«حسبُنا الله»؛ جاده دوطرفه توکل از نیل موسی تا مادران امروز
به گزارش خبرنگار گروه جمعیت و تعالی خانواده خبرگزاری رسا، در جهان پرمشغله امروز که هر روز با انبوهی از دغدغهها، مسئولیتها و چالشهای ریز و درشت روبهرو هستیم، گاهی آنقدر درگیر روزمرگی میشویم که صدای فطرت خویش را گم میکنیم. در این هیاهوی زندگی، چه چیزی میتواند لنگر آرامش ما باشد؟ چه پناهی امنتر از کلام خدا برای تسکین دلهای پراضطراب؟
زندگی با آیهها، یعنی اجازه دادن به نور وحی برای تابیدن در تاریکترین لحظات؛ یعنی یافتن پاسخی برای پرسشهای بیپاسخ، تسکینی برای زخمهای ناپیدا و نیرویی برای ایستادن در برابر طوفانهای سهمگین. آیههای قرآن تنها متنهایی مقدس بر روی کاغذ نیستند، بلکه نسیمهایی هستند که از جانب دوست میوزند و روح خسته ما را نوازش میدهند.
چه زیباست وقتی در میان شلوغیهای زندگی، لحظهای میایستیم و با آیهای از کلام خدا همکلام میشویم؛ گویی او مستقیماً با ما سخن میگوید، از غمهایمان آگاه است، از رنجهایمان خبر دارد و دقیقاً همان کلماتی را به زبان جاری میکند که مرهم دل ماست.
زندگی با آیهها به ما میآموزد که صبر، تنها تحمل کردن نیست؛ یک مقاومت آگاهانه و فعال است. نماز، فقط یک عبادت خشک و خالی نیست؛ یک سیستم عامل معنوی است که ما را به منبع لایزال قدرت الهی متصل میکند. توکل، به معنای دست کشیدن از تلاش نیست؛ بلکه به معنای تکیهکردن بر قدرتی است که از همه قدرتها برتر است.
در این مجموعه گفتارها، با تأمل در آیههای نورانی قرآن، به ویژه آیاتی که درباره صبر، نماز و مسئولیتهای انسانی سخن میگویند، تلاش میکنیم تا با نگاهی نو، این گنجینههای الهی را در زندگی روزمره خود جاری سازیم. سفری به عمق معانی، با تکیه بر نقش ویژه زنان در هستی و چالشهای منحصربهفردی که با آن روبهرو هستند.
با ما همراه شوید تا زندگی با آیهها را تجربه کنیم...
جزء چهارم: جادۀ دوطرفهٔ توکل
«وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَيَعْمَ الْوَكِيلُ»
سوره آل عمران، آیه ۱۷۳
(کسانی که چون مردم به ایشان گفتند: «مردمان برای [جنگ با] شما گرد آمدهاند؛ از آنان بترسید»، [این سخن] بر ایمانشان افزود و گفتند: «خدا ما را بس است و نیکو وکیلی است.»)
خواهران من! مادران عزیز! خداوند در وجود زن و به ویژه در قلب مادر، گنجینهای از عاطفه و عشق قرار داده است. قویترین غریزۀ یک مادر، محافظت از فرزندش است؛ ما حاضريم خود را سپر بلا کنیم تا خاری به پای فرزندمان نرود.
حال تصور کنید در شرایطی هستید که نه خاری کوچک، بلکه شمشیر جلادان، هر لحظه در کمین نوزادتان است. فرعون، نماد کفر و ظلم، دستور قتلعام نوزادان پسر بنیاسرائیل را صادر کرده است. در این اوج خفقان و ترس، مادری، نوزادی زیبا و معصوم در آغوش دارد. ترس او، ترس فرضی من و شما در این جلسه نیست؛ ترسی واقعی و لحظهای است. وقتی ترس مادر موسی (ع) به اوج میرسد، او به دنبال پناهگاه میگردد؛ امنترین نقطه برای پنهان کردن جگرگوشهاش. اما درست در همین نقطه، در اوج اضطراب و بحران، وحی الهی دستوری صادر میکند که با تمام محاسبات عقلانی و عاطفی یک مادر در تضاد است.
خداوند میفرماید: «وَأَوْحَيْنَا إِلَىٰ أُمِّ مُوسَىٰ أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلَا تَخَافِي وَلَا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ»؛ و ما به مادر موسی (ع) الهام کردیم: «او را شیر ده و هنگامی که بر او ترسیدی، او را در نیل بینداز و نترس و اندوهگین مباش که ما او را به تو بازمیگردانیم و او را از رسولان قرار میدهیم». (قصص، ۷)
خواهران من! دقت کنید! خداوند نفرمود او را در زیرزمین پنهان کن، نفرمود او را به فلان فامیل در شهری دور بسپار؛ فرمود: «فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ»؛ او را به دریا بینداز. از ترس شمشیر فرعون، به آغوش نیل خروشان پناه ببر! این یعنی سپردن خطر کوچکتر (احتمال پیدا شدن توسط سربازان) به دامن خطری به مراتب بزرگتر (غرق شدن قطعی در رود نیل).
