۰۴ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۹:۰۲
کد خبر: ۸۰۴۰۴۶
حجت‌الاسلام بیژنی در گفت‌وگو با رسا؛

تبلیغ جهادی، عبور از سیم خاردار نفس

تبلیغ جهادی، عبور از سیم خاردار نفس
مازندران- مسئول گروه تبلیغی جهادی الغدیر با بیان اینکه گروه تبلیغی جهادی «الغدیر» از سال ۱۳۹۲ با هدف حضور فعال روحانیت در روستاها و مناطق محروم آغاز به کار کرد، گفت: این گروه، با تحمل سختی‌های معیشتی، نبود امکانات، امروز شاهدِ تربیت نسلی فعال، دغدغه‌مند و فرهنگی در این مناطق هستیم.
اشاره: فعالیت‌های تبلیغی و فرهنگی در مناطق محروم و دورافتاده، همواره یکی از مهم‌ترین عرصه‌های شکل‌گیری و ترویج ارزش‌های دینی و اخلاقی در جامعه بوده است. گروه‌ تبلیغی «الغدیر» از سال ۱۳۹۲ با انگیزه تربیت نیروهای طلبه برای حضور مؤثر در میدان جهاد فرهنگی و تبلیغ دینی شکل گرفت. این گروه، با رویکردی جهادی و میدانی، به روستاها و مناطقی که سال‌ها روحانی و برنامه فرهنگی نداشته‌اند، اعزام می‌شوند تا نوجوانان و جوانان را با معارف دینی، اخلاقی و تربیتی آشنا کنند.

مصاحبه پیش رو روایتگر تجربه بیش از یک دهه فعالیت این گروه است؛ از آغاز شکل‌گیری، اهداف و انگیزه‌ها، سختی‌ها و چالش‌ها، تا برکات و آثار ملموس آن در تربیت نسل جدید، توسعه خانه‌های عالم و ایجاد سرمایه‌های اجتماعی در مناطق محروم. این روایت نشان می‌دهد که تبلیغ جهادی، برخلاف تصور برخی، نه‌تنها شأن روحانیت را پایین نمی‌آورد، بلکه با توکل، اخلاص و حضور فعال در کنار مردم، عزت و تأثیرگذاری روحانی را به‌صورت واقعی حفظ و تقویت می‌کند.

از همین رو خبرنگار خبرگزاری رسا از مازندران با حجت‌الاسلام حسین بیژنی، مسئول گروه تبلیغی جهادی الغدیر به گفت‌وگو نشسته که در ادامه مشرح آن ذکر می‌شود:

رسا: درباره آغاز فعالیت گروه تبلیغی خود توضیح دهید و تبیین کنید که چه شرایط و تجربیاتی باعث شد این ایده شکل بگیرد؟ چه خلأها یا نیازهایی در جامعه یا حوزه مشاهده کردید، چه انگیزه‌ها و باورهایی شما را به ادامه مسیر ترغیب کرد؟

گروه‌ تبلیغی «الغدیر» فعالیت خود را به‌صورت رسمی از سال ۱۳۹۲ آغاز کردند. جرقه اولیه شکل‌گیری این مجموعه به زمانی بازمی‌گردد که ما در سال‌های ابتدایی تحصیل بودیم و در تابستان مشاهده می‌کردیم بسیج دانشجویی در قالب گروه‌های جهادی به مناطق محروم اعزام می‌شود؛ گروه‌هایی که هم فعالیت‌های عمرانی دارند، هم فرهنگی و هم تبلیغی دارند.
 
همین موضوع این سؤال را برای ما ایجاد کرد که جای یک گروه جهادی طلبگی کجاست؟ گروهی که متناسب با هویت طلبگی، مأموریت خاص خودش را داشته باشد. پرسش اصلی این بود که طلبه در میدان جهاد چه کاری باید انجام دهد؟ آیا ساخت‌وساز؟ فعالیت‌های رزمی؟ یا کارهای دیگر؟
 
به این جمع‌بندی رسیدیم که آنچه ما برایش تربیت شده‌ایم و با دست خالی هم از عهده‌اش برمی‌آییم، تبلیغ و کار فرهنگی است. بنابراین، فعالیت جهادی ما از همان ابتدا با محور تبلیغ دینی تعریف شد.
 
