تبیین نسبت «نظر کارشناسی» و «فصلالخطاب بودن رهبری» در پرتو تعبیر «علیالاصول»
به گزارش گروه سیره امامین انقلاب خبرگزاری رسا، البته مستحضرید در خصوص جملهی «علیالاصول» رهبر گرامی، بر خلاف این مسئله رخ داده است؛ چون رهبر گرامی در موضوع جنگ و ماجرای تفاهم با امریکا، بر پایهی سیاستهای کلی نظام و فرامین و نظرات رهبر شهید و تجربه و کسب نظرات مشورتی کارشناسان، به نظر کارشناسی و فنّی خاصّی رسیده بودند اما قاطبهی اعضای شعام، نظر ایشان را تمکین نکردند و با اصرار بر نظر خود، این شرایط را ایجاد کردند که رهبری فعلاً امکانی برای تحقق نظر خود نداشته باشند.
نهایتاً این اعضا با پذیرش شروط رهبری و تعهد نسبت به اجرای آن، نظر کارشناسی خود (قاطبهی اعضای شعام) را مبنای سیاست و تدبیر جنگ گذاردند.
بحث دربارهی پیچیدگی این موضوع، خودش کار سخت و دشواری است اما نظر و تصمیم این اعضای شعام هم «غیر قانونی» نبوده است.
رهبر گرامی گویی دو مسیر در پیشرو داشتهاند:
- اصرار و ابرام بر نظر کارشناسی خود و مکلف کردن مقامات برای اجرای آن حتی با این فرض که برخی از ایشان استعفاء کنند و برای کشور وضع جدیدی ایجاد کنند (مثلاً بحران یا تنش داخلی)؛
- کوتاه آمدن از نظر کارشناسی و «اصولی» خود و مماشات با نظر کارشناسی و خطمشی دیگری که این ظرفیت را دارد که فهرستی از مهمترین شروط رهبری را محقق کند و مقامات نظام تعهد کنند آن شروط را اجرا کنند.
نهایتاً در منازعهی نظرات کارشناسی، آنچه باید فصلالخطاب باشد نظر رهبری است اما در ما نحن فیه، وضع متفاوتی رخ داده است که خلاف قانون نیست و فعلاً مصلحت در همین بوده است؛ بیشتر توضیح میدهم.
این دو مشی سیاستگذاری در مواجهه با امریکا در چند سال اخیر و در دورهی رهبر شهید، دقیقاً به همین نحو وجود داشته است.
رهبر شهید در فرایند درخواست و مطالبهی آمریکایی برای مذاکره (بهویژه در سال ۱۴۰۳)، با مذاکره کردن با آن شرایط، کاملاً مخالف بودند و این را صریحاً در بیانات خود طرح میکردند؛ از جمله آن تصریح بزرگ در ۱۹بهمن ۱۴۰۳:
«با یک چنین دولتی مذاکره نباید کرد؛ مذاکره کردن عاقلانه نیست، هوشمندانه نیست، شرافتمندانه نیست.»
اما آنچه در فضای عمومی وجود داشت، ناگهان اعلام برنامهی مذاکرهی دولت با امریکا بود در فروردین ۱۴۰۴… که به جنگ ۱۲ روزه در خردادماه و کودتای دیماه و جنگ رمضان و نهایتاً «شهادت رهبری» انجامید.
از بهمن ۱۴۰۳ - و پیش از آن - تا ۱۱ اسفند ۱۴۰۴، این منازعه دقیقاً وجود داشت و اعضای شعام، با اصرار بر نظر کارشناسی خود، تدابیر دیگری را برای مواجهه با امریکا انتخاب کردند: «مصلحت کشور در مذاکره با آمریکاست»
در دورهی رهبری امام سید مجتبی خامنهای، در شعام، این اعضا همان اعضای قبلی هستند و منطق ایشان، تفاوت خاصی نکرده است؛ اینجا بود که رهبر گرامی از این الگوی جدید پرده برداشت و تصریح کرد که نه آن رهبر شهید و نه ایشان، با این خطمشی، «علیالاصول» موافق نیستند.
اینکه اگر رهبر گرامی با این مشی مخالفند پس تدبیرشان چیست؟ پاسخش در فهرست مفصلی از سخنرانیها و بیانات رهبر شهید و مکتوبات و پیامهای رهبر جدید آمده است.
در این یادداشت، بخشی از این دیدگاه را توضیح دادهام:
https://eitaa.com/drashiri/2298
این نکته، حاکی از تفاوت بزرگ در سطح انتخاب سیاست و خطمشی مواجهه با آمریکاست؛ هیچکدام خلاف قانون نیست اما قاطبهی اعضای شعام، سیاست رهبر شهید و رهبر جدید را «قابل اجرا» نمیدانند؛ و چون این مقامات، متولی اجرای سیاستهای کلی کشور هستند، نظرشان آنچنان موضوعیت دارد که هر دو رهبر بزرگوار از اعمال نظر و سیاست خود کوتاه آمدند.
این مناقشه، با تصریح رهبر گرامی به جملهی «علیالاصول»، وضع جدیدی را ایجاد کرده است: از حالا به بعد، مردم باید بدانند که این تعارض هست؛ چرا؟ چون مردم ایران، مبعوث شدهاند و حالا نقش متفاوتی را برعهده گرفتهاند.
تاکید میکنم تفاوت نظر اکثر اعضای شعام با نظر هر دو رهبر بزرگوار انقلاب، به معنای مخالفت با رهبری و نیز خیانت و از این قبیل نیست، همچنان که عرض شد از حیث قانونی، این مقامات، متولی اجرای این سیاستها هستند و امین نظام و رهبری هستند و عامل اصلی این نظر و سیاست متفاوت، به قابلیتهای اجرایی این دو نظر برمیگردد. البته قبول دارم که این نکته، بسیار موضوع صعب و پیچیدهای است.
سعید اشیری