جزیرهای کوچک، پرسشی بزرگ برای تمدن غرب
به گزارش خبرنگار گروه فرق و ادیان خبرگزاری رسا، در روزگاری که ایالات متحده خویشتن را میزان آزادی و دیوانسالار حقوق بشر میشمارد، واقعه پرونده جفری اپستین رخسار پنهان قدرت فاسد تمدن غرب را برملا کرد. این ماجرا فراتر از قصه یک تبهکار منزوی، صحنهای بود که در آن خلوتخانه سیاست غربی به تماشا درآمد.
رسوایی یا نشانه انحطاط ساختاری؟
پرونده اپستین را باید در شمار وقایعی نهاد که از دیوارهای محکمه عبور میکند و به قلمرو نظریه سیاسی قدم مینهد. در تعریف مفهومی، این رسوایی نموداری است از همنشینی فساد اخلاقی با شبکههای نفوذ که انحراف شخصی سیاستمداران غرق در شهوت و فساد غرب ابزار فشار و معامله سیاسی میشود. هنگامی که نام سیاستمدار و بانکدار و تحلیلگر سیاسی در کنار یک متهم به جرایم سازمانیافته درج می شود، مسئله به سطح امنیتی و بینالمللی ارتقا مییابد.
همین ارتقا اهمیت اجتماعی و فرهنگی موضوع را دوچندان میکند. جامعهای که عدالت را شعار رسمی خود قرار داده، با دیدن تعلل در پیگرد نخبگان دچار تزلزل میشود. اعتماد عمومی، سرمایهای است که با هر ابهام تحلیل میرود و با هر سکوت فرومیکاهد. از همین رهگذر، اپستین معیاری برای سنجش صداقت نظام سیاسی آمریکا شد.
تبار تاریخی یک شبکه: از والاستریت تا جزایر سایه
برای فهم این رخداد باید به بستر تاریخی آن نظر افکند. دهههای اخیر، عصر سیطره سرمایه داری بر سیاست بوده است؛ هنگامی که بانکهای عظیم و مؤسسات اعتباری در معادلات حکمرانی جهانی نقشی تعیینکننده یافتند. اپستین در چنین فضایی رشد کرد و به حلقههایی راه یافت که تصمیمات کلان اقتصادی و سیاسی در آن اتخاذ میشد.
جهانیسازی، ارتباطات را گسترده و رفتوآمد نخبگان را تسهیل کرد. سرمایه از مرزها عبور کرد و حلقههای قدرت به هم پیوست. رسانههای دیجیتال نیز با سرعت انتشار بیسابقه، هر خبر را جهانی ساختند. در بزنگاههای حساس، سکوت و احتیاطی معنادار بر برخی تریبونها سایه انداخت. این سکوت خود بخشی از روایت جهانی قدرت سرمایه داری متاخر شد.
در همین بستر، تحولات ارزشی نسل جوان غرب نیز رخ نمود. جنبشهای اعتراضی علیه سوءاستفادههای جنسی، حساسیت اجتماعی را بالا برد. موج «می تو» بسیاری را به پاسخگویی واداشت. اما هنگامی که پای شبکههای کلان قدرت در میان آمد، همان حساسیت با موانع سنگین روبهرو شد و شتاب نخستین خود را از دست داد.
شکاف فراآتلانتیک: چرا اروپا لرزید و آمریکا نلرزید؟
انتشار اسناد تازه، در اروپا موجی از استعفا و تحقیق برانگیخت. در لندن و پاریس و اسلو، ارتباط با اپستین کافی بود تا مقاماتی از مناصب خود کناره گیرند. فشار افکار عمومی و سازوکارهای پارلمانی هزینه سیاسی ارتباط را بالا برد و حفظ اعتبار نهادها در اولویت قرار گرفت.
در ایالات متحده، وضع به گونهای دیگر رقم خورد. ساختار قدرت و قطبیدگی شدید فضای سیاسی، روند پاسخگویی را پیچیده کرد. رقابتهای حزبی هر خبر را در چارچوب نزاع انتخاباتی معنا میکرد. بسیاری از چهرههای بانفوذ، بدون پیامد جدی از کنار این بحران گذشتند و پرونده در هیاهوی رقابتها رنگ باخت.
این تفاوت، پرده از اختلاف در فرهنگ سیاسی ملل اروپایی و آمریکایی برمیدارد. در برخی نظامهای اروپایی، استعفا هنوز نشانه پذیرش مسئولیت است. در آمریکا اما، انکار و حمله متقابل به مخالفان رفتاری مألوف شده است. همین اختلاف، تصویر دوگانهای از دموکراسی غربی میدهد.