مادر موسی، چو موسی را به نیل
درفکند از گفتۀ رب جلیل
خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه
گفت: کای فرزند خرد بیگناه
اینجا، نقطۀ اوج ایمان است. این دقیقاً همان لحظهای است که میگوییم: «وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ»؛ خدا برای ما کافی است و چه نیکو وکیلی است.
توکل این نیست که درب خانه را قفل کنیم و بگوییم: «خدا حفظش میکند». توکل حقیقی آنجاست که به دستور خدا، عزیزترین داراییات را به دست امواجی میسپاری که در ظاهر، نابودکنندهاند، اما در باطن، مجرای اجرای فرمان الهی هستند:
ما گرفتیم آنچه را انداختی
دست حق را دیدی و نشناختی؟
در تو، تنها عشق و مهر مادریست
شیوۀ ما، عدل و بندهپروریست
مادر موسی (ع) یک مادر بود، با تمام عواطف مادرانه. قرآن به زیبایی حال مادر موسی (ع) را توصیف میکند و میفرماید: «فَأَرْغًا» (قلبش خالی شد). این همان حالی است که ما زنها و مادرها خوب میفهمیم؛ همان دلشورۀ شدید، همان اضطرابی که نفس را بند میآورد. او در آن حال نگفت: «خدایا، این چه دستوری است؟!» نه، او عمل کرد؛ صندوق را ساخت، نوزادش را بوسید و او را به وکیل حقیقی سپرد؛ وکیلی که مطمئن بود امانت او را حفظ میکند و سالم به او بازمیگرداند.
نیست بازی، کار حق، خود را مباز
آنچه بردیم از تو، باز آوریم باز
سطح آب از گاهوارش خوشتر است
دایۀ او، سیالب و موجش مادر است
خواهران عزیز! ما زنان، به واسطۀ اینکه همواره سرپناه خانواده هستیم، کولهپشتی سنگین از نگرانیها را بر دوش میکشیم؛ نگرانی از موفقیت و آرامش همسر، نگرانی برای آیندۀ فرزندان، نگرانی از اینکه تلاشهایمان به نتیجه نرسد. این نشخوارهای ذهنی، آرامآرام انرژی ما را تخلیه میکند. ما میتوانیم این کولهپشتی را به امنترین پناه عالم بسپاریم؛ یعنی به خودمان بگوییم: «من تلاشم را کردم، نتیجهاش با خداست». این جمله، فقط یک حرف تسکیندهنده نیست؛ یک وعدۀ قطعی الهی است. امیرالمؤمنین علی (ع) در مورد نتیجۀ این اعتماد چنین میفرمایند: «مَنْ تَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ ذَلَّتْ لَهُ الصِّعَابُ وَ تَسَهَّلَتْ عَلَيْهِ الْأَسْبَابُ وَ تَبَوَّأَ الْخَفْضَ وَ الْكَرَامَةَ»؛ هر که بر خدا توکل کند، سختیها در برابرش رام میگردند و اسباب (رسیدن به مقصود) برایش آسان میشود و جایگاه آرامش و کرامت را به دست میآورد. همانگونه که مادر موسی (ع) با تمام وجود باور داشت که همهچیز تحت قدرت الیزال الهی است.
رودها از خود نه طغیان میکنند
آنچه میگوییم ما، آن میکنند
ما به دریا حکم طوفان میدهیم
ما به سیل و موج فرمان میدهیم
در زندگیهایمان، وقتی دچار اضطراب و ترس برای فرزندان، همسر و آیندهمان میشویم، وقتی حس میکنیم قلبمان دارد فارغ و خالی میشود، یادمان باشد که ما وظیفه داریم خودمان را به نیل مشکلات بسپاریم (یعنی تلاش کنیم و نتیجه را به خدا واگذار کنیم)، خداوند هم در قبال آن، بر قلب ما «رَبْط» و آرامش نازل میکند. توکل، یک جادۀ دوطرفه است. فکرش را بکنید! مشکلاتی که سرسخت به نظر میرسند، رام میشوند و گرههایی که فکر میکردیم باز نخواهند شد، یکییکی گشوده میشوند.
خدا هرگز خُلف وعده نمیکند. رود نیل چه کرد؟ به جای آنکه صندوق کوچک را غرق کند، آن را به کجا رساند؟ به قلب کاخ فرعون! به دست آسیه! خداوند کاری کرد که نوزاد سینۀ هیچ دایای را نگیرد تا اینکه خواهرش (که به دستور مادر در تعقیب صندوق بود) برسد و بگوید: «من زنی را میشناسم که میتواند این نوزاد را شیر بدهد».
تدبیر خدا را ببینید! مادری که از ترس جان فرزندش، او را مخفیانه شیر میداد، اکنون با عزت و احترام، به عنوان دایۀ رسمی، وارد کاخ فرعون میشود، فرزندش را در آغوش میگیرد و در امنیت کامل و با دریافت دستمزد، او را شیر میدهد. این یعنی «وَنِعْمَ الْوَكِيلُ». او بهترین وکیل است. وقتی کار را به او میسپاری، نهتنها امانت (موسی (ع)) را حفظ میکند، بلکه آن را به بهترین شکل، با عزت و امنیت مضاعف بازمیگرداند.
