۲۱ تير ۱۴۰۵ - ۱۱:۵۳
کد خبر: ۸۲۰۴۵۶

تشییع امام شهید تجلی بعثت مردم و شکل‌گیری امت الگو بود

تشییع امام شهید تجلی بعثت مردم و شکل‌گیری امت الگو بود
پژوهشگر حوزه فرهنگ و رسانه، با اشاره به تشییع رهبری شهید انقلاب مطرح کرد: باور من بر این است که همواره باید انسان‌هایِ روایت‌پرداز را در نظر بگیریم که واقعیت‌هایِ میدانیِ جامعه را از زاویه‌ای خاص روایت می‌کنند.

به گزارش سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، در ادامه متن کامل سخنرانی دکتر آزاده محمودیان در این هم‌اندیشی علمی را میخوانیم:

به‌نظرِ من، این عبارت، دست‌کم دو هدفِ اساسی را دنبال می‌کرد:

هدف نخست: در مواجهه با آن شرایطِ خاص – که کج‌روایت‌های لیبرالی جامعه‌ی ایرانی را دچار تشتّت اجتماعی، فاصله‌گرفتن از امرِ دینی، و احساسِ افول و تنزلِ نسبت به ارزش‌هایِ دینی روایت می‌کرد – ایشان کوشیدند تا قدرتِ سیاسیِ نهفته در آن جمعیتِ کثیر را به‌نمایش بگذارند. این پیام، هم برای مخاطبِ داخلی و هم برای مخاطبِ خارجی، حاویِ مفهومِ روشنی بود.

هدف دوم: انسجام‌آفرینی بود. ایشان در پیِ روایتِ انسجامِ ملی بودند؛ یعنی نشان دادنِ پیوندِ ناگسستنیِ میانِ مردم و نظامِ سیاسی، که شاید برخی تصور می‌کردند این پیوند از دست رفته است.

این مسئله، توجهِ من را به نسبتِ میانِ قدرتِ سیاسی و امرِ اجتماعی جلب کرد. در عالمِ انقلابی و سیاستِ پسا‌انقلاب در جامعه‌ی ما، هر دو ساختار و بافتار خاصی وجود دارد. نظامِ سیاسیِ ما، از ابتدایِ شکل‌گیری، بر اساسِ مولفه‌هایِ دینی، توجیه و مشروعیتِ خود را تعریف کرده است. پس از انقلاب نیز، ساختارها و قواعدِ قانونی، همگی بر همین مبنا استوار شده‌اند و شخصیت‌هایِ برجسته‌ای که در رأسِ این نظام قرار گرفته‌اند، همواره بر این نسبتِ دینی تأکید داشته‌اند.

موضوعِ ولایت و مشروعیتِ نظام، در این چارچوب، معنایی بنیادین می‌یابد. نظامِ جمهوری اسلامی، شخصِ ولی‌فقیه را نائبِ امامِ زمان(عج) و نائبِ معصوم می‌داند و از این دریچه، مشروعیتِ خود را بازتعریف می‌کند. در بیاناتِ رهبر شهید، بارها بر این نکته تأکید شده است که یکی از وظایفِ ایشان، ترسیم‌کردنِ جوهره‌ی قدسی نظام در کالبد ولایت، در ذهنِ جامعه و نظامِ سیاسی بوده است.

تاریخِ جمهوری اسلامی، خالی از مواجهاتِ شخصی با این نسبت نبوده است. نمونه‌هایِ متعددی داریم که نشان می‌دهد این رابطه، سابقه‌ای دیرینه دارد. از جمله:

  • مراسمِ تشییعِ امام خمینی(ره): که به‌عنوانِ بزرگترین تجمعِ تاریخی در تشییع امام راحل رقم خورد.
  • مراسمِ تشییعِ شهیدِ سلیمانی: که با فاصله‌ای  سی‌ساله از مراسم امام، حاکی از پیوستگیِ طولانی و عمیقِ جامعه با ارزش‌هایِ نظام بود.

مراسمِ تشییعِ رهبر شهید، بی‌تردید ابعادِ فراگیرتری خواهد داشت؛ زیرا تاکنون در تاریخِ جمهوری اسلامی، دو بار (امام راحل و شهید سلیمانی) شاهدِ چنین تجمعاتِ عظیمِ مردمی بوده‌ایم و بر اساسِ آنچه در گذشته رخ داده، می‌توان حدس زد که ما در مراسم رهبر شهید با بزرگترین رویدادِ تاریخِ انقلاب مواجه خواهیم شد.

