۰۸ شهريور ۱۴۰۴ - ۱۴:۴۱
کد خبر: ۷۸۹۷۶۳
در گفت‌وگو با حجت‌الاسلام‌ مصباح مطرح شد؛

چرا نمی‌توانیم علم را به حال خود بگذاریم؟

چرا نمی‌توانیم علم را به حال خود بگذاریم؟
استاد حوزه ودانشگاه تأکید کرد: آیت‌الله مصباح یزدی(ره) علم دینی را محدود به گزاره‌های دینی نمی‌دانست، بلکه معتقد بود اسلامی‌سازی علوم انسانی نیازمند بازنگری در مبانی، روش‌شناسی و غایت‌شناسی بر اساس جهان‌بینی توحیدی است.

به گزارش سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، در سال‌های اخیر، موضوع علم دینی و امکان اسلامی‌سازی علوم‌انسانی یکی از مباحث مهم و چالش‌برانگیز در فضای فکری و آکادمیک جهان اسلام، به‌ویژه در ایران، بوده است. در این میان، دیدگاه آیت‌الله محمدتقی مصباح یزدی(ره) جایگاه خاصی دارد؛ زیرا وی با بهره‌گیری از مبانی فلسفه‌ی اسلامی، معرفت‌شناسی دینی و اصول اجتهاد، تلاش کرده است چهارچوبی نظری و منسجم برای تبیین علم دینی ارائه دهد. در نگاه او، علم دینی تنها به محتوای دینی یا استفاده از گزاره‌های دینی محدود نمی‌شود، بلکه در سطوح عمیق‌تری چون مبادی تصوری و تصدیقی، روش‌شناسی، غایت‌شناسی و منابع معرفت نیز باید مورد بازنگری قرار گیرد.

بر اساس این رویکرد، علوم‌انسانی به‌ویژه به‌دلیل ارتباط تنگاتنگ با انسان، جامعه، ارزش‌ها و غایات رفتاری، قابلیت بیشتری برای دینی شدن دارند. آیت‌الله مصباح با تفکیک میان علم به‌عنوان مجموعه‌ای از گزاره‌ها و علم به‌عنوان نظام معرفتی، معتقد است اسلامی‌سازی علوم‌انسانی مستلزم بازساخت آنها بر مبنای جهان‌بینی توحیدی است. در این چهارچوب، نه‌تنها اهداف علم و نوع پرسش‌ها، بلکه روش گردآوری داده، تحلیل و ارزیابی نتایج نیز باید متأثر از مبانی اسلامی باشد.

نگاه فلسفی و نظام‌مند آیت‌الله مصباح یزدی(ره) به علم دینی، امکانی برای گفت‌وگو میان سنت اسلامی و دانش‌های معاصر فراهم می‌کند؛ گفتگویی که در آن، عقل، تجربه و وحی به‌عنوان منابع مکمل یکدیگر، در مسیر دستیابی به معرفتی هماهنگ با آموزه‌های دینی به کار گرفته می‌شوند.

خوانش دقیق نگاه آیت‌الله مصباح یزدی(ره) دربارۀ اسلامی‌سازی علوم‌انسانی سبب گفت و گویی با حجت‌الاسلام‌ علی مصباح، فرزند ارشد آیت‌الله محمدتقی مصباح یزدی(ره)، استاد حوزه و دانشگاه و عضو هیئت امنای مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) شده است که متن این گفت و گو در ذیل می آید.

تعریف علامه مصباح از علم دینی، الزامات و مؤلفه‌های آن و اسلامی‌سازی علوم چیست؟

آیت‌الله مصباح(ره) می‌فرمایند: «ما در علم دینی به دنبال شناخت واقعیت هستیم». به‌خصوص نظر ایشان بیشتر راجع به علوم‌انسانی است و علوم طبیعی و علوم پایه را خارج از این مقسم علم دینی و علم غیردینی می‌دانند. به دلیل اینکه معتقدند آن دو، وجه و مرز مشترکی با دین ندارند.

ولی ایشان راجع به علوم‌انسانی معتقدند اگر ما از علوم‌انسانی اسلامی، روان‌شناسی اسلامی، جامعه‌شناسی اسلامی، اقتصاد اسلامی و… صحبت می‌کنیم، آن بخش از آن منظور ما است که به شناخت حقایق و پدیده‌های انسانی مربوط می‌شود؛ برای مثال ما در روان‌شناسی اسلامی و جامعه‌شناسی اسلامی می‌خواهیم واقعیت آن چیزی را که هست بشناسیم. اولین قدم این است که آن را به‌درستی بشناسیم؛ همۀ ابعاد، همۀ اجزاء و همۀ روابط علی و معلولی آن موضوع را همان‌گونه‌ای که هست بشناسیم. این اولین قدم است.

آیت‌الله مصباح معتقدند که منظور ما از علم اسلامی این نیست که چون ما مسلمانیم، پس باید به‌عنوان یک ایدئولوژی حزبی و از روی تعصب یا حتی ایدئولوژی انقلاب اسلامی، بخواهیم علمی داشته باشیم که این موضوعات را توجیه کند؛ بلکه اگر ما انقلاب اسلامی را هم قبول داریم، به دلیل مطابق با واقع بودن آن است؛ بنابراین اگر به دنبال جامعه‌شناسی اسلامی هستیم، علمی می‌خواهیم که اولین ویژگی‌اش این است که جامعه را درست و همان‌گونه که هست بشناسد.

