تجارت ترکیه با طعمِ سماع و کتاب ملت عشق!
به گزارش گروه فرق و ادیان خبرگزاری رسا، در سالهای اخیر، نام مولانا جلالالدین بلخی بیش از گذشته در فضای فرهنگی ایران و جهان تکرار میشود؛ از آیینهای نمایشی و گردشگری گرفته تا رمانهای پرفروش و نقلقولهایی که در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشوند. این حضور پررنگ، در نگاه اول میتواند نشانهای از زندهبودن مولانا در فرهنگ امروز تلقی شود، اما بسیاری از پژوهشگران و منتقدان معتقدند مسئله اصلی نه «حضور» بلکه نوع مواجهه با این میراث است.بخش قابلتوجهی از این بازنماییها، مولانا را نه بهمثابه یک متفکر دشوار و مسئلهساز، بلکه بهعنوان شخصیتی الهامبخش، آرام و جهانپسند معرفی میکنند؛ چهرهای که میتوان با او احساس نزدیکی کرد، بیآنکه ناچار به درگیری عمیق با مفاهیم و سلوک عرفانی شد. همینجاست که بحث «نگاه توریستی» به میراث فرهنگی مطرح میشود.نگاه توریستی، پیش از آنکه به تجربه میدان بدهد، میل به توضیح دارد؛ توضیحهای کوتاه، ساده و قابلفهم. این نگاه میکوشد امر پیچیده را به زبان عمومی ترجمه کند، اما اغلب در این ترجمه، بخش مهمی از عمق تجربه از دست میرود.
تجربهای که به توضیح فروکاسته میشود
مجید اساطیری، پژوهشگر و منتقد، پیشتر در یادداشتی که درباره مواجهه امروز با عرفان نوشته، تجربهای شخصی را روایت میکند که بهخوبی این وضعیت را نشان میدهد. او از حضور در یک مراسم سماع میگوید؛ جایی که پیش از آغاز آیین، توضیحهای طولانی و سادهسازیشده مرشد، شور اولیه را از میان میبرد. بهگفته او، این توضیحها چنان بود که «انگار صفحۀ ویکیپدیای سماع را باز کرده بودیم»»آنچه اساطیری بر آن دست میگذارد، صرفاً یک تجربه شخصی نیست، بلکه نشانه یک رویکرد فراگیر است: کاهش تجربههای فرهنگی و معنوی به روایتهایی آموزشی و توریستی. بهتعبیر او، زبان پیچیده یک زیست فرهنگی عمیق، به زبانی فروکاسته میشود که بیشتر مناسب مخاطب گذری است تا سالک.
عرفان برای مخاطب گذری
همین منطق، بهتدریج به ادبیات نیز راه پیدا کرده است؛ بهویژه در آثاری که میکوشند عرفان شرقی را برای مخاطب جهانی روایت کنند. یکی از شاخصترین نمونهها، رمان «ملت عشق» نوشته الیف شافاک نویسنده ترکیه است؛ کتابی که در ایران و بسیاری از کشورها با استقبال گسترده روبهرو شده است.این رمان با دو خط روایت پیش میرود: یکی بازگویی داستان مولانا و شمس، و دیگری روایت زندگی زنی آمریکایی که درگیر ملال زندگی خانوادگی است. پیوند این دو روایت، قرار است نشان دهد که عرفان مولانا هنوز میتواند بر انسان معاصر اثر بگذارد. اما منتقدان میگویند مسئله، اصل این پیوند نیست، بلکه نحوه روایت عرفان است.اساطیری معتقد است مولانایی که در این رمان ساخته میشود، «مولانایی موزهای» است؛ شخصیتی که برای شگفتی مخاطب مناسب است، نه برای آغاز یک مسیر سلوکی. او مینویسد نگاه نویسنده به مولانا و سنت تصوف، نگاهی توریستی و سطحی است؛ نگاهی که عرفان را به مجموعهای از جملات قصار و قواعد ساده فرو میکاهد.