نسبتِ مراسمِ تشییع با امرِ قدسی و عالمِ دین

نکته‌ی مهمی که در اینجا باید به آن توجه کرد، این است که مراسمِ تشییعی که رقم خواهد خورد، نسبتِ اصلی‌اش با عالمِ دین و امرِ قدسی است، نه با عالم تجدّدی و مدرن. اساساً عالمِ دینی می‌تواند چنین رویدادهایی را به‌درستی خوانش کند. اگر اساسِ این جامعه، بر پایه‌ی امرِ قدسی بنا شده باشد، ناگزیر جامعه‌شناسِ ما نیز باید از منظرِ خوانشِ غیرتجدّدی و قدسی، به تحلیلِ وقایع بپردازد.

۱شکل‌گیریِ وجاهتِ معنوی و اجتماعیِ رهبر شهید

نکته‌ی چهارم به شخصِ رهبر شهید بازمی‌گردد. ایشان در طولِ ۳۶ سال رهبریِ خود، توانستند جایگاهی بی‌نظیر در جامعه پیدا کنند. در لحظاتِ آغازینِ این اتفاق – یعنی در سالِ ۱۳۶۸ – بخش‌هایی از جامعه و حتی برخی از اعضایِ خبرگان، تردیدهایی نسبت به انتخابِ ایشان داشتند. اما در عمل، ایشان نشان دادند که تا چه میزان وجهِ معنوی و اجتماعی قدرتمندی دارند.

محبوبیتِ اجتماعیِ ایشان، در ادامه، نه‌تنها در ایران، بلکه در میانِ مسلمانانِ جهان و حتی آزادگانِ جهان، به‌گونه‌ای گسترش یافت که ایشان را به‌عنوانِ رهبری معنوی پذیرفتند و به ایشان ارادت پیدا کردند. این جایگاه، به‌مرور و به‌واسطه‌ی کارنامه‌ی عملی و مواضع بین‌المللی و تعاملات ایشان در سطوح گوناگون شکل گرفت.

مردم با شخصیتی متعهد روبرو شدند که مؤلفه‌هایِ یک انسانِ دین‌مدار و متشبّه به ولیِ ‌اللهی را داشت. مردم نه با یک شخصیتِ عملگرا  و نه فردی آغشته به آلودگی‌هایِ عالمِ سیاست، مواجه بودند؛ هرچند که ایشان در رأسِ نظامِ سیاسی قرار داشتند. این مسئله، به‌نظرِ من، در شکل‌گیریِ وجهِ قدسیِ رهبر شهید نقشی اساسی داشت. مکملِ این وجه، تأییدِ عرفا و علمایِ برجسته بود که بر تهذیبِ جدیِ ایشان نسبت به دنیا صحه می‌گذاشتند. قداستِ ایشان در حدِّ یک مرجعِ تقلید بود؛ هرچند که یک نظامِ سیاسی را رهبری می‌کردند و توانستند تعلّقِ دینی و موقعیتِ سیاسی را با هم جمع کنند.

مردم (به‌معنای جریانِ عمده و اصلیِ جامعه) همواره جایگاهِ ایشان را از جایگاهِ کارگزارانِ نظام جدا می‌کردند؛ یعنی برای ایشان، در درجه‌ی اول، اعتبارِ معنوی قائل بودند و در درجاتِ بعدی، ایشان را در کانونِ قدرتِ سیاسی می‌دیدند.

۲تأثیرِ جنگ و شهادت بر خوانشِ قدسیِ مراسم

نکته‌ی پنجم، به تأثیرِ خودِ منازعه و جنگ بر مراسمِ تشییع بازمی‌گردد. مراسمِ تشییعِ امام راحل در شرایطِ عادی و صلح برگزار شده بود، اما ما اکنون در شرایطی جنگی قرار داریم و این خود، وجهی متفاوت به مراسم خواهد بخشید. این جنگ، در روایتِ جامعه، به‌عنوانِ جنگِ بینِ حق و باطل، و کفر و ایمان، ترسیم شده است. این روایت، فقط مربوط به جامعه‌ی ما نیست؛ بلکه در ابعادِ بین‌المللی و جهانی نیز، وقتی به پلتفرم‌هایِ خارجی مراجعه می‌کنیم، می‌بینیم که بسیاری از پیام‌هایِ مردمِ دنیا – از بلاگرهایِ مختلف تا کامنت‌ها و لایک‌ها – نشان می‌دهد که به‌واسطه‌ی این جنگ و این شهادت، ما به یک صورت‌بندیِ روشن از جبهه‌ی حق و باطل رسیده‌ایم.

