۰۹ فروردين ۱۴۰۴ - ۱۵:۳۷
کد خبر: ۷۷۷۸۷۱

یک شب تا سحر با سازندگان تجربه مرگ

یک شب تا سحر با سازندگان تجربه مرگ
حضور در پشت صحنه ضبط آخرین قسمت فصل ششم زندگی پس از زندگی، تجربه‌ای فراتر از یک شب کاری بود، در موزه‌ای که بوی تاریخ و حماسه می‌داد، کنار تیمی که با تمام وجود برای هر لحظه از این برنامه تلاش می‌کردند، وارد جهانی شدم که میان واقعیت، ایمان و روایت‌های ناگفته جریان داشت.
به گزارش سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، دعوت به پشت صحنه‌ ضبط آخرین برنامه‌ فصل ششم زندگی پس از زندگی برایم حس عجیبی داشت؛ ترکیبی از اشتیاق، هیجان و نوعی حس تقدس. هر شب، آن گنبد باشکوه را در تیتراژ می‌دیدم، اما این‌بار قرار بود از نزدیک وارد دنیایی شوم که پشت دوربین‌ها جریان داشت. فرصتی که نه‌تنها مرا به فضای واقعی ساخت این برنامه می‌برد، بلکه امکان دیدن عوامل و حتی تجربه‌گری را که داستانش قرار بود روایت شود، برایم فراهم می‌کرد.
 
جمعه ۸ فروردین ماه ساعت ۹ شب در موزه‌ دفاع مقدس جایی که یادگارهای تاریخ پرفراز و نشیب حماسه‌های ایرانی در آن در قاب نگاه جلوه‌گری می‌کند.
 
ساعت ۸:۳۰ شب بود که وارد ساختمان مدور و گنبدی موزه شدم. برخلاف انتظارم، سکوت عجیبی آنجا حاکم بود. نور کم، راهروهای خالی، و سایه‌های خاطراتی که در جای‌جای موزه نفس می‌کشیدند.
 
قدم‌هایم را آرام‌تر برداشتم، اطراف را کاویدم. ادوات و ماشین‌های جنگی غول‌پیکر، هواپیمای تک‌ملخه‌ قدیمی، و دیوارهای تخریب‌شده‌ای که نمادی از مقاومت خرمشهر بودند، همگی مرا به گذشته‌ای می‌بردند که در قاب تاریخ ثبت شده بود. جلوتر که رفتم، شیب ملایم دوطبقه‌ای توجه‌ام را جلب کرد. آغاز مسیر شیب، قاب‌هایی از شهدای دفاع مقدس، هرکدام با نام و مشخصاتشان، گویی در سکوتی مقدس به رهگذران خوش‌آمد می‌گفتند.
 
 
یک شب تا سحر با سازندگان تجربه مرگ
پشت صحنه آخرین شب «زندگی پس از زندگی» در آستانه سحر
در سالن بزرگ طبقه دوم، چیدمان میز و صندلی‌ها چیزی نبود که انتظارش را داشتم؛ میزهایی ساخته‌شده از جعبه‌های خالی فشنگ، طراحی شده با دقتی خاص، که فضای جبهه و روزهای مقاومت را در دل شب زنده می‌کردند.
 
چند نفر از عوامل برنامه که نمی‌شناختمشان آمدند. قرار بود برخی‌شان بخشی از مصاحبه و روایت‌هایم شوند. سرانجام ساعت ۱۲ شب رسماً ضبط برنامه آغاز شد.
 
همه‌چیز آماده بود. چراغ‌های استودیو روشن، دوربین‌ها در موقعیت‌های مناسب، و سکوتی که قبل از شروع یک گفت‌وگوی مهم حکم‌فرما می‌شود. در همین لحظات، سرور توتونچی، مدیر تولید برنامه، مرا به اتاق فرمان دعوت کرد.
 
از راهرویی دایره‌ای‌ شکل و بزرگ عبور کردیم. دور تا دورش را تصاویر، پوسترها، و حتی لباس‌ها و پوتین‌های رزمندگان دوران جنگ پر کرده بود. هر شیء، هر تصویر، گویی قصه‌ای از مقاومت، از جان‌فشانی و سرگذشتی را در دل خود داشت که با گذر زمان رنگ نباخته بلکه رنگی نوتر گرفته بود. با خود عهد کردم در اولین فرصت، به این راهرو برگردم و این روایت‌های بی‌صدا که فریادشان از عمق دفاع مقدس به گوش می‌رسد را از نزدیک لمس کنم.
 