تبلیغ جهادی، یعبور از سیم خاردار نفس
 
رویکرد جهادی و تفاوت با تبلیغ معمولی
 
اما تبلیغ جهادی با تبلیغ معمول تفاوت اساسی دارد. در تبلیغ عادی، معمولاً از روحانی دعوت می‌شود؛ برنامه از پیش مشخص است، امکانات فراهم است و گاه حق‌الزحمه‌ای هم در نظر گرفته می‌شود. اما تبلیغ جهادی یعنی حضور در جایی که نه دعوتی در کار است، نه امکاناتی، نه انگیزه مالی و نه حتی گاهی پذیرش اولیه باشد.
 
ما به روستاهایی می‌رفتیم که یا صعب‌العبور بودند، یا دورافتاده، یا به‌دلیل فقر مالی امکان دعوت از روحانی را نداشتند؛ روستاهایی که شاید سال‌ها روحانی به خود ندیده بودند. در این مناطق، نه خبری از شهرت است و نه دیده‌شدن؛ گاهی مخاطب شما تنها ده خانوار است.
 
اما وجه تمایز کار دقیقاً همین‌جاست. در همین روستاهای کوچک، کودکان و نوجوانانی حضور دارند که هیچ‌گاه با روحانی از نزدیک ارتباط نگرفته‌اند. نوجوانانی که در شهرها مسجد، کلاس، برنامه فرهنگی و حلقه تربیتی دارند، اما در این مناطق، مسجد شاید سالی یک‌بار هم برنامه نداشته باشد؛ گاهی حتی مسجدی وجود ندارد و تنها یک حسینیه ساده هست.
 
برای بسیاری از این نوجوانان، اولین مواجهه با روحانیت زمانی است که می‌بینند یک روحانی با آن‌ها فوتبال بازی می‌کند، کنارشان می‌نشیند و معارف دین را به‌صورت زنده و چهره‌به‌چهره منتقل می‌کند؛ نه از پشت تلویزیون و نه از رسانه‌ای که اساساً آن‌ها مخاطبش نیستند.
 
با همین نگاه، از سال ۱۳۹۲ فعالیت خود را آغاز کردیم؛ با این انگیزه که بخشی از کارهای روی زمین‌مانده تبلیغی را، به‌عنوان سربازان امام زمان(عج)، به اندازه توان خودمان انجام دهیم.
 
در سال‌های بعد تلاش کردیم فعالیت‌ها را توسعه دهیم. اگر منطقه‌ای را پوشش می‌دادیم، تنها به مسجد اکتفا نمی‌کردیم؛ مدارس، سالن‌های ورزشی و هر فضایی که امکان کار فرهنگی داشت، در برنامه قرار می‌گرفت.
 
شیوه اعزام ما نیز به این صورت بود که یک منطقه چندروستایی را شناسایی می‌کردیم؛ مثلاً منطقه‌ای با پنج یا ده روستا که فاصله کمی با هم دارند. سپس برای هر روستا یک گروه جهادی حداقل دو نفره اعزام می‌شد: یک روحانی و یک مبلغ همراه بود.
 
در ساختار گروه‌های تبلیغی الغدیر، معمولاً هر گروه از یک روحانی و یک مبلغ همراه تشکیل می‌شود. روحانی مسئول اصلی تبلیغ است و مبلغ همراه که معمولاً سن پایین‌تری دارد، در کنار او به‌تدریج با فضای تبلیغ، منبر رفتن و کار فرهنگی آشنا می‌شود. این همراهی باعث می‌شود مبلغ در عمل آموزش ببیند و رشد کند.
 
ما موارد متعددی داشتیم که یک مبلغ، دو سال به‌عنوان همراه فعالیت می‌کرد و در سال‌های بعد خودش به مبلغ اصلی تبدیل می‌شد و حتی نیروهای جوان‌تر را به‌عنوان همراه جذب می‌کرد. این روند، موجب تربیت نیروی انسانی و انتقال تجربه به‌صورت طبیعی و میدانی می‌شد. اساس کار ما از ابتدا کار تیمی و تشکیلاتی بوده و نه فعالیت‌های فردی. هدف گروه تبلیغی الغدیر این است که فعالیت تبلیغی را به‌صورت گروهی، منظم و پایدار پیش ببرد.
 