در این جبهه، بی‌تردید، رهبر شهید، قافله‌سالارِ جبهه‌ی حق بودند؛ یعنی امتدادِ خطِّ انبیا و اولیایِ الهی. چنان‌که خودِ ایشان در آخرین سخنرانیِ خود، صورت‌بندیِ روشنی از حق و باطل ارائه کردند و فرمودند: مثل منی با مثل کسی مانند یزید هرگز بیعت نمی‌کند.» ایشان، دیگریِ ما را به‌عنوانِ فرعون زمان ترسیم کردند و خودشان با آن دیگری دست‌به‌گریبان بودند. شهادتِ ایشان، رقم‌خورده‌ی این کشاکشِ تاریخی است.

مراسمِ تشییع، خواه‌ناخواه، وجهِ قدسی و روایی خواهد داشت که معنایِ هم‌جبهگی و هماهنگیِ مردم – چه در داخل و چه در خارج – با لشگر حق و حقیقت را به‌تصویر می‌کشد. آنچه در زیرِ تابوتِ رهبر شهید رقم خواهد خورد، در واقع، تبلورِ صف‌آراییِ تاریخیِ میانِ حق و باطل است. در یک سو، شرارت، فرعون‌صفتان و نمایندگانِ استکبار؛ و در سویِ دیگر، حق، ایمان و مردانِ الهی؛ که رهبر شهید، قله و سرآمدِ این جبهه است.

اهمیتِ دیگرِ این نگاهِ جبهه‌ای، آن است که «دیگری» به رهبری تشخّصِ اجتماعی می‌بخشد؛ یعنی بخشی از تشخّصِ اجتماعی و حتی جهانیِ ایشان، به‌واسطه‌ی همین «دیگری» شکل گرفته است. وقتی مردم نگاه می‌کنند که قاتلِ این فرد چه کسی است، خودِ این مسئله – یعنی فاسق‌ترین و فاسدترین بودنِ طرفِ مقابل – روشن‌کننده‌ی حقانیتِ جبهه‌ی این‌سو است.

۳ریشه‌ی بعثتِ مردمی در شهادت، نه صرفاً جنگ

نکته‌ی ششم: آنچه که در جامعه به‌عنوان «بعثتِ الهیِ مردم» خوانده می‌شود، صرفاً برآمده از جنگ نیست؛ بلکه ریشه‌ای عمیق‌تر در فهمِ مسئله‌ی ولایت دارد؛ یعنی نسبتِ جامعه با امامی که شهید شده است. در این میان، رهبر شهید، واسطه‌ی فیض شد و مردم را به‌جنبش درآورد. گویا که این بعثت‌های شبانه، نیاز به واسطه‌ای چون ریخته‌شدنِ خونِ امام داشت.

شاهدِ این مدعا، آن است که در جنگِ ۱۲ روزه (منظور رویاروییِ نظامیِ اخیر)، اگرچه حمایت‌هایی وجود داشت، اما برانگیختگیِ مردمی را در آن سطح مشاهده نکردیم. اما به‌محض اینکه خبرِ شهادتِ رهبر شهید رسانه‌ای شد، مردم از همان بامدادِ روزِ اول در خیابان‌ها حضور یافتند. این حضورِ اجتماعی، کاملاً با مسئله‌ی شهادتِ رهبر شهید پیوند خورد. ریشه‌ی این بعثت، نه جنگ، بلکه خودِ شهادت بود که به‌نظرِ من، از خودِ جنگ عظیم‌تر بود و کنشگریِ عظیمی را در جامعه ایجاد کرد.

پس نباید تصور شود که اگر جنگی به‌خودیِ خود رقم می‌خورد،  چنین برانگیختگیِ مردمی نیز رخ می‌داد. مردم، چون احساس کردند که رهبری از دست رفته و امامی شهید شده که به‌واسطه‌ی فقدانِ او، انقلاب و نظامِ دینی‌شان در حالِ ضربه‌خوردن است و مظلوم و تنها مانده، به خیابان‌ها آمدند. مردم احساس کردند که اصلِ نظام و موجودیتِ نظامِ دینی در خطر است. آن‌ها داغدار بودند، اما غیرت و حرارتِ شیعی، حاصلش شد این اجتماعاتِ شبانه که تا کنون بیش از ۱۰۰شب به‌طول انجامیده است.

مراسمِ تشییع نیز در امتدادِ همین اجتماعاتِ شبانه خوانش می‌شود و چه‌بسا بتوان گفت که بزرگترین اجتماعِ خیابانیِ تاریخ خواهد بود. اگر در سطوحِ پایین‌تر، کوچه‌ها و خیابان‌هایِ باریک را مشاهده می‌کردیم، در این مراسم، همه‌ی این جریان‌ها به‌یک‌دیگر متصل می‌شوند و ما با کلیتی عظیم مواجه خواهیم بود.

