از کلیسا تا مسجد؛ امضای سرخ تروریسم مذهبی
به گزارش خبرنگار گروه فرق و ادیان خبرگزاری رسا، در پی اغتشاشات و فتنه اخیر، دبیر شورای امنیت کشور گفت: «دبیر شورای امنیت کشور: اغتشاشگران یکی از کلیساهای ارامنه را هم تخریب کردهاند.»
این خبر، اگرچه در ظاهر تنها یک رخداد تلخ در میان حوادث اخیر است، اما در لایههای عمیقتر خود حامل نشانهای مهم و تعیینکننده است؛ نشانهای که ما را از سطح «اعتراض» عبور میدهد و مستقیماً به قلمرو «تروریسم سازمانیافته» وارد میکند.
حمله به کلیسا، آنهم کلیسای ارامنه در ایران، یادآور چه چیزی است؟
برای هر ناظر آگاه به تحولات منطقه، این تصویر بهشدت آشناست. داعش دقیقاً از همین نقطه آغاز کرد: حمله به اماکن مقدس اقلیتهای دینی. در سوریه و عراق، کلیساها نخستین اهداف بودند؛ از کلیساهای موصل و حسکه گرفته تا صومعههای تاریخی در حلب. رسانههای بینالمللی بارها تصاویر سوختن صلیبها، تخریب محرابها و فرار مسیحیان بومی را مخابره کردند؛ جنایاتی که بعدها روشن شد نه «خشم مردمی»، بلکه بخشی از راهبرد رعبآفرینی تروریسم تکفیری بوده است.

این الگو، محدود به خاورمیانه نماند
در کشورهای آفریقایی مانند نیجریه، مالی و موزامبیک، گروههای تروریستی وابسته به داعش و القاعده، کلیساها را به آتش کشیدند و کشتار جمعی به راه انداختند. در افغانستان نیز، حمله به کلیساهای کوچک مسیحیان و همزمان، تخریب مساجد شیعیان، بهعنوان امضای مشترک تروریسم مذهبی ثبت شد: نفرت از دین، نفرت از همزیستی، و نفرت از مردم.
این روش تخریب اماکن مقدس، محدود به یک منطقه یا کشور خاص نیست و نمونههای آن در فلسطین اشغالی نیز به وضوح قابل مشاهده است. رژیم صهیونیستی طی دهههای اخیر، نه تنها مساجد و اماکن مقدس مسلمانان، بلکه کلیساها و عبادتگاههای مسیحیان فلسطینی را نیز هدف قرار داده است. این اقدامات، صرفاً حمله به ساختمانها نیست؛ بلکه حملهای است علیه هویت دینی، فرهنگی و تاریخی مردم و تلاشی آشکار برای ایجاد ترس و پراکندگی اجتماعی.
به عبارت دیگر، تخریب اماکن مقدس در فلسطین، دقیقاً همان الگویی را دنبال میکند که گروههای تروریستی در مناطق دیگر جهان—از سوریه و عراق گرفته تا افغانستان و آفریقا—پیاده میکنند: سوزاندن نمادهای دینی برای ایجاد وحشت، فروپاشی اجتماعی و از بین بردن هویت فرهنگی–مذهبی مردم. این اقدامات، نه تنها عدالت و حقوق بشر را نقض میکند، بلکه نشاندهنده یک خط فکری و استراتژیک ضد دین و ضد همزیستی است که در طول تاریخ علیه ملت فلسطین و دیگر جوامع مذهبی تکرار شده است.


اکنون همین امضا را در خیابانهای ایران میبینیم
وقتی کلیسا هدف قرار میگیرد، مسئله دیگر «مطالبه» یا «اعتراض» نیست؛ این همان نقطهای است که مرز اعتراض مدنی با خشونت سازمانیافته شکسته میشود. بهویژه آنکه این حملات، همزمان با سوزانده شدن حدود ۲۵۰ مسجد در نقاط مختلف کشور رخ داده است؛ آماری که بهتنهایی برای قضاوت کفایت میکند.
مسجدسوزی، کلیساسوزی، تخریب اماکن مقدس و نمادهای دینی، نه زبان مردم است و نه روش معترضان. اینها ابزار شناختهشده فرقهها و سازمانهای تروریستی است؛ ابزارهایی که هدفشان نه اصلاح، بلکه فروپاشی اجتماعی، جنگ داخلی و نفرت مذهبی است.
بر همین اساس، آنچه در روزهای ۱۸ و ۱۹ در خیابانهای ایران رخ داد، قابل تقلیل به «حرکت مردمی» یا «اعتراض اجتماعی» نیست. کسانی که مسجد و کلیسا را به آتش میکشند، نه نماینده مردماند و نه صدای مطالبات جامعه؛ آنها بهطور روشن، در امتداد همان جریانهای افراطی و تروریستی قرار میگیرند که سالهاست منطقه را به خون کشیدهاند. یعنی همان داعشی که ایالات متحده آنها را ایجاد و حمایت کرد تا به نام آزادی و دین، هم آزادی و زندگی مردم منطقه را از آنها بگیرند و هم موجب نفرت مردم دنیا از دین شوند.