پناهگاه آرامبخش
امروز میخواهم دربارۀ یک پناهگاه صحبت کنم؛ پناهگاهی که خداوند به ما زنان و مادران این جامعه هدیه داده است که همیشه در زندگی سرپناه همسر و فرزندانمان هستیم: «وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ»؛ خدا برای ما کافی است و چه نیکو وکیلی است. خداوند متعال، در سختترین لحظات زندگی برای ما بهترین پناهگاه است. جالب است بدانید این آیه مربوط به ماجرای بعد از جنگ اُحُد است؛ وقتی مسلمانها مجروح، خسته، شهید داده و مصیبتزده از میدان جنگ بازگشتند، یک عده از منافقین بین مردم ترس و هراس انداختند که شما اینجا نشستهاید و دشمنان آنجا حاضرند: «إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ»؛ نزدیک مدینه اجتماع کردهاند و بهزودی حمله میکنند. کارتان تمام است! پس «فَاخْشَوْهُمْ»، بترسید و فرار کنید. مقاومت نکنید و خودتان را به هلاکت نیندازید. وقتی مسلمانان این خبر را شنیدند که دشمن با تمام تجمعش آمده است، «فَزَادَهُمْ إِيمَانًا» ایمانشان بیشتر شد و گفتند: «وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ».
سپس پیامبر خدا (ص) فرمودند: «فقط آن کسانی که در این حادثه در اُحُد مجروح شدند، برای مقابله با دشمن آماده شوند». آنها شبانه حرکت کردند و لشکر دشمن را شکست دادند. قرآن دربارۀ بازگشت آنها میفرماید: «فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ»؛ پس با نعمت و بخششی از سوی خدا بازگشتند، در حالی که هیچ گزند و آسیبی به آنان نرسیده بود. (آلعمران، ۱۷۴) این واقعه برای یک زمان خاص نیست. این سنت الهی در همهٔ دورانها جاری است.
آیتالله جوادی آملی در بیانات خود ذیل همین آیه، به این نکتۀ زیبا اشاره دارند که توکل موجب تقویت ارادههاست. بیایید این ذکر قدرتمند را به تسبیحات بعد از نماز یا ذکر هنگام خروج از خانه اضافه کنیم و با گفتن «حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ» به خودمان یادآوری کنیم که در تمام چالشهای روز، یک تکیهگاه مطلق و کافی داریم.
از غزه تا قلب زندگی ما
به مادران غزه نگاه کنید؛ در میان ویرانههای جنگ، جایی که صدای بمب بخشی از لالایی مادران شده است. مادری به نام «ام محمد» در پناهگاهی شلوغ، هر بار که صدای انفجار میآمد و دختر کوچکش، فاطمه، از ترس میلرزید، او را در آغوش میگرفت و در گوشش زمزمه میکرد: «حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ»؛ او این ذکر را به یک بازی آرامشبخش برای فرزندش تبدیل کرده بود. در لحظاتی که ترس به بالاترین حد خود میرسید و ناامیدی به ام محمد فشار میآورد، او به جای تسلیم شدن، از تنها سلاحش که ایمان بود استفاده میکرد.
این ذکر اکنون مانند یک ضربالمثل رایج در میان مردم غزه شده است؛ در تمام فیلمها و کلیپها میتوانید این ندا را بشنوید و نتیجۀ آن را همهٔ دنیا دارند مشاهده میکنند. همانطور که ابیعبدالله (ع) ذکر زبان شریفش این بود: «اللَّهُمَّ أَنْتَ ثِقَتِي فِي كُلِّ كَرْبٍ وَ أَنْتَ رَجَائِي فِي كُلِّ شِدَّةٍ»؛ بارالها! تو تکیهگاه من در هر اندوه هستی و امیدم در هر سختی میباشی.
این ذکر، آرامشی درونی به آنها بخشید. اممحمد به جای آنکه در گوشهای بنشیند و گریه کند، با همین آرامش، به دنبال آب برای فرزندانش میرفت، با دیگر مادران صحبت میکرد و آنها را دلداری میداد. او فهمیده بود که قویترین سلاحش، ایمانش به خداست. او با این سلاح، نهتنها ترس را در دل خانوادهاش میکشت، بلکه به دیگر مادران پناهگاه نیز قوت قلب میداد و از دل سختی، رهبری و امید میآفرید.
زنان غزه، در حالی که با دستان خالی، خانه و خانواده را مدیریت میکردند، اجازه ندادند بمباران روانی دشمن، ذرهای از ارادهشان بکاهد. آنها سرزنش دشمن و دوستان نادان را به افتخار مادری و همسری یک رزمندۀ راه مقاومت و ایستادگی ترجمه کردند. به جای اینکه تحت تأثیر ترس و بیارزشسازی قرار بگیرند، این فشارها را به عاملی برای تقویت باور به ارزش وجودی و تواناییهای خود تبدیل کردند. این همان مفهوم «فَازْدَادُوا إِيمَانًا» است؛ باور به اینکه تلاشهایشان نزد خداوند ارزشمند است، به آنها قدرتی درونی میبخشد. همان حالتی که در داستان ابراهیم نبی (ع) در میان زمین و آسمان رخ داد.
