زندگی تکفرزندی و پیامدهای اجتماعی آن بر آینده کودکان
به گزارش خبرنگار گروه جمعیت و تعالی خانواده خبرگزاری رسا، در دهههای گذشته کودکان در خانوادههای پرجمعیت فرصت داشتند که در کنار همسالان خود رشد کنند و از طریق تعامل با برادران و خواهران یا همسایگان رفتارهای اجتماعی و تربیتی خود را شکل دهند. بازیهای کودکان حتی درگیریها و هول دادنهای متقابل نقش مهمی در تربیت طبیعی و خودبهخودی آنها داشت. همانگونه که قرآن کریم میفرماید: « وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ » (سوره سجده، آیه 24) هدایت و تربیت بخشی از فرآیند طبیعی رشد انسان است و میتواند در محیط اجتماعی رخ دهد.
متأسفانه در شرایط امروز خانوادههای تکفرزند یا دوفرزند این فرصت تربیتی را به کودکان نمیدهند. تعامل محدود کودک با همسالان عمدتاً در مهدکودک یا مدرسه رخ میدهد که تحت نظم و انضباط سازمانی است و به تربیت خودبهخودی و طبیعی کودک کمک نمیکند. تربیت کودکان در محیط خانه همراه با تجربه واقعی زندگی شامل خوابیدن، غذا خوردن، بازی و تعامل با دیگران بهترین محیط برای شکلگیری شخصیت و رفتار است. قرآن در این زمینه بر اهمیت خانواده و تربیت در محیط خانوادگی تأکید دارد: « وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا » (طه، آیه ۱۳۲). این آیه نشان میدهد که نقش والدین در هدایت کودکان در محیط خانه از اهمیت بالایی برخوردار است و تربیت فرزند باید در زندگی روزمره و واقعی کودک رخ دهد نه صرفاً در چارچوب کلاس یا مدرسه.
پیامدهای محدودیت تعامل اجتماعی در خانوادههای تکفرزند
یکی از مهمترین آسیبهای زندگی تکفرزند، محدود شدن تجربههای اجتماعی کودک و کاهش فرصت یادگیری مهارتهای حل تعارض است. وقتی کودک تنهاست، ر مواجهه با همسالان توانایی مقابله با شکست، درگیری یا نارضایتی را کمتر میآموزد و این مسأله میتواند در بزرگسالی به مشکلات رفتاری و روانی منجر شود. پژوهشها نشان میدهند مادرانی که چند فرزند دارند نسبت به مادران تکفرزند راحتتر میتوانند تربیت کودکان را مدیریت کنند. حتی گاهی بچهی دوم و سوم بهصورت طبیعی و خودبهخودی رشد میکند و والدین تنها نقش هدایت و نظارت کلی دارند.
یک نمونه عینی این موضوع مادرانی هستند که بدون سواد فرزندانی را تربیت کردند و همه آنها در سطح تحصیلات بالا و موقعیت اجتماعی موفق قرار دارند. این مثال نشان میدهد که تربیت موفق نه صرفاً به سطح سواد والدین وابسته است و نه به تعداد امکانات مادی بلکه به فرصتهای تعامل کودکان با همسالان و تجربه زندگی واقعی بستگی دارد. این نکته با آیهای از قرآن نیز همسو است: « لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا » (بقره، آیه ۲۸۶). تربیت صحیح با توجه به ظرفیتهای واقعی انسان و محیط او امکانپذیر است.
تأثیر سیاستهای جمعیتی و زندگی مدرن بر تربیت کودکان
متأسفانه شعارها و سیاستهای جمعیتی گذشته مانند «فرزند کمتر، زندگی بهتر» بدون توجه به پیوست تربیتی و روانی اجرا شدهاند و بیشتر بر محاسبات اقتصادی تمرکز داشتند. این سیاستها باعث شدهاند که خانوادهها نگرش غلطی نسبت به تعداد فرزندان پیدا کنند و تصور کنند که هر کودک نیاز به یک اتاق مستقل دارد. در حالی که تجربه و روانشناسی خانواده نشان میدهد دو یا سه کودک میتوانند در یک اتاق زندگی کنند و این نزدیکی فیزیکی حتی به تقویت ارتباطات عاطفی و آرامش روانی آنها کمک میکند.
