چگونه فرقهها را نقد کنیم/بخش هفتم؛
شناخت کامل جریانات معنوی، نقد را کارساز میکند
خبرگزاری رسا ـ ناقدان جریانهای معنوی کاذب باید دقت داشته باشند که پس از رصد کامل نسبت به آموزههای آن جریان، به نقادی بپردازند؛ چرا که در غیر این صورت، در ارزیابی نهایی دچار اشتباه خواهند شد.

نقد کامل، نقدی است که بعد از رصد کامل نسبت به آموزههای یک جریان، انجام پذیرد. به عبارت دیگر نقد، هنگامی وارد است که ناقد نگرش یک مکتب را درباره یک مفهوم یا موضوع، با همه ابعادش بداند. از این روست که گاهی نسبت به یک موضوع اشراف دارند و نسبت به دیگر گفتهها در باب همان موضوع، آگاهی ندارد و در ارزیابی نهایی به اشتباه میرود.(توجه شود که مرادمان قضاوت در باب یک موضوع واحد است نه همه باورها)
مثلا بعضی از منتقدین، زبان اعتراض به دین گشوده و عنوان میکنند چرا دست دزد باید قطع شود؟ آیا کسی که نیازمند است و از روی اکراه مجبور میشود به اندازه رفع نیازش از دیگران چیزی بردارد، باید بلافاصله دستور قطع انگشتانش صادر شود؟ این افراد اگر چه میدانند که حکم سرقت در اسلام قطع انگشتان است، اما نمیدانند که این حکم بیش از ده شرط دارد که یکی از آن شرایط «نیازمند نبودن» است. بنابر این فرد مکره و مضطر(اگر چه سارق هم شمرده شوند) مشمول این حکم نیستند.
ناقدان باید متوجه باشند که نسبت به دیگر مکاتب دچار چنین سهوی نشوند؛ به ویژه در جایی که مخاطب نسبت به ناقد نگاه مثبت دارد. مخاطب گاهی شخصیت اخلاقی ناقد را میپسندد، به حسن نیت و انصافش نیز باور دارد و حتی نسبت به تسلط علمی و معلوماتش اذعان دارد؛ اما به روشِ نقد او اعتراض دارد. در نتیجه گفتهها و دلایل او را غیر علمی دانسته و نتیجه گیریهایش را مخدوش میداند.
در چنین شرایطی که همه مقدمات برای جلب نظر شنونده فراهم است. ناقد باید با بیانِ روش علمی(متد) خود، مخاطب را به اقناع رسانده و استدلال خود را به کرسی بنشاند. بنابر این سخنران لازم است، شنونده را نسبت به روش علمی خود مطمئن سازد.
مثال
ذکر یک خاطره برای این بخش مفید است. نشستی با موضوع نقدِ عرفان حلقه در یکی از دانشگاهها برگزار شد. تعدادی از هواداران این جریان در جلسه حضور داشتند(البته بعدا معلوم شد). فرازی از یکی از کتابهای عرفان حلقه را انتخاب کرده و به بحث گذاشتم. از مخاطبان خواستم مشارکت کنند و مراد گوینده را از عبارت استخراج کنند.
بعد از اظهار نظرها و تفسیر عبارات، حاضران پذیرفتند که آنچه در دین اسلام جزو اصول دین و پایههای اعتقادی یک مسلمان به شمار میرود، در عرفان حلقه، جزو روبناها و شاخ و برگهاست؛ نه جزو زیربناها و ضرورتها. اعتراضها به عرفانِ حلقه بالا گرفت؛ به گونهای که بعضی گفتند: جریانی که چنین نگاهی به اصول دین ما دارد و اینگونه باورهای دینی مردم را تضعیف میکند، چرا اجازه دادند کتابهایش چاپ شود؟
در این میان یکی از حضار به نشانۀ اعتراض دستش را بالا گرفت و بعد از شروع سخن، به شیوۀ استدلال، خرده گرفت و با ذکر مثالی، فضای جلسه برای لحظاتی مُلتهب شد. مثالش را بهگونهای مطرح کرد که ذهن حاضران به روش نقد معطوف شد. یکی از همفکرانش نظر او را پسندید و مثال دیگری اضافه کرد. از اینکه نقدی کارساز به روش نقد من پیدا کرده باشند، احساس خوبی داشتند. گویا خود را پیروز میدان میدیدند. حاضران منتظر بودند ببینند من با این چالش چه میکنم.