یک شب تا سحر با سازندگان تجربه مرگ
 
ورود به اتاق فرمان؛ خاطره خانه‌ای از یک قهرمان
در ورودی اتاق فرمان که رسیدم، تصویری چشم‌نواز می‌کرد. پوستری بزرگ از حاج قاسم سلیمانی در کنار مادر مهربان و دوست‌داشتنی‌اش؛ چهره‌ مردی که سال‌ها از مردم و وطنش حراست کرد، در کنار مادری که دعای خیرش، سایه‌ آرامش همیشگی‌اش بود.
 
از مدیر تولید پرسیدم: «اتاق فرمان برنامه شما اینجاست؟»
 
با لبخند گفت: «بله، در فصل ششم ما در این غرفه از موزه ضبط داریم.»
 
لحظه‌ای مکث کردم، انگار تکه‌های یک جورچین در ذهنم کنار هم قرار گرفته بود.با خودم گفتم: تیتراژ فصل ششم برنامه هم از کرمان، باغ شاهزاده‌ ماهان آغاز شده، و حالا هم ضبط برنامه در غرفه‌ای که تصویر شهید شهیر کرمان بر آن نقش بسته است! این هم‌گونی ونشانه‌ها، گویی چیزی فراتر از یک برنامه تلویزیونی را نشان می‌داد؛ شاید پیامی اشاره وار برای مسیری که از سوی آسمان تعیین‌شده و حالا من که اینجا، در دل این مسیر ایستاده بودم.
 
قدم به داخل اتاق فرمان گذاشتم، جایی که همه‌ هماهنگی‌ها، تصاویر و روایت‌ها از اینجا جان می‌گرفتند و روی صفحه‌ تلویزیون‌ها نقش می‌بستند.
 
یک شب تا سحر با سازندگان تجربه مرگ

 

ضبط در دل روایت و تلاش بی وقفه در دل لحظه‌ها
روی صندلی کنار مدیر تولید نشستم و هماهنگی عوامل پشت صحنه را تماشا کردم. هر کس در جای خودش، چرخ‌دنده‌های این ماشین پیچیده را به حرکت درمی‌آورد.
 
منشی صحنه بی‌سیم به دست، لحظه‌ به‌ لحظه گزارش ضبط، کات‌ها و هماهنگی عوامل را به عباس موزون، کارگردان برنامه اعلام می‌کرد. در استودیوی اصلی، هشت دوربین فیلم‌برداری حرفه‌ای در نقاط مختلف کار گذاشته شده بودند تا هیچ زاویه‌ای از روایت تجربه‌گر از دست نرود.
 
در اتاق فرمان، یک نمایشگر بزرگ، صحنه را از تمام زوایا نمایش می‌داد و محسن سلطان‌زاده، کارگردان تلویزیونی استودیو، تمام جزئیات را پایش می‌کرد. منشی صحنه، دقیق و متمرکز امور اجرایی را با عوامل هماهنگ می‌کرد.
 
سینا وحید رضایی، عکاس جوان برنامه، دوربین به دست هر لحظه را ثبت می‌کرد؛ از تغییر حالت چهره‌ تجربه‌گر گرفته تا نگاه عمیق و غرق‌شده‌ عباس موزون، مجری و کارگردان برنامه. همه در جریان، همه در حرکت، و من در گوشه‌ای از این بزم تلاش و اشتیاق، فقط شاهدی بی‌طرف بودم که میخواستم در هر طرف استودیو حاضر باشم. ساعت از ۲ بامداد گذشته بود.تجربه‌گر با صدایی آرام و عمیق، از سفر رازآلودش در عالم برزخ می‌گفت. اتاق در سکوتی سنگین فرو رفته بود و ناگهان منشی صحنه دستش را بلند کرد و کات داد. با اشاره‌ای سریع، از یکی از عوامل خواست که قطره‌ چشم را بیاورد.
 
کنجکاو شدم. آرام از خانم جوانی که کنارم نشسته بود پرسیدم: «چرا ضبط متوقف شد؟»با لحنی آرام و آشنا به این وضعیت پاسخ داد: «آقای موزون وقتی ساعت‌های طولانی بیدار می‌ماند و نورافکن‌های قوی ساعت‌ها مستقیما به چشم او می‌تابد، چشم‌هایش خسته و قرمز می‌شود. ما از اشک مصنوعی استفاده می‌کنیم تا ضبط بدون مشکل ادامه پیدا کند.»
 