در آتش، آرامش ابراهیم
وقتی میخواستند حضرت ابراهیم (ع) را در منجنیق بگذارند و در کوهی از آتش پرتاب کنند، نمرود فرمان داده بود: «بزرگترین آتش تاریخ را بسازید!» مردم از همه سو هیزم آوردند. روزها و شبها گذشت تا تودهای از هیزم چون کوه پدید آمد و شعلههایش چنان اوج گرفت که پرندگان از ترس حرارت، از آسمان دور میزدند. گرمای آتش از فرسخها، صورتها را میسوزاند و کسی جرئت نزدیک شدن نداشت. در لحظهای که حضرت ابراهیم (ع) را در منجنیق گذاشتند، جبرئیل را در مقابلش ظاهر شد و از او پرسید: «آیا حاجتی داری؟» حضرت ابراهیم (ع) با آرامشی عجیب پاسخ داد: «به تو نیازی ندارم؛ «حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ»» یعنی همین که خدای مهربان میبیند، بس است. منجنیق رها شد، اما نه فریادی از دهانش برآمد و نه ترسی در چهرهاش دیده شد. همان دم، فرمان آسمانی فرود آمد: «يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ»؛ ای آتش! بر ابراهیم سرد و سالم باش. شعلهها یخ بستند، نسیمی خنک وزید و زمینی که باید خاکسترش را میبلعید، به باغی سبز و آرام بدل شد. دشمنان مات و مبهوت تنها یک چیز میدیدند؛ مردی که بر تلی از آتش، همچون گلی در میان گلستان، بر تخت نشسته بود. سرد و سالم. این معجزۀ توکل فعال است. ابراهیم (ع) وظیفهاش را انجام داد (پرتاب شدن به آتش)، اما نتیجه با خدا بود. آتش را برایش گلستان کرد. آتش سرد میشود، اگر خدا بخواهد. آتش، حکم نمرود را اجرا میکند، اما اگر ارادۀ خدا نباشد، آتش بندگی میکند. آتش، عبد مطیع خداست. اگر خدا بخواهد، آتش برای مؤمن، باغ و رحمت میشود و برای دشمن، عذاب و نار.
نقش ما در مقابل فرعون امروز
خواهران من! فرعون امروز کیست؟ آیا فقط همان دیکتاتور مصر باستان است؟ نه. فرعون امروز، نظام سلطۀ جهانی است با تمام ابزارهایش. شیطان بزرگ (آمریکا) و رژیم صهیونیستی با تمام قدرت رسانهای، اقتصادی و نظامیشان، فرعونیان امروزند. آنها تمام تلاش خود را میکنند تا فرزندان ما را از راه به در کنند و ایمانشان را نابود سازند. آنها میگویند: «بگذارید نسل جوان غرق شود؛ بگذارید هویتش را از دست بدهد». اینجاست که پای داستان مادر موسی (ع) به میان میآید. آن مادر باور داشت که حتی نیل خروشان هم میتواند حافظ کودکش باشد، اگر خدا بخواهد. ما هم باید باور کنیم که در این طوفان عظیم رسانهای و هجمههای فرهنگی، میتوانیم فرزندانمان را حفظ کنیم. نه با ترس و عقبنشینی، بلکه با توکل فعال. با ساختن یک صندوق محکم از تربیت صحیح و سپس سپردن آن به خدایی که وکیل مهربانان است.
خواهران من! صندوق کوچک در نیل، درست از مقابل کاخ فرعون عبور کرد و به دامان آسیه (همسر فرعون) سپرده شد. یعنی خداوند از دل همان جایی که خطر را تصور میکردیم، امنیت را رقم زد. امروز نیز همینطور است. دشمن در خانههای ما با همین گوشیهای هوشمند، در کمین فرزند من و شماست و حتی دوستانی که بر او تأثیر میگذارند. ترس مادر موسی (ع)، ترس از مرگ جسم فرزندش بود؛ اما ترس امروزِ من و شما، ترس از مرگ روح، ایمان، حیا و هویت فرزندانمان است.
خواهران عزیز! بزرگترین چالش ما مادران در این دوران، همین است. ما فرزندمان را با عشق بزرگ میکنیم، به او شیرِ ایمان میدهیم، اما لحظهای میرسد که باید او را به نیل جامعه بسپاریم؛ باید به مدرسه برود، دانشگاه برود و وارد دنیای مجازی شود. در این لحظات، قلب ما «فَارِغًا» میشود؛ خالیِ خالی. همان دلشورهای که وقتی گوشی دستش میگیرد، تمام وجود ما را میلرزاند؛ همان اضطرابی که وقتی پایش را از خانه بیرون میگذارد، نفس ما را بند میآورد؛ ما میترسیم این نیل آلودۀ زمانه، فرزند ما را غرق کند.
اینجا، نقطۀ تلاقی ما با مادر موسی (ع) است. ما چه میکنیم؟ آیا از ترس، فرزندمان را در خانه حبس میکنیم؟ آیا آنقدر او را کنترل میکنیم که اعتمادبهنفسش را از بین ببریم؟ خیر! فرمان خدا به مادر موسی (ع)، درس امروز ماست.
