۱۷ تير ۱۴۰۵ - ۲۲:۵۶
کد خبر: ۸۲۰۱۸۸

میخ ترامپ بر تابوت توافق اسلام آباد

میخ ترامپ بر تابوت توافق اسلام آباد
آنچه بیش از هر چیز تعیین‌کننده خواهد بود، توازن قدرت و توانایی هر طرف در تحمیل هزینه به طرف مقابل است؛ منطقی که سال‌هاست بر بخش مهمی از روابط بین‌الملل حاکم است.

در سیاست خارجی، تجربه گاهی از هر نظریه‌ای معتبرتر است. دولت‌ها ممکن است با تغییر رؤسا، احزاب و شعارها دگرگون شوند، اما آنچه در روابط بین‌الملل اهمیت دارد، الگوهای رفتاری است؛ الگوهایی که در گذر زمان تکرار می‌شوند و به یک قاعده تبدیل می‌شوند. در نگاه بسیاری از تحلیلگران داخلی، رفتار ایالات متحده در قبال ایران دقیقاً از همین جنس است؛ الگویی که از کودتای ۲۸ مرداد تا خروج یک‌جانبه از برجام، از تشدید تحریم‌ها تا اقدامات نظامی و امنیتی، همواره یک پیام ثابت داشته است: نمی‌توان بر تعهدات واشنگتن به‌عنوان یک ضمانت پایدار حساب کرد.

اظهارات اخیر دونالد ترامپ درباره پایان یافتن تفاهم میان ایران و آمریکا، از نگاه جریان‌های مختلف سیاسی و رسانه‌ای در داخل کشور، صرفاً اعلام پایان یک روند نیست؛ بلکه تأیید دوباره همان گزاره‌ای است که سال‌ها در ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی مطرح بوده است؛ اینکه آمریکا مذاکره را نه به‌عنوان راه‌حل اختلاف، بلکه به‌عنوان ابزاری برای افزایش فشار و تغییر موازنه به سود خود دنبال می‌کند.

بر همین اساس، بسیاری معتقدند اگرچه مذاکره‌کنندگان ایرانی با حسن نیت و با هدف کاهش تنش‌ها وارد گفت‌وگو شدند و بارها نیز نسبت به سابقه بدعهدی آمریکا هشدار دادند، اما رفتار واشنگتن نشان داد که حتی در چارچوب تفاهم‌های محدود نیز حاضر به اجرای کامل تعهدات خود نیست. از این منظر، اعلام رسمی پایان تفاهم از سوی ترامپ، بیش از آنکه یک تحول جدید باشد، اعلام رسمی وضعیتی است که از همان روزهای نخست، در عمل شکل گرفته بود.

در چنین شرایطی، این پرسش مطرح می‌شود که واکنش ایران چه باید باشد؟ بخش مهمی از تحلیل‌های منتشرشده در رسانه‌های داخلی بر این باور است که ادامه دادن روندی که طرف مقابل عملاً آن را خاتمه‌یافته اعلام کرده، نه از منظر حقوقی و نه از منظر سیاسی توجیه‌پذیر نیست. در این نگاه، تهران نیز باید با اعلام رسمی پایان این تفاهم، وضعیت جدید را به رسمیت بشناسد و راهبرد خود را بر مبنای واقعیت‌های میدانی بازتعریف کند.

اما موضوع صرفاً پایان یک تفاهم نیست. آنچه امروز بیش از گذشته مورد تأکید قرار می‌گیرد، ضرورت بازنگری در شیوه مواجهه با آمریکا است. تجربه سال‌های گذشته، از نگاه این تحلیل‌ها، نشان داده که اتکا به وعده‌های سیاسی یا امید بستن به تغییر رفتار واشنگتن، دستاورد پایداری برای ایران به همراه نداشته است. بنابراین، راهبرد آینده باید بیش از هر چیز بر ظرفیت‌های داخلی، تقویت توان بازدارندگی و افزایش هزینه هرگونه اقدام خصمانه علیه ایران استوار باشد.

در همین چارچوب، برخی تحلیلگران مجموعه‌ای از اقدامات راهبردی را برای تقویت بازدارندگی پیشنهاد می‌کنند؛ از بازنگری در دکترین دفاعی و حفظ ابهام راهبردی گرفته تا افزایش هزینه‌های سیاسی، اقتصادی و امنیتی برای آمریکا و متحدانش در صورت هرگونه اقدام نظامی یا تجاوز. در این دیدگاه، بازدارندگی زمانی مؤثر خواهد بود که طرف مقابل به این جمع‌بندی برسد که هزینه اقدام علیه ایران، به‌مراتب بیش از منافع احتمالی آن خواهد بود.

در کنار این مباحث، تأکید ویژه‌ای نیز بر استفاده حداکثری از توان داخلی و کاهش وابستگی به نتایج مذاکرات دیده می‌شود. تجربه سال‌های گذشته نشان داده است که هر زمان اقتصاد کشور بیش از اندازه به نتایج گفت‌وگوهای خارجی گره خورده، با هر تغییر در فضای سیاسی بین‌المللی، اقتصاد نیز دچار نوسان شده است. از این رو، تقویت اقتصاد درون‌زا، توسعه روابط منطقه‌ای و گسترش همکاری با شرکای غیرغربی، از جمله محورهایی است که در این تحلیل‌ها به‌عنوان مکمل راهبرد بازدارندگی مطرح می‌شود.

واقعیت آن است که روابط ایران و آمریکا وارد مرحله‌ای شده که اعتماد، دیگر جایگاه پیشین خود را در معادلات دو طرف ندارد. حتی اگر در آینده نیز گفت‌وگوهایی میان دو کشور شکل بگیرد، بعید است این مذاکرات بر مبنای خوش‌بینی یا اعتماد متقابل پیش برود. آنچه بیش از هر چیز تعیین‌کننده خواهد بود، توازن قدرت و توانایی هر طرف در تحمیل هزینه به طرف مقابل است؛ منطقی که سال‌هاست بر بخش مهمی از روابط بین‌الملل حاکم است.

شاید مهم‌ترین درس تحولات اخیر نیز همین باشد؛ اینکه سیاست خارجی موفق، بیش از آنکه بر امید به تغییر رفتار دیگران استوار باشد، باید بر شناخت دقیق تجربه‌های گذشته، واقع‌بینی در تحلیل محیط بین‌المللی و اتکا به مؤلفه‌های قدرت ملی بنا شود. در چنین چارچوبی، پایان رسمی یک تفاهم، نه پایان دیپلماسی، بلکه آغاز مرحله‌ای جدید از بازتعریف راهبردها و محاسبات در مواجهه با طرفی است که سابقه روابط با او، همچنان مهم‌ترین منبع قضاوت درباره آینده محسوب می‌شود.

لازم است قبل از اینکه دیر شود مقامات دولتی ایران نیز اعلام کنند از این توافق خارج می‌شوند و مذاکراتی نیز ادامه نخواهد یافت.

ارسال نظرات