گیری آن‌ها بازمی‌گردد. جنگ یا عملیات روانی عمدتاً بر اقناع، تهییج، ترس‌افکنی یا امیدآفرینی متمرکز است تا از این طریق نگرش‌ها و در نهایت رفتار مخاطب تغییر یابد. در مقابل عملیات اطلاعاتی طیفی از قابلیت‌ها و اقدامات هماهنگ را دربرمی‌گیرد که هدف آن اثرگذاری بر «محیط اطلاعاتی» است؛ از حفاظت، اختلال و فریب گرفته تا هم‌افزایی پیام، رسانه، فضای سایبری و حتی عملیات میدانی برای دستیابی به مزیت عملیاتی.

اما جنگ شناختی یک گام بنیادین فراتر می‌رود: به‌جای آن‌که صرفاً تعیین کند «چه چیزی فکر کنیم»، مستقیماً «چگونه فکر کنیم» را هدف می‌گیرد؛ یعنی با تخریب عقلانیت، دستکاری ادراک، مهندسی توجه و ایجاد اختلالی پایدار در سازوکارهای تصمیم‌سازی فردی و جمعی عمل می‌کنداختلالی که اغلب با تکیه بر داده‌های کلان، الگوریتم‌ها و فناوری‌های نوظهور بازتولید و تثبیت می‌شود.

راهکارهای نهادینه‌سازی آموزش رسانه‌ای در جامعه

رسا ـ آیا تحولات میدانی در ایران و غزه باعث تشدید استفاده از جنگ شناختی در سطح افکار عمومی داخلی و بین‌المللی شده است؟

به‌طور کلی هرگاه هزینه‌های سیاسی و امنیتی یک منازعه افزایش می‌یابد و هم‌زمان «ابهام اطلاعاتی» بر فضای عمومی حاکم می‌شود، رقابت بازیگران برای کنترل ادراک عمومی به‌طور معناداری تشدید می‌گردد. در چنین شرایطی، جنگ شناختی به ابزاری کارآمد برای اثرگذاری غیرمستقیم تبدیل می‌شود. در مورد جنگ غزه، پژوهش‌ها و گزارش‌های معتبر نشان می‌دهد که اکوسیستم اطلاعاتی با موج گسترده‌ای از محتوای دستکاری‌شده، نفرت‌پراکنی سازمان‌یافته و عملیات پیچیده برون‌مرزی مواجه بوده است؛ به‌گونه‌ای که مرز میان خبر، تبلیغ و فریب بیش از گذشته سیال و مبهم شده است. این وضعیت نه‌تنها افکار عمومی منطقه‌ای، بلکه مخاطبان بین‌المللی را نیز در معرض بازآرایی ادراک، تردید شناختی و اختلال در داوری سیاسی قرار داده و نشان می‌دهد تحولات میدانی، مستقیماً به تشدید و تعمیق جنگ شناختی در سطح افکار عمومی منجر شده است.

رسا ـ در چه سطحی می‌توان گفت اسرائیل، شکست‌های خود را با عملیات رسانه‌ای جبران می‌کند؟

در اغلب منازعات، هر بازیگر برای مدیریت هزینه‌ها، کنترل روایت و شکل‌دادن به هویت خود در رخدادهایی مانند نتیجه جنگ، از سه تراز مکمل در عملیات اطلاعاتی و رسانه‌ای استفاده می‌کند. در تراز تاکتیکی، تمرکز بر قاب‌بندی رخدادهای روزمره است؛ از تصویر و ویدئو گرفته تا روایت‌های لحظه‌ای که می‌کوشد برداشت اولیه مخاطب را شکل دهد. در تراز عملیاتی، هدف توجیه منطق عملیات، تعریف اهداف و مدیریت مشروعیت داخلی و بین‌المللی است تا اقدامات میدانی در یک چارچوب «قابل‌قبول» بازنمایی شود. در نهایت، در تراز راهبردی، بازتولید بازدارندگی و هم‌راستا کردن افکار عمومی و متحدان دنبال می‌شود؛ یعنی ساختن تصویری کلان از «برنده بودن» و تثبیت جایگاه بازیگر در معادلات آینده.

این الگو هم در دکترین‌های کلاسیک عملیات اطلاعاتی و هم در چارچوب‌های اروپاییِ «دستکاری و مداخله اطلاعاتی خارجی» (FIMI) به‌عنوان رفتاری هدفمند، هماهنگ و چندسطحی برای اثرگذاری بر فرایندهای سیاسی ـ اجتماعی توضیح داده شده است. اسرائیل با ترکیب هم‌زمان این سه تراز، تلاش کرد هزینه‌های میدانی و ناکامی‌های خود را در عرصه ادراک عمومی جبران کند: از یک‌سو خود را برنده جنگ نشان دهد و از سوی دیگر، با بازنمایی گزینشی رخدادها، هویت «قربانیِ اقدامات جنگ‌طلبانه ایران» را در ذهن مخاطب تثبیت کند. با توجه به نفوذ گسترده پلتفرم‌های آمریکایی در فضای رسانه‌ای ایران و جهان، این راهبرد در بخش‌هایی از افکار عمومی تا حد قابل‌توجهی موفق عمل کرد.

