۱۷ تير ۱۴۰۵ - ۱۶:۰۷
کد خبر: ۸۲۰۱۷۴
معاون تهذیب و تربیت حوزه‌ در گفت‌وگو با رسا:

امام شهید، راهبر امت در حرکت تمدنی بودند/۴ شاهد روایی از تأثر اهل بیت از فقدان عالم

امام شهید، راهبر امت در حرکت تمدنی بودند/۴ شاهد روایی از تأثر اهل بیت از فقدان عالم
حجت‌الاسلام والمسلمین عالم‌زاده نوری با تشریح سه مرتبه «عالم ربانی»، «عالم ربانی مجاهد» و «عالم ربانی مجاهد راهبر»، رهبر شهید انقلاب را مصداق کامل مرتبه سوم و شخصیتی بی‌بدیل در تاریخ تشیع دانست که فقدانش را باید مصیبتی برای امام زمان(عج) شمرد.

حجت‌الاسلام والمسلمین محمد عالم‌زاده نوری، معاون تهذیب و تربیت حوزه‌های علمیه، در گفت‌وگو با خبرنگار سرویس حوزه و روحانیت خبرگزاری رسا،  با ارائه چهار شاهد روایی و تاریخی، تأکید کرد که مصیبت شهادت امام شهید ما، حضرت آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای، بیش از همه بر قلب مقدس امام زمان(عج) سنگینی می‌کند. 

وی در تشریح جایگاه بی‌بدیل ایشان، رهبر انقلاب را «عالم ربانی مجاهد راهبر» خواند که در تاریخ عصر غیبت، شخصیتی کم‌نظیر یا بی‌نظیر است.

متن سخنان حجت‌الاسلام والمسلمین عالم‌زاده نوری به شرح زیر است:

امام شهید ما، عالم ربانی مجاهد راه، و طبعاً مصیبت شهادت حضرت آقا، بیش از همه کس بر دل مبارک امام زمان علیه‌السلام سنگینی می‌کند.

این نکته چند تا دلیل یا شاهد دارد. دلیل اول اینکه در روایت آمده: «اذا مات العالم ثلم فی الاسلام ثلمه لا یسدها شیء»؛ وقتی که عالمی از دنیا برود، رخنه و گسلی در اسلام ایجاد می‌شود که هیچ چیزی آن را پر نمی‌کند. طبیعتاً شاید ما متوجه نباشیم که با رفتن یک عالم چه خسارتی ایجاد می‌شود، ولی امام زمان علیه‌السلام قطعاً متوجه این خسارت و درد می‌شوند. این شاهد اول.

شاهد دوم اینکه در زمان امام صادق علیه‌السلام، ابان بن تغلب که از یاران حضرت، از فقهای نامدار و از روات حدیث در عصر امام صادق علیه‌السلام و از بهترین شاگردان آن حضرت بود، از دنیا رفت. وقتی که خبر رحلت او را برای امام صادق علیه‌السلام آوردند، حضرت فرمودند: «أما والله لقد أوجع قلبی موت أبان»؛ یعنی به خدا سوگند، مرگ ابان قلب مرا به درد آورده. امام زمانش که امام صادق علیه‌السلام باشد، از رحلت او این‌قدر متأثر شده که می‌فرماید: «أما والله لقد أوجع قلبی موت أبان». این شاهد دوم.

شاهد سوم، در شهادت مالک اشتر است که امیرالمؤمنین علیه‌السلام در روایت، اندوه خودش را آشکار کرد؛ یعنی همه فهمیدند امیرالمؤمنین غصه و اندوه خودش را آشکار کرد، یا به این معنا اشک ریخت یا ناله کرد. به هر حال به یک طریقی غصه‌اش برای همگان آشکار شد. بعد در آنجا فرمود: «وَ مَا مَالِکٌ؟! لَوْ کَانَ الْجَبَلُ الرَّاسِخُ الْعَظِیمُ لَکَانَ فِنْداً وَحُلّاً مَرْجُوناً، کَمَالِکٍ؟ وَحُلَّ قَامَتِ النِّسَاءُ عَنْ مِثْلِ مَالِکٍ؟!». یعنی مالک اگر که سنگ سخت بود، اگر کوه بود، اگر تک‌قله بود، آیا دیگر بعد از این مثل مالک می‌شود امید داشت؟ آیا دیگر کسی مثل مالک را می‌شود پیدا کرد؟ آیا مادر روزگار مثل مالک را دیگر بعد از این خواهد زایید؟ حضرت آن غم درونی و مصیبت درونی خودشان را در شهادت مالک با این عبارات بیان کردند. معلوم می‌شود که قلب مقدس امیرالمؤمنین علیه‌السلام از شهادت مالک به شدت درد آمده. این هم شاهد سوم.

