۲۱ دی ۱۴۰۴ - ۱۶:۲۸
کد خبر: ۸۰۳۲۳۳

رهبری زندگی‌ این زندانی را اعجاب‌آور دانست

رهبری زندگی‌ این زندانی را اعجاب‌آور دانست
امیر سعیدزاده معروف به سعید سردشتی، شش سال در اسارت و تحت شکنجه کومله بود؛ نیرویی آزاد که به جایی وصل نبود اما دغدغه‌اش ایران بود.

به گزارش سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، «کریسک» را در زبان کردی اگر جستجو کنیم، به معنای سنگ گل‌آلودی است که در رودخانه مانده و با گذر آب صیقل خورده است. «کریسکان» هم نام منطقه‌ای در کردستان است؛ مکانی که با خون شهدایی که به دست ضد انقلاب در این منطقه شهید شدند رنگین شده است و سالها بعد کیانوش گلزار راغب حکایت آنان را در کتاب «عصرهای کریسکان» منتشر کرد.گلزار راغب خود یکی از رزمندگانی است که چهارده ماه در زندان کومله به سر برد و در سال‌های پس از آزادی توانست خاطرات خود را در کتاب «شنام» بنویسد و علاوه بر آن، خاطرات دیگر افراد را نیز در کتابهای دیگر روایت کند. اما «عصرهای کریسکان» خاطرات امیر سعید زاده (سعید سردشتی) است که بیش از شش سال در زندان‌های گروه کومله و دموکرات شکنجه شد. او تقریبا تنها نجات یافته از زندان مخوف کریسکان بود و بقیه هم‌بندی‌های او همه بدون محاکمه اعدام شده‌اند. قصه سردشتی جالب است؛ او نیروی گردانی یا اطلاعاتی نبود، عضو هیچ سازمانی نبود و نیروی آزاد به حساب می‌آمد با این وجود او در مأموریت‌های اطلاعاتی و عملیاتی حاضر می‌شد و همچنین برای شناسایی به مأموریت‌های خارج از کشور نیز می‌رفت.جالب آن که تقریبا هر گروهی حداقل یکروز سعید سردشتی را اسیر کرده؛ ساواک، کومله، دموکرات. او کسی است که با وجود کُرد بودن، سال‌ها در زندان‌های کومله و دموکرات زندانی و شکنجه شد، اما توانست با وجود آسیب‌های جسمی و روحی، فرار کند.حال «عصرهای کریسکان» روایتی غیر خطی و پر از حوادث بالا و پایین و اتفاقات پلیسی امنیتی است که راوی‌اش رقم زد. سعید سردشتی انقلابی و عاشق خمینی است اما مسیر سختی را انتخاب می‌کند.

او در گفت‌وگویی گفته بود: «هر چه داریم از مکتبی است که امام شهیدان ترسیم کرد. درست است که من، کُرد و سنی مذهب هستم اما افتخارم این است که متعلق به ایرانم. من بعد از حادثه کربلا، هرگز نخواندم که کسی مانند امام خمینی (ره) پرچم آزاداندیشی بلند کند و به جهانیان نشان دهد. امنیت امروز کشورمان به خاطر قطره قطره خون شهیدانست. هر چند از نبودن آ‌ن‌ها برای آن‌که ثمره خون خود را ببینند، متاسفم.»روایت سعید سردشتی با قلم گلزار راغب آنقدر تصویری است که این اثر دستمایه تولید سریال «سوران» قرار گرفت؛ برای مثال این صحنه از شکنجه او را بخوانید: «با جوالدوز به جانم می‌افتند و بدنم را سوراخ سوراخ می‌کنند. بعد داخل تنوری که تازه خاموش شده و دیواره و خاکسترش داغ داغ است، می‌اندازند، آرام آرام عرق می‌کنم و نم‌نم تب می‌کنم. یواش‌یواش بوی پختگی بدنم را حس می‌کنم و به ناچار فریاد می‌زند.»گلزار راغب، نویسنده این خاطرات گفته است: دوست نداشتم در این کتاب اشک مخاطب را سرازیر کنم زیرا این بغض از ضد انقلاب است و دوست داشتم این کینه در دل مخاطب نسبت به این گروهک‌ها باقی بماند. امیدوارم توانسته باشم سوءاستفاده‌هایی که ضد انقلاب قصد داشت از انقلاب اسلامی کند را در این کتاب نشان دهم.سعید سردشتی در زمستان سال ۱۴۰۰ بر اثر عوارض سخت جانبازی‌اش در سن ۶۰ سالگی به شهادت رسید اما درست یکسال قبل از شهادتش مورد تقدیر رهبر انقلاب هم قرار گرفت و از روایتش تجلیل شد.