حال چرا به آن می‌گوییم اسلامی؟ زیرا اولاً اسلام این را تأیید می‌کند که به دنبال حقیقت باشید. دوم اینکه در شناخت واقعیات، به‌خصوص آنجایی که به انسان و پدیده‌های انسانی مربوط می‌شود، یک راه منحصر به فرد جدای از راه‌هایی که دانشمندان رفته‌اند نیز سراغ داریم که بخشی از حقایق را می‌توانیم از این راه بشناسیم و راه شناخت دیگری ندارد و آن مراجعه به «وحی» است.

منظور شما کدام بخش است؟ چطور می‌توانیم تفکیک کنیم که کجا باید تجربه باشد و در چه جایگاهی وحی؟

تفکیک آن بر اساس مبانی معرفت‌شناختی است که این پدیده چطور پدیده‌ای است. مثلاً اگر بخواهیم دندان‌های اسب را بشماریم، راهش نگاه کردن و شمردن است؛ نمی‌شود بنشینیم در خانه و فکر و استدلال عقلی کنیم. خب این یک پدیده‌ی محسوس است و راه شناخت پدیده‌ی محسوس نیز استفاده از حس می‌باشد. اگر بخواهیم بدانیم چه عوامل فیزیولوژیکی در بدن انسان اتفاق می‌افتد که فرد احیاناً مهربان یا عصبانی می‌شود، این دو را باید با هم بسنجیم؛ زیرا دو امر قابل تجربه هستند؛ بنابراین راهش این است که تجربه کنیم.

گاهی می‌خواهیم از یک امر، قانونی کلی به دست آوریم که این قانون کلی در دسترس تجربه و حس نیست. برای مثال فرض کنید بخواهیم ذیل عوامل غیرمادی مؤثر بر رفتار انسان، یک رفتار خاصی را کشف کنیم. آنجا وقتی فرض کردیم اگر یک عامل غیرمادی را بخواهیم بشناسیم، پس غیر قابل تجربه است و اینجا تجربه کارایی ندارد. پس باید برویم سراغ راه‌های دیگر.

حال اگر امری قابل استدلال عقلی محض است و مقدمات آن با شرایط منطقی استدلال برهانی وجود داشت، از راه عقل آن را اثبات می‌کنیم؛ ولی اگر مقدمات کلی وجود نداشت، عقل راه به جایی ندارد و عقل آن طور که در معرفت‌شناسی تعریف می‌کنند که می‌گویند: «قوۀ درک کلیات است» کافی نیست.

حالا ما کلیات نمی‌خواهیم، بلکه می‌خواهیم علت این حادثه‌ی خاصی که در این روز خاص و در این جامعه‌ی خاص و در این شرایط اتفاق افتاد را بدانیم. آنجا استدلال کلی عقلی به درد نمی‌خورد. ممکن است پیش‌از آن قواعدی کلی را اثبات کرده باشیم و بر اساس آن بتوانیم این پدیده را تحلیل کنیم، ولی آن قواعد کلی به درد تحلیل این پدیده‌ی خاص نمی‌خورد.

ما غیر از عقل، به روش‌های دیگری نیز نیاز داریم. حالا ممکن است روش تجربی یا شبه تجربی و یا چیزهایی ازاین‌قبیل باشد. یک جاهایی هم هست که روابطی وجود دارد که عقل هم نمی‌تواند آن را کشف کند، زیرا مقدماتش در دسترسش نیست.

برای مثال می‌گویند برخی احکام شرع ارشادی است یا اهل‌بیت(ع) باعث شدند که بحث‌های تجربی مطرح شود که از طریق تجربه نیز می‌توان به دست آورد یا از طریق عقل. وحی هم در این زمینه داریم.

بعضی از موارد علم است که از چند راه می‌توان آن را به دست آورد. شما ممکن است که از راه تجربه بفهمید که مکان خورشید در فضا در حال تغییر است یا ممکن است از روی محاسبات ریاضی به دست بیاورید یا ممکن است که از راه عکس‌برداری از طریق ماهواره‌ها و… این را کشف کنید؛ حتی ممکن است کسی به شما بگوید: «کسی که بر این حقایق مسلط است، به شما خبر بدهد». به معنای دیگر اگر از این طریق هم خبر صادقی به دست ما رسید، این هم یک راه است و اشکالی هم در آن نیست.

پس شما بحث علوم طبیعی را کاملاً جدا از حوزه‌ی دین می‌دانید یا معتقدید دین نیامده که حوزه‌ی طبیعی را با تجربه به دست بیاوریم؟

بله؛ اصالتاً اینگونه است. آیت‌الله مصباح می‌فرمایند: «دین برای هدایت است و برای هدایت بشر به‌سوی سعادت آمده است». حالا اگر اموری وجود دارد که دخالتی در هدایت و سعادت ما ندارد، مثل فاصله‌ی زمین تا خورشید، حال فرض کنید این فاصله صد سال نوری باشد یا صد و یک سال نوری، در سعادت ما فرقی به وجود نمی‌آورد.

اینکه برای جوش آمدن آب ۱۰۰ درجه حرارت کافی باشد یا نود درجه، سعادت انسان را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد. ازاین‌رو اینها دیگر دینی و غیردینی ندارد، بلکه درست و نادرست دارد. یا فرد واقع را درست فهمیده یا غلط؛ اما حالا اینکه دین دربارۀ این مسئله چه نظری دارد؟ دین نظری ندارد. دین می‌گوید: «اگر این کار را این‌طوری انجام بدهی، به سعادت تو کمک می‌کند یا برای سعادت تو ضرر دارد».

ارسال نظرات