انحرافات در حوزه مهدویت؛ پیامد فاصله گرفتن از معارف اصیل اهلبیت
اشاره: انحراف در حوزه مهدویت، پدیدهای تاریخی اما همواره زنده و متحول است که ریشههای آن را باید بیش از هر چیز در گسست از منابع اصیل معرفتی جستوجو کرد. هرجا فهم مهدویت از چارچوب قرآن و روایات معتبر اهلبیت(ع) فاصله گرفته و جای خود را به ذوقورزی، مکاشفهگرایی یا تفسیرهای شخصی داده، زمینه برای تحریف و ظهور مدعیان فراهم شده است. تحریف هویت امام مهدی(عج) و تبدیل مهدویت از یک حقیقت مشخص اعتقادی به مفهومی سیال، یکی از خطرناکترین آسیبها در این عرصه به شمار میرود. در کنار آن، ضعف معرفت امام، غلبه هیجان بر شناخت عمیق، و تلاش جریانهای انحرافی برای قطع پیوند مردم با مرجعیت و ولایت، نقش تعیینکنندهای در گسترش انحرافات داشته است. فضای مجازی نیز در این میان، بسته به میزان اتصال کاربران به منابع معتبر دینی، میتواند یا بستری برای تعمیق معرفت مهدوی باشد یا مسیری برای بازتولید شبهه و انحراف.
در همین راستا خبرنگار سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، با حجت الاسلام محمد تقی ربانی رییس انجمن علمی مهدویت حوزههای علمیه گفتوگویی داشته است که در ادامه مشروح آن تقدیم خوانندگان گرامی می شود:
رسا ـ از منظر تاریخی و فکری، مهمترین ریشههای شکلگیری جریانهای انحرافی در حوزه مهدویت چیست؟
ابتدا لازم میدانم ضمن تشکر از شما و همکاران محترمتان در خبرگزاری رسا، این ایام را تبریک عرض کنم و امیدوار باشم که همگی مشمول عنایات و دعای حضرت ولیعصر(عج) قرار بگیریم. موضوعی که به آن پرداختهاید، از جمله مباحث بنیادین و در عین حال حساس در عرصه معارف دینی و اعتقادی، بهویژه در حوزه مهدویت است؛ حوزهای که همواره در طول تاریخ، آماج سوءبرداشتها، تحریفها و جریانسازیهای انحرافی بوده است.
اگر بخواهم با توجه به فرصت محدود، به مهمترین ریشههای این انحرافات اشاره کنم، میتوانم آنها را در دو محور اساسی خلاصه نمایم؛ محورهایی که تقریباً در همه جریانهای مدعی و انحرافیِ مرتبط با مهدویت، بهوضوح قابل ردیابی است.
نخستین و شاید بنیادیترین عامل انحراف، عدول از یک اصل مهم در فهم معارف دینی، بهویژه معارف مهدوی است؛ و آن اصل، لزوم اخذ معارف دین از اهلبیت(ع) است. در موارد متعددی مشاهده میشود که این قاعده اساسی نادیده گرفته شده و برخی افراد یا جریانها، به جای رجوع به قرآن و روایات معتبر اهلبیت(ع)، به فهم شخصی، برداشتهای ذوقی یا مکاشفات ادعایی خود تکیه کردهاند.
این رویکرد، زمینهساز برداشتهای نادرست و در نهایت، خروج از مسیر صحیح اعتقادی شده است. هنگامی که فرد یا گروهی ادعا میکند که خود میفهمد و نیازی به چارچوب معرفتی اهلبیت(ع) ندارد، نتیجه آن چیزی جز تولید تصویری تحریفشده از امام مهدی(عج) نخواهد بود؛ تصویری که نهتنها با معارف اصیل شیعی سازگار نیست، بلکه راه را برای گمراهی و انحراف دیگران نیز هموار میکند.
دومین محور انحراف، به مسئله هویت امام مهدی(عج) بازمیگردد. در معارف اهلبیت(ع)، امام مهدی نه یک مفهوم مبهم، نه یک نماد کلی و نه یک نجاتبخش ناشناس است که صرفاً با دیدن چند نشانه بتوان به دنبال او گشت. امام مهدی(عج) شخصیتی کاملاً مشخص و معین است؛ امامی از ائمه دوازدهگانه، با نسب روشن، پدر و مادر معلوم و جایگاه الهی تعریفشده.
در منابع معتبر شیعه، از زمان پیامبر اکرم(ص) تا عصر ائمه اطهار(ع)، بهصورت مکرر و دقیق، بر این حقیقت تأکید شده که مهدی موعود(عج)، فرزند امام حسن عسکری(ع) و ادامهدهنده سلسله امامت است. او نه فردی انتخابی، نه شخصی برآمده از شرایط اجتماعی و نه نتیجه یک حرکت انقلابی صرف، بلکه امام منصوب از جانب خداوند است که رسالت الهی نجات بشر را بر عهده دارد.