نفر اول مثالش را در قالب سؤالی اینگونه مطرح کرد: اگر کسی آیۀ «لا اله الا الله» را قطعه قطعه کرده و بگوید قرآن میگوید: «لا اله» خدایی نیست؛ آیا این استفاده از قرآن درست است؟ جواب دادم: خیر؛ این کار تحریف قرآن است. ادامه داد: شما یک بخش از کتاب را آوردهاید و کلام را به صورت «لا اله» معنا میکنید و این کار درست نیست.
دوستش اضافه کرد: انتخاب یک پاراگراف از یک کتاب مانند کسی است که خرطوم فیل را دیده باشد و بگوید فیل همان خرطوم است و پرسید: آیا این تعریف از فیل صحیح است؟ جواب دادم خیر. چون حکمِ جزء را به کل، سرایت داده و اجزاء را به تمامه و از حیث مجموع نادیده گرفته است؛ از این رو تعریف ناقص و غیر علمی است.
خوشحال بودند که هرچه توانستند از من اعتراف گرفتهاند و راهی برای برگشت باقی نمانده است. (عمدا اینگونه آنها را همراهی کردم؛ غیر از آنکه نشان میداد من قصد همکاری و همدلی دارم، باعث میشد بعدا به همین میزان خود را متعهد به همراهی بدانند و خلاصه، ضابطه استفادۀ صحیح از نقلِ قولها، به خوبی جا میافتاد).
ابتدا لازم بود شبهه قرآنی را با مثالی از قرآن پاسخ دهم. پرسیدم: اگر کسی بگوید لا اله الا الله، گفتۀ قرآن است، آیا شما میپذیرید؟ نفر اول(که جرأت بیشتری داشت) پاسخ داد: روشن است که این جمله، گفتۀ قرآن است. پرسیدم چرا میپذیرید؟ تفاوت «لا اله» با جملۀ «لا اله الا الله» چیست؟ گفت: چون اولی بخشی از یک جمله است و دومی یک جملۀ کامل است. پرسیدم مگر کلِ قرآن، تنها همین جمله است؟ قرآن که آیات و سورههای دیگری هم دارد؛ چرا شما تمسک به بخشی از قرآن را جایز شمردهاید؟ و آنگاه تمسک به بخشی از کتاب عرفان کیهانی را صحیح نمیدانید؟ به علاوه ما سورۀ مستقلی در قرآن که تنها دربردارندۀ این جمله باشد، نداریم؛ حتی آیۀ مستقل که تنها شامل «لا اله الا الله» باشد نداریم. چگونه شد شما در قرآن که محکم و متشابه، عام و خاص و ناسخ و منسوخ دارد، استدلال به بخشی از یک آیه را علمی میدانید و نقلِ یک فراز از کتاب عرفان کیهانی را که در بر دارندۀ چند جمله است، درست نمیدانید؟ به بنبست رسید و جواب روشنی نداشت؛ چون نمیدانست تفاوت این دو چیست.
ادامه دادم: طبق ملاکِ شما که استدلال به بخشهایی از یک کتاب را جایز نمیدانید، اساسا هیچ نقدی سامان نمیگیرد و اگر اینگونه بخواهیم از قرآن استفاده کنیم، باید قرآن را کنار بگذاریم و هیچ مجتهدی سراغ استنباطِ آیات نرود و تمامی استدلالهای امامان شیعه(ع) به آیات(که گاهی به بخشی از یک آیه و حتی به حرفی از یک کلمه استناد کردهاند) مخدوش باشد. در آن صورت شما هم نمیتوانید از هیچ کتابی دلیل بیاورید، حتی از همین کتاب. در این صورت هر چه را شما از این کتاب نقل کنید و ادعا کنید که گفته طاهری است، من نمیپذیرم. چون بخشی از یک گفته است نه کلِ کتاب. (جا داشت اضافه کنم طبقِ این ملاک، قضاوت ایشان در مورد من هم درست نبود. چون آنها به بخشی از گفتۀ من استناد کرده و آن را معیار قضاوت قرار دادند؛ در حالیکه بیشتر صحبتهای من باقی بود).
تا اینجا جواب نقضی بود، نه حَلّی[1]. یعنی معلوم شد معیاری که عرضه کردند خودشان هم به آن پایبند نیستند و در عمل، راه دیگری را در پیش گرفتهاند.