از منظر روانشناختی فرزندآوری تولید یک «سرمایه روانی» برای والدین است. انسانها نیاز به احساس مولد بودن دارند و این احساس یکی از نیازهای اصلی روانشناسی است. قرآن نیز این نیاز را تأیید کرده است: « وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَلِأَنْفُسِكُمْ » (بقره، آیه ۲۷2)، یعنی هر خیر و تلاش برای دیگران از جمله تربیت فرزند، به خود انسان برمیگردد و آرامش و امنیت روانی ایجاد میکند. وجود فرزندان بیشتر به خانواده استحکام میبخشد، دورهمیها و ارتباطات خانوادگی را تقویت میکند و حس اعتماد متقابل را افزایش میدهد.
ضرورت بازنگری در تربیت کودکان و سیاستهای جمعیتی
در شرایط کنونی که کودک تنهاست یا تنها با مدرسه و مهدکودک تعامل دارد، تربیت بهصورت گلخانهای و تحت تأثیر ساختار سازمانی رخ میدهد و نمیتواند مهارتهای اجتماعی و حل تعارض را به کودک منتقل کند. محیطهای بیرونی مانند کوچه، محله و هیئتهای محلی که در گذشته نقش تربیتی مهمی داشتند، اکنون به دلیل شهرنشینی و تغییر سبک زندگی تا حد زیادی از بین رفتهاند. این فضاها در گذشته علاوه بر سرگرمی، تجربههای واقعی اجتماعی و تربیتی برای کودک فراهم میکردند و امکان یادگیری رفتارهای جمعی و احترام به بزرگترها را ایجاد میکردند.
تربیت تکفرزندی همچنین با پیامدهای بلندمدت اجتماعی و فرهنگی همراه است. اگر این وضعیت ادامه یابد واژههایی مانند «برادر» و «خواهر» در نسل بعدی تنها یک مفهوم لغوی خواهند بود و دیگر معنا و حضور واقعی در زندگی کودک نخواهند داشت. این مسأله تأثیر مستقیمی بر انسجام خانواده و آرامش روانی افراد دارد زیرا هرچه تعداد افراد منتسب و قابل اتکا برای انسان بیشتر باشد، حس امنیت و آرامش او نیز بیشتر میشود. قرآن در این زمینه میفرماید: « وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَلَا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا » (نساء، آیه ۳۶). ارتباط خانوادگی و مراقبت از اعضای خانواده از اصول اساسی آرامش و رفاه روانی است.
برای رفع آسیبهای تکفرزندی لازم است خانوادهها و سیاستگذاران اجتماعی به پیوست تربیتی و روانی طرحهای جمعیتی توجه کنند. این پیوست باید شامل توصیههایی برای افزایش تعامل کودکان با همسالان، تشویق به داشتن فرزندان بیشتر و فراهم کردن محیطهای طبیعی تربیتی باشد. مهدکودک و مدرسه نمیتوانند جایگزین زندگی خانوادگی شوند، بلکه نقش مکمل دارند. بهترین محیط تربیتی، محیطی است که کودک در تمام ابعاد زندگی روزمره خود، از خواب و غذا تا بازی و سفر در کنار برادر و خواهر و دیگر همسالان رشد کند.
در نهایت میتوان نتیجه گرفت که فرزندآوری تنها یک تصمیم اقتصادی یا اجتماعی نیست؛ بلکه یک سرمایه روانی و تربیتی برای خانواده و جامعه محسوب میشود. افزایش تعداد فرزندان نهتنها باعث تقویت مهارتهای اجتماعی و تربیتی کودکان میشود بلکه آرامش روانی والدین را نیز افزایش میدهد و انسجام خانواده را حفظ میکند توجه به فرزندان و مراقبت از روابط خانوادگی، بهترین سرمایه برای زندگی فردی و جمعی انسان است.
در مجموع تربیت موفق فرزندان به ویژه در شرایط کنونی که خانوادهها به سمت تکفرزندی و دوفرزندی گرایش یافتهاند نیازمند بازنگری در سیاستهای جمعیتی، توجه به پیوست روانی و تربیتی و ایجاد فرصتهای واقعی تعامل کودکان با همسالان است. تنها در این صورت است که میتوان کودکان را با مهارتهای اجتماعی مناسب، احساس امنیت روانی و توانمندی برای زندگی آینده پرورش داد.