مادر موسی (ع)، فرزندش را بیپناه به آب نینداخت. او بهترین صندوق را برایش ساخت؛ محکم، امن و با تمام وجودش. امروز ما وظیفه داریم با تمام وجود، یک صندوق محکم از ایمان، عزتنفس، اخلاق و آگاهی برای فرزندمان بسازیم. تربیت، سهم ماست.
اولین و حیاتیترین نیاز روانشناختی کودک، «دلبستگی ایمن» است. همانطور که شیر، جسم او را میسازد، آغوش، تماس چشمی، پاسخگویی به گریه و ابراز محبتِ مادر، روان او را میسازد. مادری که با تمام وجود به فرزندش محبت میکند و نیازهای عاطفی او را برآورده میکند، فرزندی میسازد که وقتی در جامعه رها میشود، از هم نمیپاشد؛ چون یک پایگاه امن، یک دلبستگی ایمن در قلبش دارد و میداند که آغوش مادر همیشه برای او هست.
این نوع رفتار، در سیرۀ عملی پیامبر (ص) نیز مشاهده میشود. در کنز العمال که از منابع سیرۀ معصومین (ع) میباشد، نقل شده است: «سَمِعَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) بُكَاءَ صَبِيٍّ وَ هُوَ فِي الصَّلَاةِ، فَخَفَّفَ الصَّلَاةَ»؛ رسول خدا (ص) صدای گریۀ کودکی را در حین نماز (جماعت) شنیدند و نماز را سبک (کوتاه) کردند. وقتی از ایشان پرسیدند: «یا رسول الله، لِمَ خَفَّفْتَ؟»؛ ای رسول خدا! چرا نماز را کوتاه کردید؟» فرمودند: «أَ مَا سَمِعْتُ بُكَاءَ الصَّبِيِّ فَخَشِيتُ أَنْ تُفْتَنَ أُمُّهُ»؛ صدای گریۀ کودک را شنیدم و ترسیدم که مادرش مضطرب و نگران شود.
این روایت، اوج توجه و پاسخگویی به نیاز کودکان است. پیامبر (ص) به عنوان رهبر جامعه و در مهمترین عبادت (نماز)، به نیاز عاطفی یک کودک (گریه) و اضطراب مادر (نیاز به پاسخگویی) واکنش نشان میدهند و عبادت خود را تغییر میدهند. این دقیقاً به این معناست که نیاز عاطفی کودک باید فوراً برآورده شود. کودکی که از محبت، سیر شده باشد، در آینده گدای محبت دیگران نخواهد شد. فرزندان ما، خود را در چشم ما میبینند. مادر، آیینۀ اول کودک است. اگر این آینه، تصویری از دوستداشتنی بودن، کافی بودن و باارزشبودن را به کودک منعکس کند، عزتنفس در او شکل میگیرد. وقتی ما فرزندمان را نه به خاطر نمرات خوب یا رفتار مؤدبانه، بلکه صرفاً به خاطر خودش دوست داشته باشیم، این، سنگبنای عزت نفس در وجود اوست. وقتی به او اجازۀ انتخابها (چه لباسی بپوشد) یا مسئولیتهای کوچک (جمع کردن اسباببازی) میدهیم و وقتی به او اعتماد میکنیم و کاری را به او میسپاریم، پیام ما این است: «من به تو و تواناییهایت اعتماد دارم. تو میتوانی!» فرزندی که در خانه حس توانستن را تجربه کند، در جامعه دچار حس ناتوانی نخواهد شد.
آلبرت بندورا، یکی از برجستهترین روانشناسان قرن بیستم، ثابت کرد که کودکان بیش از آنکه از حرفهای ما یاد بگیرند، از رفتار ما الگوبرداری میکنند. اخلاق، آموزشدادنی نیست؛ تقلیدکردنی است. ما نمیتوانیم به فرزندمان بگوییم «دروغ نگو»، در حالیکه خودمان پای تلفن دروغ میگوییم. ما نمیتوانیم از او بخواهیم «مهربان» باشد، در حالیکه رفتار ما با همسر یا همسایهمان پر از خشم است. اگر میخواهیم فرزندمان محبت اهلبیت (ع) را بنوشد، باید ببیند که ما در خانه، اخلاق حسینی، صبر زینبی و سخاوت علوی را زندگی میکنیم. او باید صداقت و گذشت را در رفتار ما ببیند.
نمونهای واقعی از این تربیت الگویی، زندگی «شهید منصور خادم صادق» است. این شهید گرانقدر و دوستداشتنی، به گواه نویسندۀ کتابش، اولین استادش مادرش بود. مادر منصور با رفتار و عملش، فرزندانش را تربیت میکرد و منصور خیلی زود به همان رفتارها پایبند شد. خواهر شهید میگوید: «ما همسایهای داشتیم که با چند بچهٔ قد و نیمقد، وضع مالی خوبی نداشتند. ظهرها وقتی مادر میخواست سفره بیندازد، هنوز غذا را نکشیده، من یا منصور یا برادر دیگرم را صدا میزد و یک دیس غذای گرم میکشید و میگفت: "این ظرف غذا را به فلان خانواده بده". این رفتار عملی مادر، در بیتفاوت نبودن نسبت به حال همسایگان، خیلی زود در فرزند شهیدش منصور هم نهادینه شد.»
