۱۹ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۶:۵۷
کد خبر: ۸۰۵۹۱۹
یادداشت؛

سرزمین فرشته‌ها؛ شجاعت در انتخاب، فرسنگ‌ها تا کمال

سرزمین فرشته‌ها؛ شجاعت در انتخاب، فرسنگ‌ها تا کمال
«سرزمین فرشته‌ها» با شجاعت به سراغ درد کودکان فلسطینی در جنگ می‌رود و تصویری دقیق از فضای غزه ارائه می‌دهد، اما ضعف در شخصیت‌پردازی و روایت‌گری، فیلم را از تبدیل شدن به یک اثر عمیق و تاثیرگذار بازمی‌دارد.

به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، در جغرافیای سینمای معترض و پیوندخورده با رنج انسان، نام بابک خواجه‌پاشا با آثاری چون «در آغوش درخت» و «فیروزه» به نشانه‌ای از نگاهی موشکافانه و دغدغه‌مند بدل شده بود. او در «سرزمین فرشته‌ها»، سومین حضور خود در جشنواره فیلم فجر، بار دیگر نشان می‌دهد که جسارت انتخاب سوژه برایش اهمیتی بنیادین دارد. این بار، دوربین‌اش را به سوی قلب یکی از دردناک‌ترین و البته سیاست‌زده‌ترین زخم‌های جهان معاصر می‌چرخاند: کودکان فلسطینی در جنگ. این انتخاب، به خودی خود، عملی شجاعانه و ستایش‌برانگیز است. در جهانی که رسانه‌های جریان اصلی، رنج این سرزمین را به حاشیه می‌رانند، سینما می‌تواند و باید همچون فانوس‌دار حافظه و وجدان باشد. خواجه‌پاشا با ساختن این فیلم، تلاش می‌کند توجه مخاطب را به مسئله‌ای فراموش‌شده در عرصه بین‌الملل جلب کند و این نیت، قابل احترام و ضروری است.

این حساسیت موضوعی، در نگاه کارگردان و برخی از تصاویر فیلم مشهود است. تلاش برای بازسازی باورپذیر فضای غزه‌ی جنگ‌زده، کاری طاقت‌فرسا و نشان‌دهنده‌ی دقت تیم تولید و طراحی صحنه است. لوکیشن‌ها، خرابه‌ها و آن فضای غبارآلود و پرتنش، تا حد قابل قبولی توانسته‌اند جغرافیای مصیبت‌زا را به مخاطب القا کنند. این وفاداری به واقعیت بیرونی، یکی از نقاط قوت اثر محسوب می‌شود.

با این حال، میان «انتخاب» یک سوژه‌ی قدرتمند و «تبدیل» آن به یک اثر سینمایی ماندگار، فاصله‌ای وجود دارد که «سرزمین فرشته‌ها» نتوانسته به طور کامل آن را پر کند. گویی سنگینی و عظمت موضوع، گاهی خود تبدیل به مانعی برای پرداخت هنرمندانه‌تر و عمیق‌تر شده است. فیلم در برخی لحظات، بیشتر شبیه به یک گزارش تصویری آکنده از غم و مصیبت است تا یک روایت دراماتیک چندلایه که بتواند از خلال سرنوشت یک یا چند شخصیت مشخص، تمامی ابعاد فاجعه را به مخاطب بشناساند.

شخصیت‌پردازی در این اثر، گاه در حد تیپ‌هایی باقی می‌ماند که نماینده‌ی «کودک رنج‌دیده»، «مادر داغدیده» یا «سرباز بیرحم» هستند، بی‌آنکه به کاراکترهایی با ژرفا، تناقضات درونی و سیر تحول بدل شوند. این امر، امکان همذات‌پنداری (Empathy) عمیق و پیچیده را برای مخاطب محدود می‌کند. رنج به صورت کلی و فراگیر نشان داده می‌شود، اما کمتر از دل یک زندگی خاص و منحصر به فرد بیرون می‌آید تا قلب مخاطب را بیشتر به لرزه درآورد.

از نظر روایت‌گری نیز فیلم می‌توانست از ساختار (Structure) مستحکم‌تر و ریتم (Rhythm) کنترل‌شده‌تری بهره‌مند باشد. گاه حس می‌شود سکانس‌ها پشت سر هم و بدون ایجاد یک کشش دراماتیک هدفمند چیده شده‌اند. زاویه‌ی دید فیلم نیز گاهی میان نگاه به کودکان، بزرگسالان و فضای کلی جنگ در نوسان است، بدون آنکه یک زاویه‌ی دید کانونی‌شده و مؤثر، مخاطب را به درون جهان درونی یکی از شخصیت‌ها بکشاند.

در مجموع، «سرزمین فرشته‌ها» را باید گامی شجاعانه اما ناتمام در مسیر سینمای متعهد دانست. بابک خواجه‌پاشا نشان داده که جسارت و تعهد اخلاقی برای پرداختن به دشوارترین موضوعات را دارد. اثر او تابلوئی است از درد بشری، که دیدنش لازم است. اما سینمای بزرگ، علاوه بر نشان‌دادن درد، باید بتواند آن را زنده کند، در جزئیات زندگی جاریش سازد و از دل روایتی فراموش‌نشدنی به مخاطب عرضه کند. «سرزمین فرشته‌ها» ما را به تماشای یک فاجعه می‌خواند، اما کمتر موفق می‌شود ما را ساکنان همدل و غمخوار آن سرزمین کند. این فیلم یادآور می‌کند که گاه برای رسیدن به قلب یک تراژدی جهانی، باید از پنجره‌ی خانه‌ی کوچک یک کودک خاص شروع کرد.

محمد حسین بنی احمدی

ارسال نظرات