نادیده گرفتن این شفافیت اعتقادی، موجب پیدایش تفکراتی انحرافی شده است؛ تفکری که میکوشد مفهوم مهدویت را از یک شخص معین به یک عنوان سیال و قابل تطبیق بر افراد مختلف تبدیل کند. این نگاه، عملاً میدان را برای مدعیان دروغین باز کرده و هر فردی میتواند با استناد به چند نشانه یا ادعای ساختگی، خود را مصداق مهدی معرفی کند.
در بررسی تاریخی این جریانها، نمیتوان از نقش پررنگ برخی نحلههای تصوف غفلت کرد. بسیاری از جریانهای صوفیانه، با تکیه بر مکاشفه، الهام شخصی و سلوکهای فردی، زمینه تضعیف مرجعیت علمی و روایی در معارف مهدوی را فراهم کردهاند. این جریانها، با طرح ادعاهای مبهم و غیرقابل سنجش، راه را برای شکلگیری مدعیان متعدد هموار ساختهاند.
یکی از آسیبهای جدی در حوزه مهدویت، کمتوجهی به مهمترین وظیفه منتظران، یعنی معرفت امام است. در بسیاری از موارد، مباحث شعاری، هیجانی و احساسبرانگیز جایگزین معرفت عمیق و ریشهدار شده است. این هیجانهای زودگذر، اگرچه ممکن است شور و اشتیاق ایجاد کند، اما فاقد پشتوانه معرفتی لازم است و در بزنگاههای تاریخی، توان تشخیص حق از باطل را از فرد میگیرد.
معرفت امام باید بهگونهای باشد که پایههای اعتقادی انسان را استوار کند؛ معرفتی که بتواند فرد را در پیچها، گردنهها و فراز و فرودهای تاریخی حفظ نماید. اگر این شناخت سطحی و احساسی باشد، فرد با اولین ادعای فریبنده، دچار تردید یا انحراف خواهد شد.
تاریخ نشان داده است که مدعیان دروغین، دقیقاً از همین خلأ معرفتی بهره بردهاند. نمونه بارز آن، سید علیمحمد باب است که با سوءاستفاده از فضای انتظار و شور مهدوی، توانست گروهی را فریب دهد. این الگو در دورههای مختلف تکرار شده و امروز نیز شاهد نمونههایی از آن در مناطق مختلف هستیم.
این افراد، با طرح ادعاهایی نظیر داشتن ارتباط خاص با امام زمان(عج)، یا معرفی نسخههای تحریفشده از متون دینی، سعی در مشروعیتبخشی به خود دارند. در حالی که با کوچکترین مراجعه به منابع معتبر شیعه، نادرستی این ادعاها آشکار میشود.
نکته بسیار مهم دیگر، تلاش مدعیان برای قطع ارتباط افراد با ولایت فقیه، مراجع تقلید و حوزههای علمیه است. در مکتب تشیع، استمرار ولایت امام، حتی در عصر غیبت، یک اصل غیرقابل انکار است. شیعه نمیتواند بدون اتصال به امام و نایبان عام او معنا پیدا کند.
امام زمان(عج) در عصر غیبت، مردم را به رجوع به فقهای جامعالشرایط هدایت کرده است. بنابراین، جدا شدن از مرجعیت دینی، در واقع جدا شدن از مسیر امام است. مدعیان انحرافی، بهخوبی این مسئله را درک کردهاند و اولین گام آنها، بیاعتمادسازی نسبت به حوزههای علمیه و مراجع دینی است.
تبلیغات مسموم، شبههافکنیهای هدفمند و تخریب جایگاه علمای دین، همه در راستای همین هدف انجام میشود؛ هدفی که نتیجه آن، تنها ماندن فرد و افتادن او در دام جریانهای انحرافی است.
در گذشته، بسیاری از این جریانها، افراد سادهدل یا ساکنان مناطق دورافتاده را هدف قرار میدادند؛ اما امروز شاهد تغییر جدی در شیوهها و مخاطبان آنها هستیم. اکنون کارگزاران فرهنگی، فعالان رسانهای و حتی برخی نخبگان، در معرض این جریانها قرار گرفتهاند. این تغییر راهبرد، ضرورت هوشیاری بیشتر و کار علمی دقیقتر را دوچندان میکند.
نشستهای علمی، تبیین مستمر معارف اصیل مهدوی و آموزش شیوههای شناخت ترفندهای مدعیان، از جمله اقداماتی است که باید با جدیت دنبال شود. توجه به این واقعیتهای میدانی، وظیفهای است که بر دوش علما، مبلغان و رسانههای دینی سنگینی میکند.