رهبری زندگی‌ این زندانی را اعجاب‌آور دانست

رهبر معظم انقلاب درباره این کتاب نوشتند: «بسیار جذاب تهیه شده است؛ هم خود سرگذشت این جوان آزاده‌ کُرد جذاب است و هم نوع نگارش صریح و کوتاه و بی‌حاشیه‌ کتاب. با اینکه نیروهای مبارز کُردِ طرف‌دار جمهوری اسلامی را از نزدیک دیده و شناخته‌ام، آنچه از فداکاری‌های آنان در این کتاب آمده، برایم کاملاً جدید و اعجاب‌آور است. نقش مادر و همسر هم حقاً برجسته است. دلاوری و شجاعتِ راوی و خانواده‌اش ممتاز است و نیز برخی عناصر دیگر کُردی که از آنان نام برده شده است. در کنار این درخشندگی‌ها، رفتار قساوت‌آمیز و شریرانه‌ کسان دیگری که به دروغ از زبان مردم شریف کُرد سخن میگفتند نیز به خوبی تشریح شده است. کتاب جامعی است؛ تاریخ، شرح حال، شناخت قوم کُرد، شناخت حوادث تلخ و شیرین منطقه‌ کردی در اوایل انقلاب. در آذر ۹۹ مطالعه شد.»در ادامه بخشی از این کتاب را بخوانید؛«چون زبانم کردی است و راحت می‌توانم در خاک عراق تردّد کنم تا تحرک ضد انقلاب را شناسایی کنم، مدتی است آموزش مأموریت‌های برون مرزی می‌بینم. حوزه مأموریتم عراق تعیین می‌شود. با جوش خوردن با عوامل ضد انقلاب زمینه حضورم در عراق بیشتر می‌شود. در عملیات مرصاد با جعفر آقا مسئول عملیات شمال غرب منافقین، در پادگان اشرف ملاقاتی انجام می‌دهم. لیست مایحتاج آن‌ها را برای مسئولم می‌فرستم تا تصمیمات لازم را بگیرند.
 
عراق با کمبود آذوقه مواجه شده و منافقین می‌خواهند احتیاجاتشان را از کردستان ایران تأمین کنند. من هم وارد تشکیلاتشان می‌شوم و قول می‌دهم نیازهایشان را برآورده کنم. همان‌جا متوجه تحرکات نظامی منافقین می‌شوم و می‌بینم در محوطه وسیعی از پادگان اشرف، ماکت هواپیماهای نظامی چیده‌اند که واقعی نیستند. یکی از هواپیماهای ایرانی هم گول خورده و به این ماکت‌ها حمله کرده و متأسفانه سقوط کرده بود. سراسر پادگان لبریز از ادوات نظامی و توپ و تانک و خودروهای مجهز به سیستم‌های راداری است. منافقین با رفتارهای خشک نظامی با یکدیگر برخورد می‌کنند. گزارشات لازم را برای سرپلم می‌فرستم و تحرکات نظامی را در عملیات مرصاد رصد کرده و گزارش می‌دهم.»
ارسال نظرات