این نیروها معمولاً در خود روستا مستقر می‌شدند. از آنجا که بسیاری از این مناطق نه خانه عالم داشتند و نه امکانات اسکان، طلاب در همان مسجد یا در صورت وجود، در پایگاه بسیج روستا مستقر می‌شدند و وسایل خود را در گوشه‌ای از مسجد قرار می‌دادند. این اسکان معمولاً برای یک ماه، به‌ویژه در ماه مبارک رمضان یا ایام محرم انجام می‌شد.
 
تبلیغ جهادی، یعبور از سیم خاردار نفستبلیغ جهادی، یعبور از سیم خاردار نفس
 
برکات و آثار فعالیت‌ها
 
برکت اصلی این استقرار طولانی‌مدت، ایجاد ارتباط عمیق با نوجوانان و جوانان روستا بود. نوجوانان می‌دانستند که در این یک ماه، مسجد فقط محل نماز نیست؛ بلکه محل آموزش، بازی، فعالیت فرهنگی و مشارکت اجتماعی است. طلبه با آن‌ها فوتبال بازی می‌کرد، کلاس فرهنگی و آموزشی برگزار می‌کرد و خود نوجوانان در برگزاری مراسم‌ها نقش فعال داشتند. در نتیجه، مسجد به یک پایگاه زنده و پویا تبدیل می‌شد.
 
ما شاهد بودیم نوجوانانی که از سال ۱۳۹۲ در این برنامه‌ها شرکت می‌کردند، امروز فرمانده پایگاه بسیج همان مسجد یا دهیار روستا هستند؛ افرادی که اکنون برای مسجد خانه عالم می‌سازند و خودشان بانی فعالیت‌های فرهنگی شده‌اند. روستاهایی که آن زمان حتی خانه عالم نداشتند، امروز با همت همین نوجوانان صاحب روحانی مقیم شده‌اند.
 
برخی از این نوجوانان بعدها رتبه‌های علمی کشوری کسب کردند، وارد دانشگاه شدند و در نهادهای مختلف مشغول به فعالیت شدند؛ برخی طلبه شدند، برخی در سپاه، فرمانداری‌ها، بخشداری‌ها و آموزش‌وپرورش مشغول خدمت هستند. آنچه امروز مشاهده می‌کنیم، نسلی دغدغه‌مند و فعال است؛ معلمان، دهیاران و مدیرانی که نگاه فرهنگی دارند و در مناطق خود نقش‌آفرینی می‌کنند. در برخی مناطق، دهیارانی که روزی نوجوان همراه گروه‌های ما بودند، امروز به قطب فرهنگی منطقه تبدیل شده‌اند و چندین روستا را تحت پوشش فعالیت‌های فرهنگی قرار داده‌اند.
 
رسا: در طول مسیر شکل‌گیری و ادامه فعالیت گروه تبلیغی‌تان، با چه مشکلات و موانعی مواجه شدید؟ این مشکلات چه ابعاد و تأثیراتی بر روند کار داشتند و شما چگونه توانستید بر آن‌ها غلبه کنید؟
 
مشکل اساسی ما از سال ۱۳۹۲، عدم همراهی و حتی گاه مخالفت برخی مسئولان بود؛ چه در بیرون از حوزه و چه متأسفانه در داخل حوزه‌های علمیه. برخی مسئولان ما را به‌دلیل این نوع فعالیت سرزنش می‌کردند و حتی توبیخ می‌نمودند. استدلال آن‌ها این بود که تبلیغ بدون دریافت حق‌الزحمه یا حضور در روستاهایی که دعوت رسمی ندارند، موجب پایین آمدن شأن روحانیت می‌شود.
برخی می‌گفتند در شهرها مساجد پرجمعیت وجود دارد و دعوت رسمی هست، چرا به روستاهایی می‌روید که مخاطب کمی دارند؟ اما این نگاه متوجه یک نکته اساسی نبود: در شهر، اگر شما نروید، روحانی دیگری جایگزین می‌شود؛ اما در آن روستا، اگر نروید، ممکن است سال‌ها هیچ روحانی‌ای پایش به آن‌جا نرسد.
 
