یادداشت؛
ساهره داستانی درباره زمان و مرگ نیست
ساهره فقط داستانی درباره زمان و مرگ نیست؛ بلکه تمثیلی از جامعهای است که در آن آگاهی، ترس و زبان تخصصی، ابزارهای بازتولید سلطهاند و در عین حال، امکان شکستن این چرخه نیز در دل همان روایت نهفته است.
به گزارش سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، در خوانش من از فیلم ساهره، همه عناصر داستان حول یک استعاره مرکزی شکل میگیرند: جامعه دوقطبی و نسبت حاکم و محکوم. این نسبت فقط در سطح روایت باقی نمیماند، بلکه در ساختار زمان، ابزار ارتباطی و حتی جنسیت شخصیتها بازنمایی میشود.
مفهوم مستقل در این فیلم «زمان» است. زمان دیگر یک بستر خنثی برای وقوع حوادث نیست؛ بلکه خود به یک نیروی قدرتمند تبدیل میشود. آینده در مقام قطب حاکم قرار میگیرد؛ آیندهای که از مرگ شخصیت اصلی خبر دارد و با آگاهی پیشینی، قدرت تولید ترس و جهتدهی به رفتار را در اختیار میگیرد. در مقابل، گذشته قطب محکوم است؛ گذشتهای که از آیندهای گنگ و نامعلوم پیام دریافت میکند و ناچار است بر اساس هشدارهای آن عمل کند. اینجا تأثیر حاکم بر محکوم تعیّنی است؛ زیرا یکسوی رابطه داناست و سوی دیگر نادان.
مفهوم وابسته «دو گوشی موبایل» است؛ نماد عینی همین دوگانگی. دو گوشی، فقط ابزار ارتباطی نیستند؛ بلکه تمثیل دو قطباند: قطب حاکم و قطب محکوم. یکی حامل پیام هشدار و آگاهی از خطر است و دیگری دریافتکنندهای مضطرب که برای دوری از خطر احتمالی، ناچار به تبعیت میشود. در چنین ساختاری، محکوم برای بقا، باید فرمانپذیر باشد؛ زیرا خطر را نه خود تجربه کرده، بلکه از زبان قطب حاکم شنیده است.
این نسبت قدرت، در لایه جنسیتی نیز معنا پیدا میکند. در این روایت، حاکم جنسیت زن دارد و محکوم جنسیت مرد. این جابهجایی، کلیشههای مرسوم را به چالش میکشد و نشان میدهد که مسئله، جنسیت بهمثابه زیستشناسی نیست؛ بلکه جنسیت بهمثابه موقعیت قدرت است. زنِ حاکم، آگاه به آینده و مسلط بر روایت مرگ است؛ مردِ محکوم، در وضعیت تعلیق و بیاطلاعی قرار دارد. اختلاف جنسیت، تقابل را برجستهتر میکند و نشان میدهد که قدرت میتواند در هر قالبی بازتولید شود.
در این میان، شخصیت هاتف به عنوان نماینده طبقه حاکم، قدرت را در پوشش عقلانیت تخصصی اعمال میکند. او به عنوان پزشک میگوید: «نمیتوانیم جلوی مرگ را بگیریم.» این گزاره در ظاهر علمی و بیطرف است؛ اما در سطح گفتمانی، عادیسازی مرگِ طبقه محکوم است. پیام پنهانش این است که مقاومت بیفایده است و تلاش اضافی معنایی ندارد. اینجا سلطه نه با خشونت عریان، بلکه با زبان تخصص و اتوریته علمی اعمال میشود.
فیلم نشان میدهد که چگونه نظم مسلط میتواند از طریق سازوکارهای ارتباطی و گفتمانی، ساختار ادراک محکومان را شکل دهد. وقتی مرگ طبیعی جلوه داده شود و آینده خطرناک بهمثابه امری قطعی معرفی گردد، محکوم پیشاپیش در وضعیت پذیرش قرار میگیرد. او محکوم است؛ زیرا حتی امکان تصور بدیل از او سلب میشود.
با این حال، همین ساختار میتواند دچار گسست شود. اگر شکاف میان تجربه زیسته شخصیت و روایت مسلط از «واقعیت» افزایش یابد، اگر روایت دیگری بهمثابه خیر جمعی شکل گیرد، آنگاه امکان کنش جمعی، مقاومت و حتی تغییر فراهم میشود. از نظر من، ساهره فقط داستانی درباره زمان و مرگ نیست؛ بلکه تمثیلی از جامعهای است که در آن آگاهی، ترس و زبان تخصصی، ابزارهای بازتولید سلطهاند و در عین حال، امکان شکستن این چرخه نیز در دل همان روایت نهفته است.
حمید بایرامی
ارسال نظرات