۴حماسه بر سوگ غلبه دارد

نکته‌ی هفتم: این بعثت و این تشییع، در یک سویِ خود، وجهی سوگوارانه و عزادارانه دارد؛ چنان‌که در مراسمِ امام راحل غم و ماتم غالب بود. اما در موردِ مراسمِ رهبر شهید، پیش از آنکه بحثِ سوگ مطرح باشد، بحثِ حماسه و انتقام مطرح است. همان‌گونه که در پیام‌هایِ رهبرِ جوان (رهبرِ سوم) نیز به ضرورت خون‌خواهی و انتقام اشاره شده است، این معنا در مراسمِ تشییع به‌غایت ظهور خواهد یافت. مسئله‌ی اصلیِ مردم، چه‌بسا همین است. امرِ قدسی در این مراسم، بیش از هر چیز، سویه‌ی انتقامی و حماسی دارد.

تاریخِ انقلاب در همین ۱۰۰ روز اخیر، شاهدِ وجوهی از این حماسه بود؛ و در مراسمِ تشییع، با شکوه‌تر از همیشه، حماسه‌ای عاشورایی و مبتنی بر عقلِ اشراقیِ سرخ به‌صحنه خواهد آمد. به‌یاد دارید که زمانی که دشمنِ آمریکایی تهدید کرد که زیرساخت‌هایِ ما را می‌زند، زنان با فرزندانِ کوچکِ خود، رویِ زیرساخت‌ها و بلوارها و مراکزِ مهم مستقر شدند و نشان دادند که از هیچ‌چیز نمی‌هراسند. کدام عقل ابزاری مورد پسند عالم تجدّد این رفتار را تأیید می‌کند و یا حتی می‌فهمد؟ تنها عقل حسینی این مفهوم را ادراک و تأیید می‌کند.

در مراسمِ تشییع، شاید این وجهِ حماسی، بر وجهِ سوگواری غلبه پیدا کند؛ چراکه مردمِ ما، اگرچه داغ دارند، اما با داغی طبیعی روبرو نیستند. آن‌ها با شهادتی مواجه‌اند که دل‌ها و ذهن‌ها را متوجهِ «دیگری» کرده است. داغی که پشتِ آن، تحمّلِ صرف نیست؛ بلکه بحثِ مسئولیت، وظیفه و تکلیفِ الهی مطرح است. همان‌گونه که قرآن به‌مناسبتِ شهادت، اشاره به شکرِ نعمت دارد، مردم نیز در این مراسم، فهمی تازه از نعمتِ خود و مسئولیتِ خود پیدا می‌کنند.

۵ضرورتِ ترجمه‌ی حماسه به واکنشِ نظامی و بازدارندگی

نکته‌ی هشتم و پایانی: این حماسه نباید در وجهِ خیابانی و صرفاً در خودِ مراسم، متوقف بماند. مطالبه‌ی مردم، یک امر مشخص است: انتقام. حاکمیت باید از این خیزشِ اجتماعیِ بی‌سابقه، بهره‌برداریِ راهبردی کند و آن حماسه‌ای که در دلِ مردم شکل گرفته را به حماسه‌ای نظامی تبدیل کند؛ چه از طریقِ انتقام‌گیریِ سخت و فلج‌کننده، و چه از طریقِ ایجادِ امنیت و بازدارندگیِ درازمدت برای نظام.

اگر حاکمیت نتواند این مطالبه‌ی صریحِ مردمی را پاسخ دهد و آن را با پاسخ‌هایِ صوری یا سکوت، هضم کند، فرصتی استثنایی از دست خواهد رفت. این مطالبه، در شب‌هایِ اخیر، بارها و بارها در خیابان‌ها فریاد شده است. اگر این طلب، معلّق بماند یا پاسخِ قاطعی نیابد، نه‌تنها بازدارندگیِ لازم برای نظامِ سیاسی ایجاد نمی‌شود، بلکه ممکن است به‌نوعی سرخوردگی و تحلیلِ سرمایه‌ی اجتماعیِ موجود نیز بینجامد. لذا لازم است که حاکمیت، این فرصتِ استثنایی را مغتنم شمارد و حماسه‌ی مردمی را به واکنشی سخت و بازدارنده ترجمه کند.

۶جمع‌بندیِ سخنرانی

این مطالب، حاصلِ تأملی بود که درباره‌ی ابعادِ قدسی، اجتماعی، حماسی و سیاسیِ مراسمِ تشییعِ رهبر شهید، و ضرورتِ بهره‌گیریِ راهبردی از این خیزشِ عظیمِ مردمی، می‌خواستم با شما در میان بگذارم.

امید است که این تحلیل، بتواند گامی در جهتِ درکِ عمیق‌تر از نسبتِ جامعه‌ی ایران با امرِ قدسی و نظامِ اسلامی باشد.

ارسال نظرات