ما به این نگاه اعتقادی نداشتیم. تجربه نشان داد که بسیاری از روستاهایی که در ابتدا پذیرش نداشتند، امروز صاحب خانه عالم شده‌اند و همان مردم، پیگیر حضور روحانی هستند. حتی در مواردی که به دلیل کمبود نیرو نتوانستیم مبلغ اعزام کنیم، مسئولان محلی با اصرار و التماس درخواست اعزام داشتند.همین نگاه، مبنای حرکت ما بود و تجربه سال‌ها فعالیت نشان داد که این انتخاب، انتخابی درست و اثرگذار بوده است.
 
نمونه روشن آن، روستایی بود که سال گذشته به‌دلیل کمبود نیرو امکان اعزام نداشتیم. دهیار یا متولی مسجد آن روستا با تماس‌های مکرر و با اصرار فراوان درخواست اعزام مبلغ داشت و حتی پیشنهاد تأمین کامل محل اسکان را مطرح می‌کرد. این در حالی بود که هیچ‌گاه بحث مالی مطرح نبود و مردم کاملاً داوطلبانه خواهان ادامه این مسیر بودند.
 
تبلیغ جهادی، یعبور از سیم خاردار نفس
 
این تجربه‌ها نشان داد که برخلاف برخی تحلیل‌ها، این نوع تبلیغ نه‌تنها شأن روحانیت را کاهش نمی‌دهد، بلکه سرمایه اجتماعی ایجاد می‌کند. خوشبختانه در ادامه مسیر، برخی از مسئولان آگاه‌تر و با بصیرت‌تر در حوزه علمیه از ما حمایت کردند و مانع از توقف یا حذف این جریان شدند.
 
با وجود آنکه فعالیت‌های تبلیغی و جهادی این مجموعه در نهایت به اجرا می‌رسید، اما مسیر پیش‌رو همواره هموار نبود و با بی‌مهری‌ها، تمسخرها و موانع متعددی همراه بود. در این میان، نقش برخی افراد دغدغه‌مند و همراه، به‌ویژه حجت‌الاسلام محمدی، نقشی تعیین‌کننده و ماندگار بود.
 
نخستین باری که این طرح با حاج‌آقا محمدی در میان گذاشته شد، برخلاف بسیاری از برداشت‌ها و قضاوت‌های رایج درباره ایشان، با استقبال بسیار گرم، حمایت جدی و حتی کمک مالی برای پیشبرد فعالیت‌های گروه همراه شد. حاج‌آقا نه‌تنها از اصل کار حمایت کرد، بلکه با نگاهی مسئولانه و میدانی، پیگیر جزئی‌ترین مسائل بود؛ از اینکه گروه در کدام روستا مستقر شده، چه تعداد مبلغ و طلبه حضور دارند، وضعیت اسکان، تغذیه و حتی ثبت‌نام افراد چگونه است.
 
این در حالی بود که در همان مقطع، حتی در برخی بخش‌های مختلف نهاد های فرهنگی نیز با طعنه، تمسخر و سنگ‌اندازی مواجه بودیم. برخی مسئولان می‌گفتند: «خجالت نمی‌کشید برای تفریح می‌روید؟»؛ در حالی که هیچ‌کدام از آنان از شرایط سخت بچه‌ها خبر نداشتند؛ از نبود آب، فاصله طولانی برای تأمین ابتدایی‌ترین امکانات، فقدان خدمات پزشکی و اسکان دشوار. تلخ‌تر آنکه این انتقادها گاه از سوی افرادی مطرح می‌شد که مدعی بصیرت، انقلابی‌گری و فعالیت فرهنگی بودند.
 
در این فضا، حاج‌آقا محمدی با نگاهی عمیق و آینده‌نگرانه ایستاد. وقتی برخی فعالیت‌ها را به‌دلیل کم‌جمعیت بودن روستاها زیر سؤال می‌بردند و تنها به آمار سالمندان توجه داشتند، ایشان تأکید می‌کرد: ملاک، نوجوان‌ها هستند. می‌گفت این نوجوان‌ها فردا بزرگ می‌شوند، خانواده تشکیل می‌دهند، مسئولیت می‌گیرند و آینده این کشور را می‌سازند. این نگاه راهبردی باعث شد گروه با وجود تمام مشکلات، سرپا بماند و ادامه دهد.
 