پیوند پول، قدرت و اطلاعات: لایه امنیتی ماجرا
گزارشهایی که از ارتباط احتمالی اپستین با شبکههای جاسوسی موساد و معاملات انرژی و تسلیحاتی شبکه جهانی صهیونی سخن میگویند، پرونده را به عرصهای پیچیدهتر میکشانند. اگر چنین ادعاهایی را در چارچوب تحلیل امنیتی بررسی کنیم، تصویر تازهای پدیدار میشود: فساد اخلاقی ابزاری برای جمعآوری اطلاعات صهیونیست ها و اعمال نفوذ لابی جهانی صهیون میگردد.
جزیره خصوصی اپستین در این روایت، محل خوشگذرانی سیاستمداران و مکانی بود که حضور دولتمردان فاسد و سرمایهداران منبعی برای فشارهای بعدی شد. مرگ مشکوک اپستین در زندان نیز بر دامنه ابهام افزود و پرسشهای فراوانی را بیپاسخ گذاشت. این ابهام، اعتماد جهانی به نظام قضایی آمریکا را خدشهدار کرد.لیبرالدمکراسی و بحران اخلاقی: استنباطی از یک رسوایی
از منظر نظری، این ماجرا نشانهای از بحران اخلاقی در لیبرالدمکراسی است. گفتمانی که آزادی فردی را در صدر مینشاند و اخلاق را به حوزه خصوصی میراند، در برابر انحراف نخبگان با دشواری مواجه میشود. هنگامی که قدرت اقتصادی با نفوذ سیاسی درهم میآمیزد، اجرای بیطرفانه قانون دشوار میشود.
پیامد اجتماعی این وضعیت در جامعه آمریکا محسوس است. بیاعتمادی به رسانههای جریان اصلی وابسته به امپراتوری اسراییلی، تردید در سلامت دستگاه قضایی آمریکا و گسترش نظریههای بدیل، نشانههایی از این بحران است. افکار عمومی جهان نیز با مشاهده این تناقضات، ادعاهای اخلاقی واشنگتن را با احتیاط بیشتری مینگرد.
بازتاب در سیاست خارجی ایران: فرصت یا آزمون؟
این رخداد در عرصه دیپلماسی نیز بیاثر نیست. جمهوری اسلامی ایران که سالها هدف انتقادهای حقوق بشری آمریکا بوده، اکنون با نمونهای عینی از دوگانگی معیارها روبهروست. بهرهگیری سنجیده از این واقعیت میتواند مشروعیت اخلاقی مدعیان را به چالش کشد.
با این همه، رویکردی عالمانه ضروری است. بزرگنمایی بیپایه یا تکیه بر شایعات، اعتبار نقد را کاهش میدهد. نخبگان فرهنگی باید با استناد دقیق و تحلیل روشمند، ابعاد این پرونده را بررسی کنند و از افتادن در دام هیجانزدگی پرهیز کنند.
راهبرد فرهنگی در برابر بحران غرب
در سطح سیاستگذاری فرهنگی، این پرونده فرصتی برای تقویت گفتمان اخلاقمحور در جامعه ماست. پیوند میان اخلاق و سیاست در اندیشه اسلامی میتواند در برابر الگوهای بحرانزده غربی برجسته شود. آموزش سواد رسانهای و تقویت نگاه انتقادی در نسل جوان، جامعه را در برابر روایتهای سطحی مقاومتر میکند.
رسانههای داخلی نیز باید از شعارزدگی فاصله گیرند و تحلیلهای عمیق و مستند بدهند. چنین رویکردی اعتماد عمومی را استحکام میبخشد و هویت ملی و دینی را در فضای پرتلاطم اطلاعاتی امروز تثبیت میکند.
مرگ یک تن و حیات یک پرسش
اپستین در زندان به طرزی مشکوک درگذشت، اما پرسشهایی که نام او برانگیخت همچنان زنده است. چگونه شبکهای با آن گستره سالها در سایه ماند؟ چرا حقیقت تا این حد گران تمام میشود؟ و تا چه زمان میتوان با مدیریت رسانهای، بحران مشروعیت سیاستمداران فاسد غربی را به تعویق انداخت؟
شاید تاریخ در آینده بنگارد که اهمیت این پرونده در نام یک فرد خلاصه نمیشد و در آن بود که پردهای از سازوکار قدرت شبکه جهانی صهیون کنار رفت. در پس نور خیرهکننده تمدن مدرن غرب، سایههایی دراز گسترده است؛ سایههایی که هرچه چراغها پرنورتر شوند، نمایانتر میشوند.