شاهد چهارم، شیخ مفید است. شیخ مفید که از اعاظم علمای شیعه محسوب می‌شود و به نوعی صورت‌بندی تفکر شیعی توسط او صورت گرفته، بیش از هزار سال از رحلت این مرد بزرگ می‌گذرد. شیخ مفید بسیار مورد احترام امام زمان علیه‌السلام بود و توقیعاتی از ناحیه حضرت خطاب به شیخ وارد شده؛ توقیعات معروفی که کم و بیش مشهور هم هست. در یکی از آن توقیعات، امام زمان علیه‌السلام می‌فرماید: «السَّدِیدُ الْوَلِی الرَّشِید»؛ خطاب می‌کنند شیخ مفید را «برادر استوار و دوست رشید خودم». این‌طوری از او یاد می‌کنند. وقتی که شیخ از دنیا رفت، منقول است که سید بزرگواری که ناشناس بود، بر قبر مطهر شیخ مفید حاضر شد و این اشعار را خواند یا نوشت بر روی قبر شیخ مفید نوشت. گفته می‌شود آن سید، امام زمان علیه‌السلام است و با مجموع تعابیری که حضرت درباره شیخ مفید در زمان حیاتش گفتند، این سازگار است. یعنی بعید نیست که این جمله از زبان مبارک آن حضرت صادر شده باشد: «لَا سَبَّتَ اللهُ النَّاعِی بِفَقْدِکَ، إِنَّهُ یَوْمٌ عَلَى آلِ رَسُولِ اللهِ عَظِیمٌ». یعنی هیچ ستایشگری نمی‌تواند این مصیبت را بیان بکند. امروز بر آل رسول، بر خاندان پیغمبر، عظیم و سنگین است. اگر این عبارت متعلق به امام زمان علیه‌السلام باشد (که بعید هم به نظر نمی‌رسد)، معنایش این است که قلب مقدس امام زمان علیه‌السلام از رحلت بزرگ‌مردی مثل شیخ مفید درد کشیده، مصیبت‌زده شده. این داغ بدون شک در شهادت امام عزیز، قلب مقدس امام زمان علیه‌السلام را به درد آورده. شاید بزرگترین صاحب عزا (که قطعاً بزرگترین صاحب عزا) خود حضرت هستند؛ به جهت از دست دادن نائب. یعنی دوم شخص عالم بعد از وجود مقدس امام زمان علیه‌السلام، دیگر کسی به عظمت و بزرگی این مرد نبوده. دوم شخص عالم به دست اشقیا به شهادت رسیده و بنابراین، آن کسی که بیش از همه، حتی بیش از خانواده مکرمشان امام عزیزمان، حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای، این درد را حس می‌کند و این مصیبت را تحمل می‌کند، خود وجود نازنین امام زمان علیه‌السلام است. این مطلب اول.

مطلب دوم که باز اشاره می‌کند به جایگاه ویژه حضرت آقا هم در حرکت اسلامی به سوی تمدن نوین (حرکت امت به سوی تمدن نوین اسلامی) و هم در پیشگاه خود امام زمان علیه‌السلام، این است که حضرت آقا یک عالم معمولی نبود؛ عالم ربانی، مجاهد، راهبر بود. حالا دونه‌دونه اینها را توضیح می‌دهم.

علما در فرهنگ اسلامی جایگاه بسیار دارند، مشروط به اینکه ربانی و الهی باشند. در روایت آمده که: «العالم ینتفع بعلمه سبعین ألف عابد»؛ یعنی یک عالم که از علم او سود برند، [از] هفتاد هزار عابد ارزشمندتر است. این مقام و منزلت علم در اسلام است. اما عالم ربانی و عالم غیر ربانی؛ عالم غیر ربانی، ارزش و منزلت چندانی ندارد. آن کسی که در فرهنگ اسلامی ارزش و منزلت دارد، علما ربانی هستند. در واقع دو تا عالم داریم: علمای ربانی. علمای ربانی هم خودشان بر دو قسم: عالم ربانی مجاهد داریم و عالم ربانی معمولی.

