تحلیل علمی الگوی عملیات شناختی در ناآرامیهای اخیر؛ از جنگ روایت تا هژمونی رسانهای
به گزارش سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، بررسی تطبیقی ناآرامیهای دهههای اخیر در ایران نشاندهنده تکرار الگویی ساختاری است که بر مبنای نظریههای جنگ ترکیبی و عملیات روانی مدرن شکل گرفته است. این الگوی چندمرحلهای محصول طراحی مراکز مطالعاتی آمریکا و اندیشکده های صهیونی است که هدف نهایی آن تبدیل نارضایتیها به بحرانهای امنیتی برای تضعیف حاکمیت ملی است. در کانون این فرآیند، مفهوم «عملیات شناختی» قرار دارد که طی آن با دستکاری ادراک عمومی، واقعیت اجتماعی بازسازی و زمینه برای مداخلات پسین ایجاد میشود.
مرحله اول این فرآیند با انتخاب یک «رویداد محرک» آغاز میشود. این رویداد که بیشتر ریشه در مسائل واقعی اقتصادی یا اجتماعی دارد، توسط شبکههای رسانهای معاند از بستر اصلی خود جدا و در قالبی افراطی و احساسی بازنمایی میشود. در این مرحله، مکانیسم «تخریب ادراک عمومی» از طریق تحریف سیستماتیک حقایق، حذف زمینههای تاریخی مسئله و بزرگنمایی گزینشی ابعاد بحران به کار گرفته میشود. رسانههایی مانند بیبیسی فارسی و صدای آمریکا در این فرآیند نقش «تقطیرکنندههای معنایی» را بازی میکنند که با ارائه چارچوب تفسیری خاص، افکار عمومی را به سمت خوانشی از واقعیت هدایت میکنند که با منافع جریانهای سلطهگر جهانی همسو باشد.
پس از ایجاد التهاب اولیه، مرحله دوم یعنی «هدایت و امتداد بحران» آغاز میشود. در این مرحله شبکههای اجتماعی میدان اصلی عملیات میشوند. الگوریتمهای پلتفرمهای پرکاربر با اولویتدهی به محتوای حسبرانگیز و افراطی از طریق حبای های فیلتر به امتداد مصنوعی بحران دامن میزنند. همزمان، سلبریتیها و اینفلوئنسرهای وابسته به عنوان تسهیلگران بحران وارد عمل شده و با تولید محتوای جهتدار، انرژی اجتماعی ناراضیان را به سمت اغتشاش سوق میدهند. این فرآیند مطابق با نظریه تزریقی عمل میکند که در آن حجم عظیمی از پیامهای همسو در مدت زمان کوتاه، قضاوت مخاطب را مختل میکند.
در لایه عمیقتر این تحولات، «جنگ روایتها» در جریان است. از یک سو روایت دشمن مبتنی بر گفتمان فروپاشی و ناکارآمدی مطلق قرار دارد که با احیای نمادهای وابستگی تاریخی و ترویج یأس اجتماعی همراه است. از سوی دیگر روایت خودی بر پایه تابآوری ملی و اقتدار نرم استوار است که مشکلات را در چارچوبی کلنگر و با توجه به دستاوردهای نظام، توطئههای دشمن و ظرفیتهای داخلی تحلیل میکند. پیروزی در این نبرد روایی مستلزم «انسجام روایی» است که از طریق شفافیت اطلاعاتی، اقناع منطقی و دیپلماسی رسانهای فعال حاصل میشود.
راهکارهای مقابله با این پدیده نیازمند تدوین استراتژی رسانهای چندسطحی است. در سطح کلان، سیاستگذاری رسانهای تهاجمی با بهکارگیری ظرفیت رسانههای همسو برای انتقال روایت واقعی ضروری است. در سطح میانی، تولید محتوای اقناعگرای حرفهای با استانداردهای جهانی که بتواند در فضای رقابتی رسانهها عرض اندام کند، نقش تعیینکنندهای دارد. در سطح خرد، توانمندسازی اکوسیستم رسانهای مستقل انقلابی و نهادینهسازی سواد رسانهای در جامعه برای ایجاد مصونیت شناختی لازم است. همچنین ایجاد واحدهای رصد تخصصی برای شناسایی و افشای مکانیسمهای دروغپردازی شبکههای معاند، بخشی جداییناپذیر از این راهبرد است.
تجربه تاریخی جمهوری اسلامی ایران نشان میدهد که مواجهه هوشمندانه با این چرخههای تهدید، هر بار بر تابآوری ملی و خرد راهبردی آن افزوده است. نمایش اقتدار سخت تنها بخشی از پاسخ است، در حالی که حفظ انسجام اجتماعی از طریق مدیریت بحران، پاسخگویی به مطالبات مشروع و بهکارگیری اقتدار نرم برای جلب رضایت ناراضیان فریب خورده، مؤلفههای پایدارتری از امنیت ملی را شکل میدهند. تهدیدات خارجی در این بستر، با وجود فشار کوتاهمدت، موجب تقویت گفتمان کارآمدی نظام و هویت ایرانی اسلامی می شود.
آینده از آن ملتی است که بتواند توطئههای پیچیده شناختی را با هوشمندی راهبردی، وحدت آگاهانه و اعتماد به نفس ناشی از توانمندیهای داخلی خنثی کند. ایران امروز با پشتوانه تمدنی کهن و تجارب دهه های گذشته، در مسیری گام برمیدارد که هر آزمون، بر پختگی و قوام آن میافزاید و هر تهدید را فرصتی برای نمایش ظرفیتهای واقعی و افشای نیات پلید معاندان میکند.
سربلند باد ایران اسلامی
پاینده باد جمهوری اسلامی ایران
مرگ بر آمریکا، اسرائیل و عوامل آنها
الداعی الی سواء السبیل و الآخذ بید الأمة إلی مدارج الکمال