تبلیغ جهادی، یعبور از سیم خاردار نفستبلیغ جهادی، یعبور از سیم خاردار نفس
 
سال‌ها بعد، ثمره این نگاه روشن شد. حتی برخی مسئولان که در ابتدا نگاه منفی داشتند، پس از مشاهده استقبال مردمی، اذعان کردند که تصورشان از این مناطق اشتباه بوده و هرگز فکر نمی‌کردند این میزان همراهی، دینداری و ظرفیت فرهنگی وجود داشته باشد. به‌تدریج، همراهی مسئولان نیز شکل گرفت؛ از فرماندار و بخشدار گرفته تا معاونان، مسئولان سپاه، حوزه‌های علمیه و چهره‌های حوزوی حضور فعال داشتند.
 
در کنار حاج‌آقا محمدی، چهره‌های دیگری نیز در سال‌های بعد از این جریان حمایت کردند؛ از جمله حجت‌الاسلام پوراکبر در مدیریت حوزه علمیه بابل، حجت‌الاسلام عباسی و آقای قنبرپور. امروز بدنه حوزه علمیه منطقه، همراه این فعالیت‌هاست و این همراهی، نعمتی بزرگ به شمار می‌آید.
 
با این حال، مشکل مالی همچنان اصلی‌ترین چالش مجموعه است. طلبه‌هایی که بسیاری از آنان متأهل‌اند، با هزینه شخصی و بدون هیچ چشم‌داشتی در این فعالیت‌ها حضور پیدا می‌کنند. هیچ مطالبه‌ای ندارند، اما طبیعی است اگر امکان حداقلی برای حمایت از آنان فراهم شود، استمرار و کیفیت کار افزایش می‌یابد.
 
یکی دیگر از وجوه جهادی این فعالیت، سختی‌های معیشتی و مالی طلاب بود. این دوستان علاوه بر جهاد با نفس و تحمل دوری از خانواده، از نظر مالی نیز در مضیقه بودند. از سال ۱۳۹۲، اعضای گروه برای حضور در این فعالیت‌ها، از جیب خود هزینه می‌کردند. آن زمان هر نفر مبلغی حدود ۳۰۰ هزار تومان به گروه پرداخت می‌کرد که این پول نه برای مجموعه، بلکه صرف فعالیت‌های فرهنگی می‌شد.
 
این هزینه‌ها برای تهیه بسته‌های فرهنگی، خرید قرآن، مفاتیح، رساله احکام، جوایز مسابقات فرهنگی و تأمین نیازهای اولیه مساجد روستاها مصرف می‌شد. در بسیاری از روستاها حتی قرآن یا مفاتیح وجود نداشت و برای برگزاری برنامه‌هایی مانند شب‌های قدر، ناچار به تهیه این اقلام بودیم. در مواردی که هزینه‌ها بیشتر می‌شد، خود طلاب باز هم از جیب شخصی‌شان کمک می‌کردند.
 
شرایط اسکان نیز بسیار سخت بود؛ خوابیدن در مسجد، گرما و سرمای شدید، نبود حمام و امکانات بهداشتی مناسب. در برخی روستاها حتی مسجد آب نداشت و طلاب برای تأمین آب، مسافت طولانی را طی می‌کردند. با این حال، همه این سختی‌ها با نیت خدمت و انجام یک مأموریت دینی و جهادی تحمل می‌شد.
 
این‌گونه بود که فعالیت گروه تبلیغی الغدیر شکل گرفت؛ فعالیتی مبتنی بر ایمان، کار تشکیلاتی، تربیت نیرو و خدمت بی‌منت که آثار و برکات آن، امروز در مناطق مختلف به‌وضوح قابل مشاهده است.
 
در زمان حل نیز، شرایط اسکان نیروها امروز تفاوت بنیادینی با گذشته نکرده است؛ همچنان اغلب طلاب در همان مساجد یا پایگاه‌های بسیج مستقر می‌شوند. البته در برخی از همان روستاهایی که سال‌ها پیش به آن‌ها اعزام داشتیم، اکنون با همت مردم و مسئولان محلی، خانه عالم ساخته شده است.
 