 
گفت‌وگو با خستگی‌ناپذیران پشت صحنه؛ راز استقامت در مسیر حقیقت
سحر نزدیک بود و هر کدام از عوامل برای صرف سحری به سمت آشپزخانه رفتند. با پایان ضبط تجربه‌گر اول، به عوامل پشت صحنه خدا قوت گفتم. من آن شب به عنوان گزارشگر تا صبح کنار این تیم بودم و حجمی از سختی و تلاش برای تهیه تنها یک قسمت را دیدم، برایم جالب بود که چگونه با وجود مشقت‌های هر قسمت این برنامه، عوامل آن همچنان با اشتیاق مشغول ضبط اند؟
 
تصمیم گرفتم پاسخ را از خودشان بشنوم. اولین کسی که به سمتش رفتم، محمد نداف مدیر تصویربرداری استودیو بود که در حال خروج از راهروی اتاق فرمان بود.
 
از او درباره تأثیر این برنامه و سختی‌های تولید پرسیدم، گفت: «رمضان ۱۴۰۳ برای من یکی از آن تجربه‌های خاص است که همیشه از آن یاد خواهم کرد. چون برای اولین بار برای ضبط فصل ششم به این برنامه دعوت و با عوامل آشنا شدم. زندگی چیزی جز خاطره نیست؛ مثلا بعضی سفرها ۲۴ ساعت طول می‌کشد اما تا ۲۴ سال از آن صحبت می‌شود، چون خاطراتش عمیق بوده‌اند. در این ۴۳ روز در موزه دفاع مقدس و غرفه حاج قاسم زندگی کردیم، تمام دیوارها، موکت‌ها و اکسسوری‌ها شاهد این حضورند. زندگی پس از زندگی یک رد از خودش به جا می‌گذارد، درست مثل عطری که بعد از رفتن هم حضورش احساس می‌شود. یکی از دلایل این ماندگاری، ذات خود برنامه است و دلیل دیگر، حضور آقای موزون. آقای موزون جز صداقت چیزی ندارد، او یک وطن‌پرست واقعی است. خیلی‌ها ممکن است برای منافع شخصی از ایران و وطنشان حرف بزنند، اما کسی که باور دارد، از دل و جان سخن می‌گوید. زندگی‌اش کاملاً تحت‌الشعاع این برنامه است؛ برایش از هیچ چیزی نمی‌گذرد تا کار به بهترین شکل انجام شود. ضبط این برنامه با وجود سخت و طولانی بودن، با دقت و ظرافت انجام می‌شود که این احترام به شعور بیننده، برای من ارزشمند است.
 
یک شب تا سحر با سازندگان تجربه مرگ
 
درباره دقت تیم در انتخاب مهمانان و روایت تجربه‌ها پرسیدم، گفت: «مخاطب امروز بسیار هوشمند است. به‌محض نشستن پای تلویزیون، در همان ۱۵ ثانیه اول تصمیم می‌گیرد که بماند یا نه. این برنامه نه جهت‌گیری دارد، نه پیامی را به کسی تحمیل می‌کند؛ خودِ مخاطب، حقیقت را درمی‌یابد. برای انتخاب مهمانان و بررسی صحت روایت‌هایشان حساسیت زیادی وجود دارد. شخصا شاهدم حتی بارها تجربه‌گرانی که مصاحبه‌های متعدد را پشت سر گذاشته و تصاویرشان ضبط شده است با کشف تناقضات در فرآیند پژوهش، شناسایی و کنار گذاشته شده‌اند. مثلا ضبط کامل یک تجربه‌گر که تا ساعت ۲ صبح در استودیوی تهران انجام شده بود را کنار گذاشتیم، چون آقای موزون متوجه تناقض‌های راوی شد و محترمانه ضبط را متوقف و تجربه کنار گذاشته شد. آقای موزون گفت ما پای تعهدمان به حقیقت هستیم و نمی‌توانیم خلاف واقع را به مخاطبان ارائه کنیم. کار باید درست انجام شود.
 
نداف درباره سختی‌های اجرایی پروژه هم اینگونه توضیح داد که «ساخت برنامه‌ای مثل زندگی پس از زندگی کار ساده‌ای نیست. مهمانان بعضاً تجربه‌ای را روایت می‌کنند که ۱۴ یا ۱۵ سال پیش برایشان اتفاق افتاده و بازگشت به آن لحظات برایشان احساسی سنگین دارد. ضربان قلبشان بالا می‌رود، دچار استرس می‌شوند. این برنامه یک گفت‌وگوی ساده دو نفره استودیویی نیست، بلکه تجربه‌ای عمیق و پر از احساس است که با تمام وجود باید در آن حضور داشت.»
 
