۱۶ دی ۱۴۰۴ - ۱۸:۳۰
کد خبر: ۸۰۲۷۳۹
سالگرد ورود فرستاده ویژه آمریکا به ایرانِ در حال انقلاب

ارتش در برزخ سقوط؛ متن بازجویی از آخرین رئیس ساواک درباره سفر هایزر به ایران

ارتش در برزخ سقوط؛ متن بازجویی از آخرین رئیس ساواک درباره سفر هایزر به ایران
اسناد بازجویی ناصر مقدم فاش می‌کند که مأموریت ژنرال هایزر در تهران، تلاشی از سوی واشینگتن برای مدیریت «ارتشِ بدون شاه» بود. این مأموریت با هدف حفظ انسجام ارتش، جلوگیری از فروپاشی ساختار دفاعی و ممانعت از وقوع درگیری‌های گسترده‌تر مردم در روز‌های پایانی رژیم با ارتش شاه انجام شد.

در دی‌ماه ۱۳۵۷، با فرار محمدرضا پهلوی از ایران، ارتش شاهنشاهی که دهه‌ها بر محور زعامت مطلق شخص شاه استوار بود، با بحران معنا و ساختار روبه‌رو شد. ورود مخفیانه ژنرال رابرت هایزر، فرستاده ویژه ایالات متحده، به تهران درست در همین مقطع صورت گرفت تا از فروپاشی ارتش ممانعت کرده و یا دست‌کم آن را برای همکاری با دولت بختیار منسجم نگاه دارد. اوراق بازجویی ناصر مقدم که در اسناد موجود منعکس شده، روایت‌گرِ درونی‌ترین لایه‌های این بحران است؛ جایی که فرماندهان ارشد میان وفاداری به شاه فراری، دستورات ژنرال آمریکایی و واقعیتِ گریزناپذیر خیابان‌های ملتهب تهران، در تلاطم بودند. مقدم در این اعترافات، خود را نه یک مهره رژیم، بلکه میانجی‌گری معرفی می‌کند که قصد داشته ارتش را از یک تقابل خونین با ملت بازدارد.

روایت هایزر و دیپلماسی در اتاق‌های دربسته

بخش مهمی از این اسناد به حضور فیزیکی و تاثیرات سایه‌وار ژنرال هایزر اختصاص دارد. ناصر مقدم در روایت خود تاکید می‌کند که هایزر بلافاصله پس از ورود به ایران، در دفتر ارتشبد قره‌باغی، رئیس ستاد ارتش، مستقر شد. طبق این بازجویی‌ها، هایزر و قره‌باغی در اتاق‌های دربسته جلسات طولانی و محرمانه‌ای داشتند که حتی مقاماتی مانند مقدم نیز به آن راه نمی‌یافتند. مقدم فاش می‌کند که این جلسات چنان در قرنطینه اطلاعاتی بود که اجازه ورود به هیچ‌کس داده نمی‌شد و او تنها از طریق اظهارات بعدی قره‌باغی متوجه می‌شده که محور بحث‌ها، نحوه مواجهه ارتش با اعتصابات، راهپیمایی‌ها و حوادث جاری کشور بوده است. جالب اینجاست که مقدم با اشاره به عدم تسلط خود به زبان انگلیسی، بر این بی‌اطلاعی تأکید می‌ورزد تا نشان دهد که سیاست‌های کلان ارتش در آن مقطع، تحت هدایت مستقیم فرستاده آمریکا و در پیوندی تنگاتنگ با شخص قره‌باغی رقم می‌خورده است. او مدعی است که هایزر در صدد بود تا ارتش را به عنوان یک ستون باقی نگاه دارد، اما در عین حال از درگیری‌های وسیعی که منجر به تلفات سنگین انسانی شود، واهمه داشت.

گسست از سلطنت و چرخش به سوی نهضت

روایت مقدم در این اسناد، تصویرگرِ گسستِ عمیق میان بدنه ارتش و نهاد سلطنت است. او به صراحت بیان می‌کند که شاه در روز‌های پایانی هیچ تماس مستقیمی با ارتش نداشت و ارتش عملاً فاقد پیوند مستحکم با او بود. در چنین خلئی، مقدم مدعی است که به همراه برخی دیگر از فرماندهان، به این نتیجه رسیدند که ارتش پس از شاه تاب تحمل شرایط را نخواهد داشت و باید برای آینده کشور تصمیمات جدیدی اتخاذ شود. او در بازجویی‌های خود، نقش خود را به عنوان «رابط» میان ارتش و سران نهضت اسلامی برجسته می‌کند. مقدم با نام بردن از شخصیت‌هایی، چون آیت‌الله بهشتی، آیت‌الله لاهوتی، آیت‌الله منتظری و رهبران جبهه ملی و نهضت آزادی همچون بازرگان، سحابی و سنجابی، ادعا می‌کند که از آنها الهام می‌گرفته تا ارتش را به سوی همکاری با ملت سوق دهد. او تاکید دارد که تلاش‌هایش برای جلوگیری از خشونت ارتش، ریشه در سوابق بیست‌ساله او و نوع نگاهش به مخالفان داشته است و در نهایت، همین فشار‌ها و رایزنی‌ها بود که باعث تغییر موضع قره‌باغی و عدم رویارویی تمام‌عیار ارتش با مردم در روز‌های پایانی شد.

 
ارسال نظرات