تبلیغ جهادی، یعبور از سیم خاردار نفس
 
رسا: در چه عرصه هایی در حال تبلیغ و تبیین هستید؟
 
گروه تبلیغی الغدیر از سال ۱۳۹۲ فعالیت خود را آغاز کرده و امروز حدود ۱۴ تا ۱۵ سال از آن زمان می‌گذرد. فعالیت ما محدود به ماه مبارک رمضان نیست؛ هر مناسبتی که امکان کار فرهنگی در آن وجود داشته باشد، چه در روستا و چه در شهر، وارد میدان می‌شویم. ماه رمضان، محرم، ایام انتخابات، مناسبت‌هایی مانند عید غدیر و نیمه شعبان از جمله این مقاطع هستند.
 
در ایام انتخابات، در قالب ایستگاه‌های مشارکت، تریبون‌های آزاد و تبلیغ چهره‌به‌چهره، برای دعوت مردم به مشارکت حداکثری فعالیت داشتیم؛ چه در معابر شهری و چه در همان روستاهایی که مأموریت تبلیغی داشتیم. در دوران کرونا نیز با وجود تعطیلی‌ها، در بیمارستان‌ها از جمله بیمارستان‌های محل پذیرش بیماران کرونایی حضور پیدا کردیم و در قالب خدمت‌رسانی به بیماران و کادر درمان فعالیت داشتیم.
 
در حوادثی مانند زلزله کرمانشاه نیز به جمع‌آوری کمک‌های مردمی پرداختیم و با هماهنگی افراد امین، این کمک‌ها را به مناطق آسیب‌دیده رساندیم. همچنین در مناسبت‌های شادی اهل‌بیت(ع)، ایستگاه‌های صلواتی برپا می‌کردیم که صرفاً به پذیرایی محدود نبود، بلکه در کنار آن محتوای فرهنگی و تبلیغی نیز به مردم ارائه می‌شد.
 
از دیگر عرصه‌های فعالیت ما، مدارس به‌ویژه در شهرستان بابل بوده است؛ برگزاری کلاس‌های فرهنگی، اقامه نماز جماعت و برنامه‌های تربیتی، متناسب با تعداد نیروهایی که در اختیار داشتیم.
 
یکی از فعالیت‌های محوری مجموعه در ایام تبیلغی ماه مبارک رمضان، برگزاری مسابقات قرآن، حفظ، روان‌خوانی و اذان در سطح مناطق مختلف است؛ مسابقاتی که سالانه حدود ۴۵۰ تا ۵۰۰ نوجوان و جوان از رده سنی ۷ تا ۲۰ سال در آن شرکت می‌کنند. این نوجوانان در طول سال تحت آموزش قرآن، احکام و معارف قرار می‌گیرند و در ماه مبارک رمضان، آزمون و مراسم اختتامیه برگزار می‌شود. تأمین جوایز برای این تعداد شرکت‌کننده، بار مالی سنگینی دارد.
 
اگرچه پایگاه‌های بسیج متعددی همچون پایگاه شهید عابدی، شهید همت، شهید زکریا، شهدای جا و جای جنگل همکاری و کمک می‌کنند ـ و در این میان نقش پایگاه شهید عابدی پررنگ‌تر است ـ اما واقعیت این است که خود این پایگاه‌ها نیز با محدودیت منابع مواجه‌اند و مجموعه برگزارکننده عملاً دست خالی است.
 
تبلیغ جهادی، یعبور از سیم خاردار نفس
 
رسا: انتظار شما از مسئولین در حمایت از گروه های جهادی تبلیغی چیست؟

انتظار اصلی از مسئولان، نه نگاه تشریفاتی و نه حمایت‌های صرفاً شعاری، بلکه درک میدانی، همراهی واقعی و پشتیبانی حداقلی برای تداوم حرکت‌های ریشه‌دار فرهنگی است؛ حرکت‌هایی که ثمره آن‌ها نه در آمارهای کوتاه‌مدت و گزارش‌های صوری، بلکه در آینده فرهنگی و دینی جامعه نمایان خواهد شد.