راهکارهای نهادینه‌سازی آموزش رسانه‌ای در جامعه

رسا ـ نقش شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های غربی در بازتولید تصویر «قدرت شکست‌ناپذیر اسرائیل» چیست و تا چه اندازه موفق بوده‌اند؟

شبکه‌های اجتماعی به‌واسطه منطق «رتبه‌بندی مبتنی بر تعامل» و حلقه‌های بازخوردِ محبوبیت، به‌طور ساختاری به محتواهای قطبی‌ساز، پرهیجان و ساده‌سازی‌شده شتاب می‌دهند. پژوهش‌های تجربی نشان داده‌اند که اخبار نادرست یا تحریف‌شده می‌تواند سریع‌تر و گسترده‌تر از خبر درست منتشر شود؛ وضعیتی که به‌طور ذاتی بستر مناسبی برای عملیات شناختی و تثبیت روایت‌های قدرت‌محور فراهم می‌کند.

در سوی دیگر، رسانه‌های جریان اصلی غربی الزاماً یک‌دست و کاملاً هماهنگ نیستند، اما نظریه‌های ارتباطات با مفهوم «چارچوب‌بندی» (Framing) توضیح می‌دهند که چگونه انتخاب گزاره‌ها، برجسته‌سازی منابع خاص، به‌کارگیری واژگان معین و تقدم یا تأخر تصاویر می‌تواند به شکل‌گیری برداشت‌هایی از قدرت، تهدید و مشروعیت منجر شود. پژوهش‌های دانشگاهیِ اخیر نیز نشان می‌دهد که اختلاف در قاب‌بندی پوشش جنگ غزه، پیامدهای ادراکی معناداری بر مخاطبان داخلی و بین‌المللی برجای گذاشته است.

با این حال، میزان موفقیت این روند را باید «مقطعی و شکننده» ارزیابی کرد. در کوتاه‌مدت و به‌ویژه در شرایط کمبود داده‌های قابل راستی‌آزمایی، چنین بازنمایی‌هایی می‌تواند اثرگذار باشد؛ اما در میان‌مدت، با گسترش سازوکارهای راستی‌آزمایی، افشای محتوای مصنوعی و دیپ‌فیک، و شکل‌گیری رقابت رواییِ چندقطبی، پایداری تصویر «قدرت شکست‌ناپذیر» به‌تدریج تضعیف می‌شود.

رسا ـ از نگاه جامعه‌شناسی و رسانه‌ای چه نوع روایت‌سازی می‌تواند در برابر جنگ شناختی بازدارنده باشد؟

روایتِ بازدارنده الزاماً «ضدروایتِ شعاری» یا واکنشی نیست، بلکه روایتی معتبر و قابل راستی‌آزمایی است که بتواند هم‌زمان اعتماد شناختی و پیوند عاطفی مخاطب را حفظ کند. چنین روایتی دارای چند مؤلفه مکمل است: نخست آن‌که سکو و بستر انتشار آن باید تا حد امکان در اختیار و همسو با جریان روایت‌ساز باشد؛ زیرا در پلتفرم‌های آمریکایی یا اسرائیلی، روایت به‌طور هم‌زمان با دو چالش مواجه است: غلبه محتوای رقیب و توانمندی‌های ذاتی پلتفرم در مسیردهی، برجسته‌سازی و شکل‌دهی به ذهن مخاطبان. دوم، شفافیت روش و حدود قطعیت اهمیت بنیادین دارد؛ یعنی به‌روشنی تفکیک شود چه چیزی دانسته است، چه چیزی هنوز نامعلوم است و داوری‌ها بر اساس چه داده‌ها و شواهدی صورت می‌گیرد. سوم، روایت بازدارنده باید از هم‌ارزی احساسی برخوردار باشد؛ به این معنا که با تجربه زیسته مخاطب همدلی کند، بدون آن‌که به اغراق، برچسب‌زنی یا نفرت‌پراکنی متوسل شود، چراکه شکاف احساسی خود یکی از درگاه‌های نفوذ جنگ شناختی است. و چهارم، پیش‌مصون‌سازی شناختی یا Prebunking/Inoculation نقش کلیدی دارد؛ به‌جای تمرکز صرف بر پاسخ به تک‌شایعات، باید الگوهای فریب، دستکاری و عملیات شناختی آموزش داده شود تا مخاطب توان تولید «پادتن ذهنی» پیدا کند. ادبیات پژوهشیِ مرورمند نشان می‌دهد مداخلات مبتنی بر نظریه مصون‌سازی می‌تواند به‌طور معناداری آسیب‌پذیری افراد در برابر اطلاعات گمراه‌کننده را کاهش دهد و به تقویت تاب‌آوری شناختی جامعه بینجامد.