خدای متعال در قرآن کریم، مؤمنان را تقسیم می‌کند به مؤمنان قاعد و مؤمنان مجاهد. علما را هم به عالم قاعد و عالم مجاهد. در آیه شریفه سوره مبارکه نساء می‌فرماید این دو گروه (یعنی هم مؤمنان قاعد و هم مؤمنان مجاهد) مورد عنایت خدای متعال هستند. هر دو تا مؤمنند، اما این مؤمنان هر دو مورد عنایت خدا هستند و بهشت می‌روند. و «کُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَی»؛ یعنی خدای متعال به هر دو‌تاشان وعده حسنا داده، اما فاصله اینها با همدیگر خیلی زیاد است. آیه شریفه می‌فرماید: «لَا یَسْتَوِی الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُولِی الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ»؛ یعنی حتماً اینها با همدیگر مساوی نیستند. بعد می‌فرماید: «فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَی الْقَاعِدِینَ أَجْرًا عَظِیمًا». خدای متعال فضیلت بخشیده به مجاهدین بر قاعدین. و در ادامه می‌فرماید: «وَکُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَی» را دوباره تکرار می‌کند و «وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَی الْقَاعِدِینَ أَجْرًا عَظِیمًا». یعنی فاصله‌ای که بین این دو گروه هست، فاصله خیلی زیادی است؛ اجراً عظیماً. فاصله، فاصله نجومی است. بنابراین این دو گروه را نباید با همدیگر مقایسه کرد. درجات و مغفرتاً، فاصله یک درجه دو درجه نیست؛ درجاتی فاصله بین اینها وجود دارد.

همین تقسیم‌بندی که در قرآن کریم برای توده مؤمنان بیان شده، همین تقسیم‌بندی درباره عالمان ربانی هست. عالمان ربانی هم علما ربانی معمولی و ربانی مجاهد. عالمان ربانی معمولی البته خیلی خوب هستند و اینها حتماً بهشت می‌روند و ما هم خاک کف پای آنها می‌شویم و نهایت احترام را باید برای آنها قائل باشیم. این بزرگمردان کسانی هستند که به هر حال خدمات ارزنده‌ای کردند، اما هرگز اینها را نباید مقایسه کرد با عالم ربانی مجاهد.

عالم ربانی مجاهد، ویژگی معنایی «جهاد» را حمل می‌کند. معنای جهاد، عهد و تلاش است؛ یعنی از انرژی خودش بیش از اندازه متعارف استفاده می‌کند. مجاهد، بیش از حد متعارف توده مردم زندگی می‌کند. خودش را خرج می‌کند و زحمت می‌کشد و به قول معروف، جان می‌کند. در قرآن کریم، خدای متعال خطاب به پیغمبر اکرم می‌فرماید: «لَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفْسَکَ»؛ یعنی پیغمبر! تو داری خودت را می‌کشی. یعنی اینقدر (ما دیگر از تو انتظار نداریم) اینقدر خودت را به زحمت می‌اندازی. «مَا أُنْزِلَ عَلَیْکَ الْقُرْآنُ»؛ خودت را داری به زحمت می‌اندازی، خیلی بیش از آن چیزی که خدا از تو انتظار دارد. یعنی واقعاً خوب مایه گذاشتی و خوب هزینه کردی برای دین خدا. این اولین عنصر معنایی که در واژه مجاهدت هست؛ یعنی تلاش، کوشش، خود را به زحمت انداختن، جان کندن و کشی کردن. یعنی اگر توده مردم در شبانه‌روز مثلاً فرض بکنید روزی ۸ ساعت، ۹ ساعت کار می‌کنند، تو روزانه مثلاً فرض کنید ۱۵ ساعت، ۱۸ ساعت کار می‌کنی. این می‌شود مجاهدت. البته خب مراتب دارد: یکی ۱۰ ساعت کار می‌کند، یکی ۱۲، یکی ۱۵ ساعت کار می‌کند، یکی هم مثل آقای شهید ما ۱۸ ساعت در شبانه‌روز زحمت می‌کشد. این عنصر معنایی اول است.

عنصر معنایی دومی که در واژه مجاهدت هست، مفهوم مقابله با دشمن و در واقع برانداختن یک عنصر منفی، رقیب یا یک جریان باطل است. این هم در مفهوم مجاهدت هست. مجاهد آن کسی است که دارد با یک جریان باطل مبارزه می‌کند و تلاش می‌کند آن را براندازد. این دو تا عنصر معنایی در مفهوم مجاهدت است.