اگر هدف ما کسب درآمد یا دریافت پول توجیبی بود، اساساً هیچ‌گاه وارد این مسیر نمی‌شدیم. کسی که به‌دنبال منفعت مالی است، از ابتدا چنین راه پرمشقتی را انتخاب نمی‌کند. مطالبه ما، نه پول، بلکه امکان انجام درست، مؤثر و باکیفیت فعالیت‌های فرهنگی است؛ فعالیت‌هایی که تحقق آن‌ها نیازمند حمایت معنوی، همراهی مسئولان و حداقل‌های مالی است.

برای نمونه، برگزاری یک مسابقه فرهنگی ساده مستلزم تهیه جوایز است. یا برپایی یک مراسم محدود، نیاز به حداقل پذیرایی دارد. در حال حاضر، حتی برای همین امور ابتدایی نیز با مشکل جدی مواجه هستیم.

در حوزه رفت‌وآمد نیز مشکلات فراوانی داشته‌ایم. انتقال طلاب از شهر بابل به روستاها، در مقاطعی بدون هیچ‌گونه وسیله نقلیه انجام می‌شد. ناچار بودیم یک خودروی نیسان کرایه کنیم و طلاب در شرایط نامناسب در پشت خودرو بنشینند. این وضعیت برای ما بسیار دشوار و از نظر اخلاقی آزاردهنده بود، اما چاره‌ای وجود نداشت.

موضوع تغذیه طلاب نیز از دیگر چالش‌هاست. افطار و سحری اغلب بر عهده خود طلاب است. مواردی پیش آمده که طلبه‌ای برای دو هفته به روستا اعزام شده، اما امکانات اولیه غذایی نداشته است. هرچند در برخی مواقع، اهالی محل کمک‌هایی می‌کردند، اما این مساعدت‌ها، مشکل ساختاری را برطرف نمی‌کند.

یکی از مسائل جدی و نگران‌کننده، بسته بودن مساجد در برخی شهرها و روستاهاست؛ حتی در ماه مبارک رمضان. بارها با این پاسخ مواجه شده‌ایم که «روحانی نداریم» یا «مردم نمی‌آیند». این در حالی است که وقتی درِ مسجد قفل است، اساساً امکان حضور مردم وجود ندارد. مشاهده بسته بودن مسجد در وقت نماز مغرب یا در شب‌های ماه رمضان، واقعیتی تلخ و غیرقابل توجیه است.

این مشکلات، گاه ناشی از همراهی‌نکردن برخی متولیان مساجد، هیئت‌های امنا، شوراها یا دهیاران است. سخت‌گیری‌های بی‌مورد در برخی روستاها، عملاً مسیر فعالیت فرهنگی را مسدود می‌کند.

بارها تأکید کرده‌ام که اگر خودمان را جای نوجوانان آن روستاها بگذاریم، ممکن است سال‌ها بعد با حسرت بگویند: «ای کاش آن زمان در روستای ما برنامه‌ای بود، حلقه تربیتی‌ای وجود داشت و روحانی‌ای بود که با ما گفت‌وگو می‌کرد.» چه‌بسا مسیر زندگی بسیاری از این جوانان تغییر می‌کرد.

به‌صراحت باید گفت: دهیاران، شوراها و هیئت‌های امنای مساجد در قبال این موضوع مسئول‌اند و پیشگاه الهی ضامن دارند. حتی اگر روحانی به مسجد مراجعه نکند، وظیفه متولیان است که برای آبادانی مسجد اقدام و زمینه حضور روحانی را فراهم کنند؛ چه رسد به زمانی که روحانی خود پیش‌قدم شود و برای برگزاری برنامه اعلام آمادگی کند و با مخالفت مواجه شود.

این نگاه‌های محدود و محافظه‌کارانه باید کنار گذاشته شود. توکل به خدا و احساس مسئولیت اجتماعی لازمه اداره امور فرهنگی است. همه ما در برابر نسل نوجوان و جوان محلات خود مسئولیم؛ هم روحانیت و حوزه‌های علمیه، و هم دهیاران، هیئت‌های امنا و متولیان مساجد. کوتاهی در این مسیر، فردا پاسخ‌گویی سنگینی در پیشگاه خداوند و در برابر همین نسل خواهد داشت.

ارسال نظرات