پدر شهید نقل میکند: «خانۀ ما از آن خانههای قدیمی بود که چند اتاق اطراف یک حیاط بزرگ چیده شده بود و در هر اتاق، یک خانواده زندگی میکرد. یک شب که به خانه برمیگشتم، در راه گیالس نوبر خریدم. منصور آن زمان ۸ ساله بود. وقتی گیالسها را دید، پرسید: "بابا! همسایهها هم این گیالسها را دیدند؟" گفتم: "بله!" پرسید: "از این گیالسها به آنها هم دادید؟" گفتم: "نه بابا! شما بخورید، آنها خودشان میخرند". اما منصور سریع رفت چند نعلبکی آورد، مقداری گیالس در هر کدام گذاشت و بین تمام اتاقهای حیاط پخش کرد. سپس نعلبکی آخر را برداشت و با خیال راحت گفت: "حالا من هم میتوانم بخورم". این نتیجۀ تربیت عملی بچهها توسط یک مادر است.»
صندوقچهٔ آرامش
در تربیت اصیل دینی، هدف ما دادن اطلاعات به کودک نیست، بلکه یاد دادن تفکر است؛ هدف دادنِ ماهی نیست، یاد دادن ماهیگیری است.
مادران عزیز! ما نمیتوانیم تا ابد فرزندانمان را از خطرات (مثل فضای مجازی) دور نگه داریم، اما میتوانیم به آنها «چگونگی» را یاد بدهیم. آگاهی و تفکر نقاد یعنی ما به جای کنترل فرزند، به او تحلیل و بررسی یاد بدهیم؛ به جای اینکه فقط بگوییم «این کار بد است»، بپرسیم: «به نظرت چرا این کار اشتباه است؟» و «اگر این کار را انجام بدهی، چه نتیجهای خواهد داشت؟» وقتی با فرزندمان اینگونه سخن میگوییم، به او قدرت تحلیل میدهیم، آگاهی و یک فیلتر درونی میدهیم. این فیلتر، او را از غرق شدن در اطلاعات مسموم و انتخابهای نادرست محافظت میکند.
روانشناسان میگویند: قویترین نیروی انسان، «جستوجوی معنا» است. کودکانی که در زندگی معنا و هدف پیدا میکنند، در برابر بحرانها و پوچیها مقاومترند. فرزندی که برای زندگیاش معنا و جهت داشته باشد، در برابر پوچیها و بحرانها نمیشکند. وقتی به فرزندمان یاد میدهیم که او یک خالق حکیم دارد که او را بیهوده نیافریده و یک وکیل قدرتمند «وَنِعْمَ الْوَكِيلُ» دارد که میتواند در سختیها به او تکیه کند، به او یاد میدهیم اگر جایی گیر افتاد یا ترسید، همیشه کسی هست که قویترین نیروهاست.
امام صادق (ع) در روایتی زیبا، ترس را مستقیماً با پناه بردن به وکیل درمان میکند و نتیجۀ روانشناختی آن را آسیبندیدن بیان میفرماید: «عَجِبْتُ لِمَنْ فَزِعَ مِنْ أَرْبَعٍ كَيْفَ لَا يَفْزَعُ إِلَى أَرْبَعٍ؛ عَجِبْتُ لِمَنْ خَافَ كَيْفَ لَا يَفْزَعُ إِلَى قَوْلِهِ عَزَّوَجَلَّ "حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ"؟ فَإِنِّي سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ يَقُولُ بِعَقِيبِهَا: "فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ"»؛ در شگفتم از کسی که از چهار چیز میترسد، چگونه به چهار چیز پناه نمیبرد! در شگفتم از کسی که میترسد، چگونه به این سخن خداوند پناه نمیبرد: «خدا ما را بس است و او بهترین وکیل است»؛ چرا که من شنیدم خداوند بلافاصله پس از آن فرمود: «پس با نعمت و فضلی از جانب خدا بازگشتند، در حالی که هیچ بدی به آنان نرسیده بود». (من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۳۹۲)
پیام این روایت برای ما و فرزندانمان بسیار روشن است: ایمانی که بر پایۀ شناخت و محبت باشد (نه فقط ترس)، قویترین سپر روانی در برابر اضطراب و پوچیهای دنیای مدرن است.
توکل بر خدایت کن، کفایت میکند حتماً
اگر خالص شوی با او، صدایت میکند حتماً
خواهران من! وقتی تمام تلاشمان را کردیم، لحظهای میرسد که دیگر کنترل از دستمان خارج است و فرزند ما از محدودۀ بازوانمان بیرون میرود. اینجاست که به اوج ایمان میرسیم و میگوییم: «وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ»؛ خدایا! من سهم خودم را انجام دادم، صندوقم را ساختم، حالا تو وکیل من باش. تو او را حفظ کن!