مثال فیل و خرطوم
بحث را به این صورت پیگرفتم: مثال دوم(فیل و خرطوم)، مثالِ جزء و مُرکّب است و با فرازی که من از کتاب نقل کردم، تفاوت ماهوی دارد. چون خرطوم جزئی از یک مرکب است؛ نه فرازی از مجموعه.[2] روشن است اگر کسی بخواهد فیل را تعریف کند و به تعریف خرطوم بسنده کند، این تعریف ناقص است؛ اما اگر کسی بخواهد خود خرطوم را تعریف کند، لازم نیست همۀ اعضاء فیل را در تعریف بیاورد. پس تعریف فیل با تعریف خرطوم متفاوت است.
هر کجا که فرازی کامل از یک متن یا بخشی کامل «در یک موضوع» از کلامِ گویندهای نقل شود، قابل استناد است؛ به شرطِ آنکه گفتۀ گوینده در آن محور کامل باشد. کلامی که من از گفتۀ رهبر عرفان حلقه نقل کردم، نه تنها ناقص نبود که یکی از گفتههای کامل وی در این باب بود. پس کاملا عالمانه است که کسی بخشی از یک سوره را که دربارۀ حضرت عیسی است، انتخاب کرده و اثبات کند حضرت عیسی قدرت شفابخشی داشته است یا این که مادرش حضرت مریم بوده و یا یکی از پیامبران الهی در قرآن است. همۀ این نتایج با استفاده از بخشی از یک سوره استخراج شدهاند و مشکل علمی هم ندارد؛ البته به شرط آنکه اسلوبهای استنباط و متدهای تفسیر رعایت شوند.
پس نقلِ فرازی کامل از یک کتاب، صحیح است؛ چنان که طاهری در کتابهایش اشعار زیادی از شاعران را به عنوان شاهدی بر درستی گفتههای خود نقل کرده[3] و کسی به وی ایراد نگرفته که چرا بخشی از اشعار را نقل کرده، نه همه را؟ در نتیجه، به شرطِ انعقاد کلام(که استثنائات و تبصرهها را مد نظر قرار دهیم) میتوان دیدگاهی را به گوینده یا نویسنده نسبت داد. در محورِ مورد بحث(جایگاه باورهای دینی در عرفان حلقه)، نمیتوان دربارۀ فرا درمانی در عرفان حلقه قضاوت کرد؛ اما میتوان نگرشِ وی را دربارۀ اعتقادات و دین جویا شد؛ از این رو گفتۀ من برپایۀ «لا اله الا الله» بود نه «لا الهَ».
کارشناس ارشد معنویتهای کاذب؛
حجت الاسلام حمزه شریفی دوست
/925/م6/ر
[1]. جواب نقضی جایی است که مشکل حل نشده، اما اثبات میشود که استدلال طرفِ مقابل تام و کامل نیست. در جواب حَلّی، مسئله حل میشود و راهحل و راهِ خروج از بنبست ارائه میشود.
[2]. این دو اصطلاح با آنچه جدیدا شایع شده است متفاوت است. این دو با هدف تمایز بین کاربردهای متفاوتِ هر کدام، در آن جلسه مطرح شد.
[3]. این جا توجه به یک نکته ضروری است: آن چه ما گفتیم جایی است که در ظهور کلمات و عبارات تصرف نشود؛ یعنی به یک فراز کامل میتوان تمسک کرد، مشروط به آنکه ظاهر عبارات و معنای ظاهری و عرفی آنها معیار قرار گیرد. از این رو ما هرکجا عبارات عرفان حلقه را نقل میکنیم از مخاطب میخواهیم مطلب را از ظاهر عبارات بیرون بکشد و از ذهن خود چیزی را به عبارت تحمیل نکند. چون عبارت، خود بهترین سخنگوی خویش است و نیاز نیست کسی احتمالی را به عنوان مراد مؤلف مطرح کند. جالب اینکه رهبر عرفان حلقه این ضابطه را در استفاده از کلمات دیگران مراعات نکرده است. یعنی ظهورگیری وی از کلمات دیگران مخدوش است. (گذشته از این که ترجمه آیات را غلط آورده است) جملاتی که ظهورشان در مطالب دیگری است،وی آنها را تأویل کرده و در مراد خود معنا کرده است.
ارسال نظرات