راهکارهای نهادینه‌سازی آموزش رسانه‌ای در جامعه

رسا ـ برای بهره‌گیری مؤثر از رسانه‌های دینی، فرهنگی و اجتماعی در خنثی‌سازی این عملیات سه گام عملیاتی توصیه می‌شود؟

اول، ایجاد و تقویت شبکه‌ای از «مبلغان معتمد و آموزش‌دیده»؛ این افراد مرجع دینی و فرهنگی باید به مهارت‌های راستی‌آزمایی، اخلاق نشر و شناخت سازوکارهای دستکاری اطلاعات مجهز شوند تا سرمایه اجتماعی‌شان به «کانال اعتماد» برای انتشار حقیقت‌محوری تبدیل شود.

دوم، ترکیب معنا و مهارت؛ یعنی پیام دینی و فرهنگی زمانی خنثی‌ساز و تأثیرگذار خواهد بود که با سواد رسانه‌ای و اطلاعاتی مخاطب پیوند بخورد؛ از جمله توانایی تشخیص منبع پیام، سنجش شواهد، درک انگیزه‌های احتمالی فریب و همچنین مسئولیت‌پذیری در مواجهه با اطلاعات.

سوم، تدوین و اجرای پروتکل پاسخ سریعِ جامعه‌محور؛ این شامل بسته‌های کوتاه و کاربردی همچون «راستی‌آزمایی فوری»، «شناساگرهای محتوای دستکاری‌شده» و «راهنمای رفتار در شرایط بحران» است که در اختیار مساجد، هیئت‌ها، مدارس، انجمن‌ها و گروه‌های محلی قرار گیرد تا واکنش به عملیات شناختی سریع، هدفمند و هماهنگ باشد.

این سه گام در کنار هم می‌توانند ظرفیت‌های گسترده رسانه‌های دینی و فرهنگی را به ابزاری مؤثر در مقابله با جنگ شناختی تبدیل کنند.

رسا ـ چگونه می‌توان آموزش رسانه‌ای شناختی را در جوامع دینی و فرهنگی برای افزایش تاب‌آوری در برابر فریب‌های رسانه‌ای نهادینه کرد؟

نهادینه‌سازی آموزش رسانه‌ای شناختی به معنای گذر از «کارگاه‌های مقطعی» به ایجاد یک «نظام پایدار» و منسجم است که بتواند به صورت مستمر و مؤثر تاب‌آوری جوامع دینی و فرهنگی را در برابر فریب‌های رسانه‌ای افزایش دهد. برای تحقق این هدف، چهار گام اصلی پیشنهاد می‌شود:

اول، تدوین و اجرای برنامه درسی استاندارد و بومی‌سازی‌شده که بر پایه چارچوب‌های بین‌المللی سواد رسانه‌ای و اطلاعاتی (MIL) باشد و با ویژگی‌ها و نیازهای فرهنگی و دینی جامعه هم‌راستا شود.

راهکارهای نهادینه‌سازی آموزش رسانه‌ای در جامعه

دوم، آموزش مبتنی بر تمرین و سناریو؛ به گونه‌ای که مخاطبان بتوانند در فضای شبیه‌سازی‌شده با شایعات مواجه شوند، تکنیک‌های مختلف فریب رسانه‌ای را تشخیص دهند و مهارت‌های پیش‌مصون‌سازی شناختی (Prebunking) را تمرین کنند تا در مواجهه با اطلاعات نادرست، واکنش مؤثر و آگاهانه داشته باشند.

سوم، به‌کارگیری مدل «آموزش مربی» که در آن مربیان محلی تربیت شده و به طور مستمر آموزش و ارزیابی می‌شوند. همچنین اجرای سنجه‌گذاری دوره‌ای شاخص‌هایی مانند کاهش میزان بازنشر محتوای نادرست، افزایش ارجاع به منابع معتبر و بهبود تشخیص محتوای مصنوعی و دستکاری‌شده، برای پایش و بهبود مداوم کیفیت آموزش ضروری است.

چهارم، هم‌افزایی آموزش‌ها با سیاست‌ها و سازوکارهای حکمرانی پلتفرمی و توسعه استانداردهای اصالت محتوا؛ چرا که با گسترش فناوری‌های پیشرفته مانند دیپ‌فیک، تاب‌آوری صرفاً به آموزش محدود نمی‌شود و نیازمند سیستم‌های مؤثر تشخیص، برچسب‌گذاری و تضمین اصالت محتوا نیز هست.

این چهار رکن در کنار هم می‌توانند به نهادینه‌شدن آموزش رسانه‌ای شناختی در جوامع دینی و فرهنگی کمک کرده و تاب‌آوری آنها را در برابر فریب‌های رسانه‌ای به شکل پایدار افزایش دهند.

ارسال نظرات