حالا بر این اساس، علمای دسته اول (علمای ربانی معمولی) که البته خدماتی می‌کنند، زحماتی می‌کشند، موجود مفیدی دارند در جامعه، تلاش‌هایشان به اندازه متعارف است و طبیعتاً خدماتشان هم خدمات متعارفی است. دسته دوم، عالمان ربانی مجاهد، نهایت انرژی خودشان و وجود خودشان را استفاده می‌کنند (اولاً) و برای برانداختن یک جریان باطل، تمام سعی را در یک میدان مبارزه به کار می‌برند. این می‌شود عالم ربانی مجاهد. همان فاصله‌ای که بین مؤمنان قاعد و مؤمنان مجاهد هست، همان فاصله نجومی بین عالمان معمولی و عالمان مجاهد است. طبعاً مرتبه و منزلت عالمان ربانی مجاهد، بسیار بسیار بلندتر و بالاتر از عالمان ربانی معمولی است. این هم ویژگی سوم.

عالمان ربانی مجاهد خودشان دو قسم هستند: عالم ربانی مجاهدی که به صورت مباشر و به اندازه یک نفر کار می‌کند. یعنی تمام وجود، توان، زمان و عمر و جوانی و ذهن و فکر و دانش و مهارت و خلاقیت و استعداد خودش را به میدان آورده و دارد خرج می‌کند. ولی نهایتاً یک نفره و تنهایی به این میدان آمده و مبارزه قرار گرفته و با یک جریان باطل با تمام وجود خودش دارد مقابله می‌کند. این می‌شود عالم ربانی مجاهد معمولی.

قسم دوم، عالم ربانی مجاهد راهبر است؛ یعنی آن کسی که تنها به میدان نیامده. علاوه بر اینکه خودش تمام وجود خودش را به میدان آورده، ساخت یک جریان انسانی و در مدیریت کردن و راهبری کردن شبکه‌ای از انسان‌ها را هم اداره و نقش‌آفرینی می‌کند. فرق این دو تا در این است که آن نفر اول وقتی از دنیا برود، تمام می‌شود؛ امتدادی ندارد. ولی این نفر دوم که عالم ربانی مجاهد راهبر است، اگر از دنیا برود، امتداد دارد. یعنی آن شبکه و جریان انسانی که تحت تأثیر او به وجود آمده بود و کار می‌کرده، آن همچنان این مسیر را ادامه می‌دهد.

من برای این موضوع یک مثال عرض می‌کنم. البته روشن است که این مثال عینی که داریم عرض می‌کنیم، ابداً به قصد تنقیص نیست. خاک پای علما ربانی مجاهد را طوطی‌های چشم می‌کنیم. خیلی روشن است این مسئله که به قصد تنقیص نمی‌گوییم، ولی طبعاً برای اینکه این معنا منتقل بشود، نیاز به این هست که مصادیق عینی و روشن این ماجرا را توجه کنیم.

کسی مانند مرحوم علامه امینی را شما ملاحظه بکنید. عالم ربانی به تمام معناست که در طول عمر خودش با مجاهدت، اثر تاریخی بی‌نظیر «الغدیر» را خلق کرد. سفرهای خیلی سنگینی به هند، به سوریه، به ترکیه و به جاهای دیگر داشته و به دنبال نسخ خطی اصیلی که در کتابخانه‌های نقاط مختلف دنیا هست، این رنج و این سفر را بر خودش هموار کرده و شبانه‌روز کار می‌کرده. در زندگی ایشان آمده که از صبح تا [پاسی از] شب در کتابخانه کتاب استنساخ می‌کرده. گاهی وقت‌ها این کتابدار [می‌گفت]: حاج آقا شما نمی‌خواهید بروید؟ ایشان درخواست می‌کرده از کتابدار: شما بروید، در را ببندید، من چند روزی اینجا می‌مانم و مطالعه می‌کنم. صبح که آمدی در را باز کن. گاهی شب تا صبح هم ایشان در آن کتابخانه می‌مانده. و با یک مجاهدت عجیب و مجاهدت مثال‌زدنی و بی‌نظیری، مجموعه الغدیر را فراهم کرد. مجاهدتی خیلی فراتر از آنچه توده علما از خودشان نشان می‌دهند.