«زندگی پس از زندگی» حاصل یک کار تیمی بزرگ و هماهنگ است. در کنار تیم متمرکز استودیو، گروه‌های تولیدی سیار از ماه‌ها قبل در شهرهای مختلف مانند یزد، اصفهان، اردبیل، مشهد، بوشهر، کرمان، قم، کرمانشاه و دیگر نقاط کشور در حال ضبط روایت‌ها بوده‌اند. گاهی ضبط یک تجربه چند روز طول می‌کشد، گاهی نیاز به حضور در بیمارستان‌ها و ارگان‌های مختلف دارد که هماهنگی‌های خاص خودش را می‌طلبد. راستی‌آزمایی این روایت‌ها بسیار دشوار است، اما تیم از این مسئولیت شانه خالی نکرده است. نمونه‌اش همان تجربه‌گری که پرستار یک بیمارستان بود و حرف‌هایش با دقت بررسی شد.»
 
دومین مصاحبه شونده‌ام مرتضی جلیلی، سرپرست گروه تولید بود؛ در حالی که چای در دست پشت میز نشسته بود گفت: ابتدا لازم است مقدمه‌ای عرض کنم. در حرفه‌ تولید، اصول و قواعدی وجود دارد که برای بقاء در این حوزه باید رعایت شوند. یکی از این اصول این است که اگر یک فصل با فردی کار کردید، ترجیح این است که فصل بعدی با او کار نکنید. اما برنامه‌ زندگی پس از زندگی از این قاعده مستثنی‌ست، زیرا همه‌ ما دلی پای این برنامه آمده‌ایم.
 
تعداد بازدید : 91
 
فقط ضبط استودیویی این برنامه روزانه حدود ۱۲ تا ۱۴ ساعت کار دارد. طبق استانداردهای تولید استودیویی، در این مدت می‌بایست دو یا سه مهمان ضبط شود، اما اینجا معمولا فقط یک مهمان در هر روز کاری ضبط می‌شود، زیرا شرایط روحی و جسمی مهمان‌ها خاص است و اجازه‌ ضبط پیوسته را نمی‌دهد. بسیاری مهمان‌ها تا لحظه‌ آخر مردد می‌شوند و متقاعد کردن آن‌ها حتی در خود استودیو برای حضور در برنامه، دشوار می‌شود که اقناع آنها اغلب بر عهده‌ کارگردان برنامه، عباس موزون است.
 
پرسیدم: شما چقدر با مهمانان برنامه «همذات‌انگاری» می‌کنید؟
«بارها پیش آمده که خودم برای آوردن مهمانی از منزلش رفته‌ام و او را به استودیو آورده‌ام. بعضی از افرادی که تجربه‌ مرگ موقت داشته‌اند، پس از بازگشت، تعلقات دنیوی‌شان کمتر شده و این امر تأثیر عمیقی بر من دارد. حضور در این برنامه باعث شده آستانه‌ پذیرشم بالاتر برود و بدانم که اصل زندگی چیز دیگری است.»
 
نفر سوم مصاحبه‌ام مهنوش عبدیان، مدیر برنامه‌ریزی بود از او درباره حضورش در این پروژه پرسیدم؟
عبدیان در حالی که همچنان گوشی به دست درگیر هماهنگی با امور تدوین برنامه است، می‌گوید که این برنامه به نوعی با دغدغه‌های شخصی‌ام همسو شده. بعضی پروژه‌ها دلی می‌شوند و علاوه بر تخصص و تجربه‌ حرفه‌ای، به نیازهای فکری و روحی هم پاسخ می‌دهند. برای من، زندگی پس از زندگی علاوه بر محیط کاری، با فضای رشد و همکاری مطلوب، چالش‌های ذهنی و سوال‌های شخصی‌ام درباره‌ آخرت و معنای زندگی هم تلاقی داشته است.
 
از یک طرف با دانستن اینکه دنیا پایان کار نیست، باعث شده زندگی را راحت‌تر ببینم از طرف دیگر، آگاهی بیشتر نسبت به مسئولیت‌های فردی، حساسیتم را نسبت به اعمال و رفتارهای روزمره‌ام افزایش داده است.
 