زائر یا توریست؟
داریوش شایگان، فیلسوف و نویسنده، تفاوت میان نگاه «زائر» و «توریست» را چنین توضیح داه است: «نگاه توریست، نگاه موزهای است؛ نگاهی از دور و با فاصله… فرهنگ مقدس در این نگاه به کالای تجاری بدل میشود.»بهگفته شایگان، زائر بهدنبال دگرگونی درونی است، در حالیکه توریست بهدنبال تجربهای جالب و لذتبخش است. اساطیری معتقد است «ملت عشق» دقیقاً در چارچوب همین نگاه توریستی به مولانا نوشته شده است. او حتی پا را فراتر میگذارد و مینویسد جملاتی که در قالب «چهل قاعده عشق» به شمس نسبت داده شده، «از سطحیترین جملات کتابهای روانشناسی خودیاری هم سادهتر» است.
«ملت عشق» چرا خریدار دارد؟
یکی از پرسشهای مهم درباره رمان «ملت عشق» این است که چرا این کتاب در ایران تا این اندازه پرفروش شد. بخشی از پاسخ را باید در شرایط اجتماعی و فرهنگی مخاطب ایرانی جستوجو کرد. این کتاب درست در دورهای وارد بازار کتاب ایران شد که مخاطب عام با نوعی خستگی، ملال و بحران معنا در زندگی روزمره مواجه بود؛ کتابی که بدون درگیر کردن خواننده با متن اصلی مولانا، نسخهای ساده، احساسی و قابلفهم از «عشق» و «عرفان» ارائه میداد.در چنین فضایی، «ملت عشق» برای بسیاری از مخاطبان نه یک رمان تاریخی یا عرفانی، بلکه کتابی برای حالِ بدِ امروز بود؛ کتابی که قرار نبود چیزی از خواننده بخواهد، بلکه فقط حس خوبی به او بدهد.جالب آن که در یک نشستی، مژگان دولتآبادی، مترجم، به نکتهای کمتر مطرحشده اشاره کرده و گفت: رمان «عشق» شافاک اثری سفارشی بوده که به درخواست بنیاد مولانا و در سال مولانا نوشته شده است. بهگفته او، پرفروشبودن این کتاب در ایران، بیش از آنکه نشاندهنده جایگاه ادبی نویسنده باشد، نیازمند آسیبشناسی فرهنگی در جامعه ماست.
مولانا بهمثابه جاذبه فرهنگی
این نگاه توریستی، تنها به ادبیات محدود نمیشود. در سطح سیاست فرهنگی نیز میتوان آن را مشاهده کرد. ترکیه طی سالها توانسته از نام مولانا، بهویژه در شهر قونیه، بهرهبرداری گسترده گردشگری داشته باشد؛ از آیینهای سماع گرفته تا موزهها و محصولات فرهنگی.بهگفته برخی پژوهشگران، این استفاده اقتصادی لزوماً منفی نیست، اما نباید آن را با ترویج عمیق مکتب مولانا یکی دانست. آنچه در سطح جهانی بیشتر دیده میشود، وجه نمایشی و دیداری مولاناست؛ مولانایی که دیده میشود، اما کمتر فهمیده میشود.آنچه در نهایت از کنار هم گذاشتن این دیدگاهها برمیآید، نگرانی از سطحیشدن مواجهه با مولانا است. چه در قالب رمانهای پرفروش، چه در آیینهای نمایشی و چه در صنعت گردشگری، خطر آن وجود دارد که مولانا به نامی جذاب و قابلمصرف تقلیل یابد.پرسش اصلی همچنان باقی است: آیا میتوان مولانا را به جهان امروز معرفی کرد، بیآن که او را از زیست عرفانیاش جدا کرد؟ یا باید پذیرفت که در بسیاری از روایتهای معاصر، مولانا بیش از آنکه راه باشد، به تصویر تبدیل شده است؟