توکل به این معنا نیست که درب خانه را باز بگذاریم و بگوییم خدا حفظش میکند. توکل یعنی بعد از بهترین تربیت، قلبمان را به خدا بسپاریم و به او اعتماد کنیم. وقتی این اعتماد و تکیه بر خدا در دل ما شکل گرفت (یعنی همان توکل)، آنگاه خداوند پاداشی ویژه به ما میدهد؛ پاداشی که در قرآن کریم به آن اشاره است؛ «هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَعَ إِيمَانِهِم» (فتح، ۴)؛ اوست که آرامش (سکینه) را در دلهای مؤمنان نازل کرد تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند. این همان باوری بود که در وجود حضرت موسی (ع) به واسطۀ تربیت مادرش شعلهور شد. هنگامی که فرعونیان در پی او و اصحابش بودند، در لحظهای بحرانی و حساس، قوم موسی (ع) در محاصرهای شدید قرار گرفتند. از یک سو رود بزرگ نیل و از سوی دیگر لشکر عظیم فرعون، آنچنان نزدیک به هم رسیدند که قرآن کریم بیان میکند جمعیتها یکدیگر را میدیدند. این محاصره، که نشان از خطر حتمی و جانکاه داشت، به قدری وحشتناک بود که اصحاب موسی (ع) یقین داشتند اگر فرعونیان به آنان دست یابند، آنها را تکهتکه خواهند کرد. در همین حال، یارانش فریاد زدند: «إِنَّا لَمُدْرَكُونَ»؛ ما گیر افتادیم! اما او با اطمینان فرمود: «كَلَّا إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ»؛ هرگز! پروردگارم با من است و مرا هدایت خواهد کرد. در این لحظات دشوار و بحرانی، حضرت موسی (ع) به واسطۀ همان تربیت توحیدی مادرش، هیچگاه اعتماد خود به خداوند را از دست نداد و با اطمینان به معیت الهی، به پیش رفت.
مقام معظم رهبری (مدظله) بارها به همین آیات استشهاد میکنند و میفرمایند: «اگر بر فرض ما در بنبستی شبیه بنبست بنیاسرائیل قرار بگیریم که یک طرف ما دریای نیل و یک طرف ما فرعونیان هست و هیچ راه فراری نباشد، ما باز هم با اتکا به قدرت الهی به تقلید از حضرت موسی (ع) میگوییم: "كَلَّا إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ"». این جمله، نمادی از توکل و اعتماد به قدرت الهی است که نهتنها راهحلی معجزهآسا برای بنیاسرائیل فراهم کرد، بلکه درسهایی عمیق برای همۀ انسانها در مواجهه با بحرانها به همراه دارد.
اما این ایمان، فقط مخصوص پیامبران نیست. اجازه دهید شما را به دل داستانی واقعی در کتاب «دا» ببرم؛ به خانهای نیمهویران در خرمشهر، جایی که مادری به نام «ننه علی» در اوج بمباران و وحشت، پناه گرفته است. پسر پانزدهسالهاش، علی، اصرار دارد که به مدافعان شهر بپیوندد. تصور کنید! مادری که تمام وجودش از ترس و نگرانی برای فرزندش میلرزد. دشمنی که فقط شهر را بمباران نمیکرد، بلکه با شایعاتی که از هر سو به گوش میرسید، یک جنگ روانی راه انداخته بود: «خرمشهر سقوط کرد»، «دیگر امیدی نیست»، «همه باید تسلیم شوند». این شایعات، همان چیزی بود که قرآن از آن به عنوان «فَاخْشَوْهُمْ» یاد میکند؛ تلاش دشمن برای فلج کردن ارادهها. دشمن با این ترس میخواست ارادۀ مردم را سست کند.
در آن لحظه که هر انسانی حق دارد تسلیم ترس شود، ننه علی نگاهش را به آسمان دوخت و با تمام وجود زمزمه کرد «حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ». این جمله، یک انتخاب از جنس توکل فعال بود. این ذکر، تردید را به یقین تبدیل کرد و آن مادر را از یک قربانی منفعل، به جایگاه یک مبارز فعال رساند. او نهتنها به پسرش اجازۀ رفتن داد، بلکه خودش به کمک مجروحان شتافت. او نشان داد که زن ایرانی، در سختترین طوفانها، ریشه در خاک غیرت و ایمان دارد.
وقتی ما در مواجهه با سختیها و چالشهای زندگی، چه در محیط خانه و تربیت فرزندان و چه در عرصههای اجتماعی، از عمق جان میگوییم: «حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ»، باید به حقیقت این تکیهگاه محکم آگاه باشیم. برخی به اشتباه، دچار توکل منفعل میشوند؛ یعنی دست روی دست میگذارند، تلاش و تدبیر را رها میکنند و صرفاً منتظر میمانند تا خدا همهچیز را درست کند. اما این سستی و تنبلی است، نه توکل.