آبرو، حق‌الناس و اسراف؛ سه اصل فراموش‌نشدنی
حیدر یغمایی دستیار تهیه کننده برنامه هم می‌گوید که «من با آقای موزون در دانشگاه آشنا شدم و تقریبا از یک‌سوم ابتدایی ضبط‌های فصل اول، در سال ۱۳۹۶، به برنامه ملحق شدم. قبل از پیوستن به این برنامه، مانند افراد معمولی بودم، کارهای خوب و بد انجام می‌دادم. اما بعد از مدتی متوجه شدم که این تجربه مرا تغییر داده است. در تصمیم‌گیری‌هایم بیشتر فکر می‌کنم، اینکه نکند با حرفی، کسی را برنجانم یا حقی از کسی ضایع شود. این برنامه باعث شد که حتی در کوچک‌ترین کارهایم دقت بیشتری داشته باشم.»
 
پرسیدم اگر بخواهند در مورد فردی از شما تحقیق کنند چگونه درباره‌اش صحبت می‌کنید؟
«تا جایی که امکانش باشد درباره دیگران صحبت می‌کنم، اما اگر به حریم خصوصی‌شان وارد شود، ترجیح می‌دهم سکوت کنم یا بگویم که اطلاعی ندارم. به نظرم آبروی مؤمن اهمیت زیادی دارد. اگر کسی درباره فردی تحقیق کند و این تحقیق بر زندگی و آینده او تأثیر بگذارد، سعی می‌کنم حقیقت را بگویم، اما نکاتی را که به گذشته برمی‌گردد و دیگر در حال حاضر اثری ندارد، بیان نمی‌کنم.»
 
گفتم: اکنون که به حقوق عمومی و شخصی اشاره کردید، آیا مصرف بیش از حد آب در این شرایط، حتی با پرداخت کامل هزینه‌ها، از نظر شما مشکلی دارد؟
 
«آب را حق‌الناس می‌دانم. چیزی که کمیاب باشد، نباید هدر برود، چون متعلق به همه نسل‌هاست. برخی می‌گویند پولش را می‌دهیم، پس مصرف زیاد مشکلی ندارد، این فقط بحث پول نیست، بحث انسانیت است. اسراف گناه است و باعث می‌شود برکت از زندگی برود. در این برنامه یاد گرفتم که انسان‌ها به این دنیا آمده‌اند تا به یکدیگر کمک کنند. اگر این را درک کنیم، نه ظلم می‌کنیم، نه تهمت می‌زنیم، نه حق کسی را ضایع می‌کنیم. خلاصه‌ زندگی این است که دستی بگیریم و برویم، همین.»
 
چالش‌های سوژه‌یابی در برنامه‌ای متفاوت و معنوی
فاطمه امیری‌فر از عوامل بخش هماهنگی و سوژه‌یابی برنامه زندگی پس از زندگی می‌گوید که از فصل چهارم همکاری با این برنامه را آغاز کرده و این پروژه برایش با سایر پروژه‌ها تفاوت اساسی دارد چون همه شبیه یک خانواده هستند.
 
امیری‌فر درباره سوژه‌یابی و چالش‌های آن می‌گوید «در فرآیند سوژه‌یابی، با هزاران نفر گفتگو داشتیم. حجم کار به قدری بالا بود که در مقطعی از شمارش دقیق خارج شدیم، بیش از چهار هزار مورد بررسی و حدود هزار مورد را غربال کردیم. فیلترهای انتخاب بسیار سخت‌گیرانه است.
 
مثلاً، بعضی از این افراد بعد از انجام مصاحبه‌های اولیه، در مراحل بعد مشخص می‌شد که جایی در تجربه‌شان اغراق کرده‌ یا چیزی را پنهان کرده‌اند. این موارد دقیق بررسی می‌شود و اگر در هر مرحله‌ متوجه عدم صداقت شویم، بدون توجه به هزینه‌ها و تلاش‌های انجام‌شده، از ادامه‌ کار صرف‌نظر می‌شویم. این سطح از دقت و صداقت در راستی‌آزمایی، برای من بسیار ارزشمند است.»
 
