۰۲ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۶:۲۵
کد خبر: ۸۰۶۷۸۹

از جزیره اپستین تا غزه؛ بازخوانی الهیاتی تقابل «جغرافیای مقدس و نامقدس» در تحولات معاصر

از جزیره اپستین تا غزه؛ بازخوانی الهیاتی تقابل «جغرافیای مقدس و نامقدس» در تحولات معاصر
خوانش الهیاتی-ژئوپلیتیک از پرونده اپستین، «جغرافیا» را متغیری فعال در نبرد حق و باطل می‌داند که در آن، جزیره اپستین و وقایع غزه حلقه‌هایی از یک زنجیره واحد برای ایجاد «تراکم پلیدی» و آلوده‌سازی اراضی مقدس از طریق خشونت آیینی و کشتار کودکان تلقی می‌شوند.
به گزارش خبرنگار گروه فرق و اداین خبرگزاری رسا، بررسی‌های تحلیلی پیرامون پرونده جفری اپستین بایستی، فراتر از ابعاد حقوقی و سیاسی، به لایه‌ای الهیاتی و ژئوپلیتیک ورود کرد که در این صورت در آن «جغرافیا» به‌مثابه یک متغیر فعال در منازعه حق و باطل فهم می‌شود. این رویکرد، با طرح مفهوم «تراکم قدسی و پلیدی»، تلاش دارد پیوند میان مکان، مناسک انسانی و تحولات خشونت‌بار معاصر را تبیین کند.
 
جغرافیا فراتر از فیزیک؛ مفهوم تراکم قدسی و پلیدی
 
در این خوانش الهیاتی، جغرافیا صرفاً یک بستر بی‌طرف فیزیکی تلقی نمی‌شود، بلکه ظرفیتی برای تمرکز و بازتولید کیفیت‌های معنوی یا ضد‌معنوی دارد. همان‌گونه که در سنت دینی، مکان‌هایی چون مکه، کعبه و مساجد، محل تجلی قداست و نزول رحمت الهی دانسته می‌شوند، جبهه باطل نیز در طول تاریخ کوشیده است «کانون‌های تراکم پلیدی» ایجاد کند.
 
بر این اساس، برخی مکان‌ها به‌واسطه طراحی خاص معماری و تکرار مداوم مناسک خشونت‌آمیز، به نقاط ثقل نیروهای شر تبدیل می‌شوند. نمونه‌هایی چون جزیره اپستین یا معابد باستانی در تمدن‌های کهن، در این چارچوب به‌عنوان «پایگاه‌های زمینی» برای تثبیت و بازتولید مناسبات ابلیسی تفسیر می‌شوند؛ مکان‌هایی که کارکرد آن‌ها، تسهیل ارتباط با نیروهای اهریمنی و کسب قدرت از مسیر مناسک سیاه عنوان می‌شود.
 
پیوند فرامرزی؛ از جزایر خصوصی تا میدان‌های جنگ
 
نکته محوری این تحلیل، پیوند دادن منطق حاکم بر جنایات جزیره اپستین با وقایع جاری در فلسطین، به‌ویژه غزه است. در این نگاه، آنچه در غزه رخ می‌دهد، صرفاً یک منازعه نظامی کلاسیک تلقی نمی‌شود، بلکه واجد ابعاد آیینی و نمادین گسترده‌تری است.
 
بر اساس این دیدگاه، کشتار گسترده غیرنظامیان و به‌ویژه کودکان، نه‌تنها یک جنایت جنگی، بلکه بخشی از فرآیندی برای ایجاد شوک، رعب و تراکم رنج انسانی در مقیاس وسیع است. این وضعیت، در این نوع نگاه، به‌عنوان نسخه‌ای تعمیم‌یافته و بسیار شدیدتر از الگوی خشونت سازمان‌یافته در پرونده اپستین تحلیل می‌شود؛ الگویی که هدف آن، تخریب قداست سرزمین و آلوده‌سازی «ارض مقدس» از طریق خون و درد معرفی می‌گردد.
 
نبرد مکان‌ها؛ استمرار تاریخی یک تقابل
 
در این صورت تقابل میان «جغرافیای حق» و «جغرافیای باطل» را یک نبرد تاریخی و مستمر می‌توان دانست. از معابد باستانی که در آن‌ها کودکان برای بت‌های کنعانی قربانی می‌شدند، تا جزایر مدرن نخبگانی و میدان‌های جنگ امروز در خاورمیانه، همگی در این قرائت، اجزای یک منازعه کلان برای تغییر موازنه معنوی جهان تلقی می‌شوند.
 
در این چارچوب، هدف نهایی جبهه باطل، تخریب کانون‌های قداست و تبدیل آن‌ها به نقاط بی‌هویت یا حتی معکوسِ قدسی است؛ در حالی که منطق الهیاتی متن تأکید می‌کند پیروزی نهایی، نه در تسلط بر زمین، بلکه در «پاک‌سازی جغرافیای مقدس» و بازگرداندن آن به جایگاه تجلی قدرت الهی محقق خواهد شد.
 
فراتر از تحلیل سیاسی
 
در نهایت این خوانش الهیاتی–ژئوپلیتیک، بدون آنکه جایگزین تحلیل‌های حقوقی و سیاسی شود، تلاش دارد افق گسترده‌تری از فهم تحولات معاصر ارائه دهد؛ افقی که در آن، مکان‌ها، نمادها و مناسک، نقش تعیین‌کننده‌ای در جنگ نرم، جنگ شناختی و حتی معادلات سخت قدرت ایفا می‌کنند. از این منظر، پرونده اپستین و حوادث غزه، نه پدیده‌هایی منفصل، بلکه حلقه‌هایی از یک زنجیره معنایی واحد در نبرد تاریخی حق و باطل تلقی می‌شوند.
برگرفته از نشست آنلاین جزیره ای به قدمت تاریخ
ارسال نظرات