در مقابل، قرآن و سیرۀ اهلبیت (ع) به ما توکل فعال را میآموزند. حقیقت توکل فعال، دقیقاً همان چیزی است که مولانا در آن بیت معروف به زیبایی بیان میکند:
گفت پیغمبر به آواز بلند
با توکل زانوی اشتر ببند
معنای این کلام گهربار آن است که ما موظفیم ابتدا وظیفۀ خود را که بستن زانوی شتر (نمادِ اقدام، تلاش و استفاده از اسباب) است، به بهترین شکل انجام دهیم و سپس با قلبی آرام و مطمئن، نتیجـه را به خدایی بسپاریم که بهترین وکیل و نگهبان است. این توکل به خدا در زنان و مادران ایران رمز موفقیت ما در زمان جنگ و پیروزی انقلاب اسلامی بود؛ چنانکه رهبر معظم انقلاب (مدظله) فرمودند:
«انقلاب اسلامی با کودتا به وجود نیامد، با حرکت نظامی به وجود نیامد؛ مثل بعضی از انقلابها که یک عده افسر نظامی رفتند یک حکومتی را برداشتند، حکومت دیگری به جایاش گذاشتند. نه، این انقلاب به وسیلۀ مردم به وجود آمد؛ با عزم مردم، با نیروی انقلاب مردم، با ایمان مردم به وجود آمد؛ با همین نیرو از خود دفاع کرد، با همین نیرو هم باقی ماند و ریشه دواند. این مردم بودند که نترسیدند؛ این مردم ایران عزیز بودند که ایستادگی کردند و مصداق این آیۀ شریفه شدند: "الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ". مدام تهدید شدیم، مدام گفتند حمله میکنیم، مدام گفتند تحریم میکنیم. مردم نه از تهدید نظامی ترسیدند، نه از تحریم ترسیدند، نه از تحریم فلج شدند؛ نترسیدند، شجاع، سربلند، حرکت را ادامه دادند؛ از این پس هم باید همین باشد.»
خواهران عزیز من! زنان ایرانی قهرمانان بینام و نشانی هستند که در دل جنگ و در اوج از دست دادنها و نگرانیها، به جای نشستن و زانوی غم بغل گرفتن، به قدرتی الیزال تکیه کردند و تمام معادلههای دشمنان را به هم زدند. معادلۀ دشمن بر پایۀ محاسبات مادی و دنیوی استوار بود. در این معادله دشمن گمان میکرد با ضربه زدن به رگ حیاتی جامعه (یعنی مادران، قلب تپندۀ جامعه) آنها را از کار میاندازد، دچار فروپاشی روانی میکند و زانوی غم بغل میگیرند و در نتیجه، کل جامعه از پشتوانه تهی میشود. دشمن حساب کرده بود که با گرفتن فرزند، مادران ما میشکنند و قد خم میکنند. اما مادر ایرانی، با تکیه بر «وَنِعْمَ الْوَكِيلُ» کاری کرد که فرعون زمان شگفتزده شد.
این مادران، تفسیر عملی و زندۀ حدیث امام رضا (ع) بودند. وقتی از ایشان دربارۀ مرز توکل سؤال شد، فرمودند: «أَنْ لَا تَخَافَ مَعَ اللَّهِ أَحَدًا»؛ [توکل] آن است که با [وجود] خدا، از هیچکس نترسی. [یعنی در مشکلات و سختیها آنقدر به خدای خودت مطمئن شدی که دیگر از هیچچیز و هیچکسی نترسی! این بالاترین مرز توکل است. این حدیث صرفاً یک توصیۀ اخلاقی فردی نیست، بلکه یک استراتژی قدرتمند در برابر جنگ روانی است. زنان ایرانی با توکل به خدا، نه از دشمن ترسیدند، نه از آیندۀ فرزندانشان و نه حتی از سرزنش دیگران. این، معجزۀ توکل در میدان عمل بود.
مادران ایرانی، متغیر جدیدی را وارد این معادله کردند که در محاسبات دشمن وجود نداشت. مادری که باید میشکست، با تکیه بر «وَنِعْمَ الْوَكِيلُ» به کوه مقاومت تبدیل شد. آنها فرزندانشان را، عزیزترین داراییشان را، به خدا سپردند و میدانستند این وکیل، این امانت را به بهترین شکل تحویل خواهد گرفت. در سختترین شرایط با توکل بر خدا، نهتنها خودشان آرام گرفتند، بلکه سرزنش را به افتخار و سختی را به مقاومت تبدیل کردند. ما این قهرمانان را با چشم خودمان دیدهایم؛ در همین سرزمین، در همین کوچه و خیابان.
خواهران ارجمند! ما نیز وارثان همان ایمان هستیم. امروز هم منافقین داخلی و دشمنان خارجی با تمام قدرت رسانهای خود به ما القا میکنند که کار شما تمام است، نمیتوانید در مقابل این حجم از قدرت نظامی و اقتصادی غرب دوام بیاورید. اما ما زنان این جامعه هستیم که میتوانیم به خانواده، فامیل، دوستان و آشنایان خود نشان دهیم و با صدای بلند بگوییم: «حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ»؛ همانگونه که در جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل، به همهٔ دنیا ثابت کردیم که هیچ قدرتی توان مقابله با ایمان، مقاومت و ارادهٔ ما را ندارد و نخواهد داشت.