داوود امیری، تصویربردار پشت صحنه برنامه هم می‌گوید که با داشتن حدود ۱۲ سال سابقه کاری در داخل و خارج ایران، ابتدا شناختی از این برنامه نداشته و تصور می‌کرد صرفاً یک تاک‌شو است. اما پس از ورود به تیم، نگرشش تغییر می‌کند. همکاری با این برنامه، برای او فرصت‌های زیادی در زمینه‌هایی فراتر از مسائل فنی فراهم کرده و در زندگی شخصی او نیز مؤثر بوده. در مقایسه با تجربه‌های خارج از ایران، اینجا با برنامه‌ای روبه‌رو شده که در آن بحث‌های هنری و اعتقادی بیشتر از مسائل تجاری مورد توجه قرار گرفته است در حالی که خارج از ایران، بیشتر به جنبه‌های تجاری و صنعتی پروژه‌ها توجه می‌شود.
 
 
یک شب تا سحر با سازندگان تجربه مرگ
 
در ادامه به سراغ زینب دهقانی منشی صحنه پروژه زندگی پس از زندگی رفتم و از نحوه آشنایی‌اش با این پروژه و تأثیر آن بر زندگی‌اش پرسیدم.
 
می‌گوید پروژه زندگی پس از زندگی اولین تجربه حرفه‌ای‌اش بوده و پیش از آن، عکاسی می‌کرده. دهقانی به موضوع لوکیشن‌های هر فصل و نحوه انتخاب آن‌ها هم اشاره کرده و می‌گوید: «انتخاب لوکیشن‌ها و استودیوهای ضبط، معمولا خارج از سازمان و با انتخاب تهیه کننده انجام می‌شود و گاهی مشکلات و عدم حمایت‌های برخی نهادهای مسئول باعث می‌شود فرآیند ساخت برنامه با مشکل مواجه شده و ساخت هر فصل در استودیوی متناسب با شرایط خاص همان استودیو انجام شود.
 
بخش پایانی مصاحبه با شاهین فتحی گریمور بود که توضیح می‌دهد: کشورهای عربی گریمورهای حرفه‌ای ندارند و تقریباً تمام گریمورهایی که در پروژه‌های آن‌ها کار می‌کنند ایرانی هستند. این موضوع نشان‌دهنده‌ سطح بالای کیفیت گریم در ایران است، اما در داخل کشور این حرفه از حمایت و امکانات لازم برخوردار نیست.
 
به نظر او سازمان صداوسیما می‌تواند حمایت بیشتری از این برنامه داشته باشد و در شرایط معاصر این سازمان بیش از گذشته به ساخت این نوع برنامه‌ها نیاز دارد.
 
در بخش پایانی، شاهین فتحی تأثیر عمیق برنامه را بر مخاطبان، به‌خصوص جوانان، برجسته می‌داند و از تجربه‌ خودش می‌گوید که چگونه دیدگاهش متأثر از این برنامه نسبت به مرگ تغییر کرده است. او زندگی پس از مرگ را یک حقیقت روشن می‌داند و معتقد است که انسان‌ها دنیای بعدی خود را از پیش می‌سازند.
 
یک شب تا سحر با سازندگان تجربه مرگ
 
پایان یک شب، آغاز یک حقیقت ماندگار
عباس موزون، مجری، کارگردان و تهیه‌کننده برنامه هم در تمام مدت مصاحبه درگیر جزئیات اجرایی و فنی کار بود و لحظه به لحظه از روند تولید برنامه مراقبت می‌کرد. حضور مداوم و فعالش در کنار تیم تولید، حتی در دقایق پایانی هم کاملاً محسوس بود. وقتی عوامل پشت صحنه در حال جمع‌ و جور کردن کارها و آماده شدن برای خروج از محل ضبط بودند،وارد استودیو شدم و خدا قوت گفتم و قول یک مصاحبه اختصاصی درباره برنامه و شش فصل آن را از او گرفتم که در گزارش بعدی تقدیم مخاطبان عزیز خواهد شد.
 
ساعت حدود ۶ صبح است و همه عوامل آماده خروج از ساختمان و رفتن به منزل هستند. حالا که به چهره هر کدامشان نگاه می‌کنم برایم تداعی کننده یک حقیقت روشن است. این شب، علاوه بر حضور در پشت صحنه ضبط یک برنامه، روایتی از تلاش، ایمان و تعهد در مسیر حقیقتی بود که روزی همه خواه و ناخواه آن را تجربه خواهند کرد. در دل موزه‌ای که خاطرات مقاومت را در خود جای داده، تیمی بی‌وقفه برای به تصویر کشیدن حقیقتی فراتر از این دنیا کار می‌کردند. هر لحظه، هر صحنه، و هر کلام، حلقه‌ای از زنجیره‌ تلاش‌هایی بود که نتیجه‌اش تا سال‌ها در ذهن بینندگان باقی خواهد ماند.
ارسال نظرات