عنصر معنایی دوم (مقابله با یک جریان باطل) هم در ایشان کاملاً محقق است. جریان سقیفه، طبیعتاً جریان باطلی در مقابل حق خلافت است. مرحوم علامه امینی با این جهد و تلاش و مجاهدت، با آن جریان ناب حق غصب خلافت مقابله کردند. یعنی کار ایشان قطعاً مجاهدت است: عالم ربانی مجاهد. اما مشاهده می‌کنید که مجاهدت ایشان کاملاً به صورت فردی است؛ یعنی ایشان به تنهایی و به صورت کاملاً مباشر و بدون حضور هیچ‌کس دیگری، تمام خودش و تمام استعداد خودش و تمام وجودش را خرج دفاع از ولایت کرد و بزرگترین سرباز آستین ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام شد. این نوع اول.

نوع دوم، علاوه بر اینکه از خودش در این میدان حضور دارد، یک جریان انسانی گسترده‌ای را هم حول خودش پدید می‌آورد. یعنی هم خودش دارد فعالیت می‌کند، هم دیگران را به فعالیت وامیدارد، انگیزه می‌بخشد، سازماندهی می‌کند، یک بعثتی در دیگران ایجاد می‌کند؛ همان کاری که پیامبران الهی بنا بر آن آیه شریفه «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» بر عهده می‌گیرند. این کار را بر عهده می‌گیرد؛ یعنی فراتر از کنشگری کاملاً فردی و مباشر، راهبری، هدایت و مدیریت توده‌ای از انسان‌ها هم می‌کند. این طبیعتاً مقام و منزلتش خیلی بیش از آن کسی است که به صورت کاملاً تنها و مباشر در میدان حضور دارد. این می‌شود عالم ربانی مجاهد راهبر.

عالمان ربانی مجاهد راهبر خودشان مراتب دارند: یکی راهبر در یک منطقه کوچک، یکی راهبر در یک شهر، یکی راهبر در یک کشور، و یکی راهبر امت اسلامی در حرکت تاریخی و تمدنی گسترده برای ساخت یک مدنیت اسلامی جدید. حضرت آقا از این آخرین دسته بود؛ یعنی راهبر در یک حیطه محدود نبود.

ملاحظه بفرمایید: شخصیتی مثل مرحوم آیت‌الله مصباح، عالم ربانی مجاهد راهبر بود، خصوصاً در موضوع تولید علوم انسانی اسلامی. ایشان پیشکسوت، پرچمدار و راهبر بود؛ یعنی خودش تنها عمل نکرد، بلکه یک جریان انسانی در کنار خودش پدید آورد. خودش از دنیا رفت، ولی آن جریان انسانی (شبکه‌ای که تحت نظارت ایشون پدید آمده بود و سازماندهی شده بود) آن همچنان به راه خودش ادامه می‌دهد. در حالی که خب، مثلاً بعضی از بزرگان ما هستند که اگر از دنیا بروند، کلاً فعالیت‌هایشان تمام خواهد شد.

منتها مرتبه راهبری، مرتبه راهبری در یک عرصه محدود نیست. کسی مثل آقای شهید ما، بسیار بسیار گسترده، راهبر امت اسلامی در یک حرکت توفنده تاریخی و تمدنی به سوی ساخت یک مدنیت نوین اسلامی بود. حالا شخصیتی شما سراغ دارید؟ نه. در عصر ما، در عصر دوم نداره. در کل تاریخ غیبت امام زمان علیه‌السلام ملاحظه بفرمایید، چند تا شخصیت این‌جوری در کل تاریخ وجود دارد؟ عالمان ربانی مجاهد راهبر با این سطح اثرگذاری (اگر از امام صرف نظر بکنیم) ظاهراً یا دوم حضرت آقا باشد، یا در طول تاریخ به عدد انگشتان یک دست. چنین شخصیتی نداریم.

بنابراین، این مصیبتی که در این ماجرا در شهادت امام عزیزمان بر قلب مقدس امام زمان علیه‌السلام وارد شده، یک مصیبت بی‌نظیر تاریخی است، یا خیلی کم‌نظیر تاریخی است. ما این مصیبت را به محضر مقدس آن حضرت تسلیت عرض می‌کنیم. در مراسم تشییع و مراسم بزرگداشت امام شهیدمان شرکت می‌کنیم که همپا و هم‌نفس امام زمان علیه‌السلام باشیم.

و برای حوزه‌های علمیه، این الگوی تمام‌عیار بی‌نظیر عالم ربانی مجاهد راهبر، باید ان‌شاءالله به عنوان یک سرمشق و تابلو جامع‌الاطراف بی‌نظیر باید تبیین بشود و حوزه‌های علمیه ما به سوی پرورش چنین عالمانی (ربانی، مجاهد و راهبر) حرکت کنند. ان‌شاءالله همه ما توفیق داشته باشیم.

ارسال نظرات