در جمعبندی میتوان گفت، انحراف در حوزه مهدویت، بیش از آنکه ریشه در کمبود احساسات دینی داشته باشد، ناشی از ضعف معرفت، گسست از منابع اصیل و قطع پیوند با ولایت و مرجعیت است؛ مسائلی که تنها با کار علمی عمیق، آگاهیبخشی مستمر و تقویت ارتباط مردم با حوزههای علمیه قابل درمان خواهد بود.
رسا ـ فضای مجازی چه سهمی در گسترش یا مهار انحرافات مهدوی دارد؟
فضای مجازی، همچون بسیاری از پدیدههای نوین، ماهیتی دوگانه دارد و میتواند هم فرصتآفرین باشد و هم تهدیدزا. نقش این فضا در حوزه مهدویت، بیش از هر چیز، به نوع بهرهبرداری کاربران از آن و میزان اتصال آنها به منابع معتبر دینی بستگی دارد. اگر فعالیت در فضای مجازی با پیوند مستمر به مراکز اصیل و مطمئن دینی، همچون حوزههای علمیه و علمای آگاه و متخصص، همراه باشد، این فضا میتواند به ابزاری مؤثر برای تعمیق معرفت دینی و تبیین صحیح معارف مهدوی تبدیل شود.
در چنین حالتی، حتی تولید یا بازنشر محتوا در فضای مجازی نیز با نوعی هماهنگی و اطمینان همراه خواهد بود؛ به این معنا که فرد، مطالب دریافتشده را با معیارهای معتبر میسنجد و پیش از پذیرش یا انتشار، آنها را با دیدگاههای کارشناسان دینی تطبیق میدهد. این رویکرد، همانند مراجعه به منابع رسمی و معتبر در حوزه خبر است؛ همانگونه که توصیه میشود اخبار با رسانههای رسمی و قابل اعتماد تطبیق داده شود تا از القائات نادرست و جهتدار رسانههای مغرض در امان بمانیم.
اما اگر این پیوند معرفتی و نظارت علمی وجود نداشته باشد، فضای مجازی میتواند بهشدت خطرناک و مسمومکننده شود. در چنین شرایطی، ذهن مخاطب در معرض سیل شبهات، تحلیلهای نادرست و القائات انحرافی قرار میگیرد؛ القائاتی که آرامش فکری را سلب کرده و فرد را از مسیر صحیح اعتقادی خارج میکند. تجربه نشان داده است که بسیاری از انحرافات مهدوی، دقیقاً از همین مسیر و از طریق اطلاعات پالایشنشده فضای مجازی گسترش یافتهاند.
از اینرو، تأکید جدی ما آن است که فعالان و مخاطبان فضای مجازی، بهویژه در مباحث حساس مهدوی، حتماً مرجع و منبعی مطمئن برای ارزیابی اطلاعات خود داشته باشند. حوزههای علمیه و علمای دین، نهتنها مرزبانان اصلی معارف مهدویاند، بلکه توان علمی لازم برای تبیین صحیح پاداشها، وظایف و شاخصهای انتظار واقعی را نیز در اختیار دارند؛ ظرفیتی که هیچ جریان غیرمعتبر و خودساختهای نمیتواند جایگزین آن شود.
رسا ـ اگر نکته پایانی برای جمعبندی بحث وجود دارد، بفرمایید.
نکتهای که در پایان لازم میدانم به آن اشاره کنم، مسئله «مهدیباوری» در میان فرق و مذاهب مختلف اسلامی است. اصل باور به آیندهای روشن و امید به نجاتبخشی الهی، ریشهای فطری دارد و میتوان گفت که در میان همه مذاهب اسلامی، بهگونهای وجود دارد. از این منظر، اینکه همه مسلمانان در انتظار تحقق عدالت نهایی و آیندهای متفاوت از وضع موجود هستند، قابل پذیرش و قابل گفتوگو است.
اما در عین حال، نباید از تفاوتهای بنیادین در تبیین این باور غفلت کرد. آنچه در معارف شیعه درباره مهدویت مطرح شده، از نظر هویت، جایگاه، کارکرد و ویژگیهای امام مهدی(عج)، فاصلهای جدی و اساسی با برداشتهایی دارد که در برخی دیگر از فرق اسلامی مانند اهلسنت، اسماعیلیه یا زیدیه مطرح میشود. در مکتب اهلبیت(ع)، مهدویت بر پایه نص، امامت الهی و سلسله مشخص ائمه دوازدهگانه استوار است، در حالی که در دیگر قرائتها، این انسجام و دقت اعتقادی وجود ندارد.
این تفاوتها نباید نادیده گرفته شود یا به سادهسازی مبحث بینجامد. بلکه لازم است در فرصتهای علمی و گفتوگوهای بینمذهبی، با دقت، استدلال و اتکا به منابع معتبر، به تبیین این تمایزها پرداخته شود تا هم حقیقت معارف شیعی روشنتر گردد و هم زمینه گفتوگوی صحیح و عالمانه فراهم آید.