وقتی قصابها در پهلوی نشان افتخار میگرفتند
به گزارش سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، «روش و ابزار تدارک کشتن و شکنجه در آسیا خیلی قدیمی و گوناگون است؛ اما رفتار این کلنل، همانگونه که پیرمرد برایم بیان کرد، بسیار تکاندهنده و هولناک بود؛ کلنل فرمان داد تا چند جوان را اسیر کنند. در همین زمان آتشی از زغال و هیزم برافروخت.
من بهفوریت دریافتم که میخواهد چهکار کند. او ورقه آهن بزرگی داشت. این ورقه را داغ کرد تا قرمز شد. او به افرادش دستور داد که یکی از لرها را بیاورند. دو سرباز هر کدام یک سمت اسیر را نگه میداشتند. سرباز سوم با شمشیری پشت سر اسیر قرار میگرفت. کلنل فرمان میداد. سرباز شمشیر دار، شمشیر میزد. آنگاه که گردن اسیر قطع میشد، کلنل فریاد میزد «بُدو!». کلّه روی خاک میافتاد. کلنل ورقه داغشده را روی گردن بریده اسیر میگذاشت.
مرد بیسر گامهایی بر میداشت و بر زمین فرو میغلتید. کلنل فریاد میزد: «بلندتر از این بیاورید تا بتواند بهتر از این بدود». لرها یکی پس از دیگری بیسر میشدند. دوباره و دوباره ورقه آهن گداخته روی گردن بریدهای قرار میگرفت. یکبار که کلنل ورقه آهن را دیر گذاشت خون بهاندازه پنج فوت در هوا فَوَران کرد…
کلنل شرطبندی میکرد که چگونه این افراد بیسر میتوانند بدوند. او و سربازان فریاد و نعره میزدند، قربانیان را تشویق میکردند که بهطور احسن وظایفشان را انجام دهند… کلنل بهترین شرط را فکر میکنم از بیسر کردن لرهایی که با سربریده پانزده قدم میدویدند هزاران ریال برنده شد… او همهی موجودی ما، گوسفندان، بزها، گاوها و اسبها را برد. روز بعد هم دهها کامیون آمدند، همه فرشها، سماورها، سینیها، جواهرات، لباسها و هر چه که دارایی داشتیم به واگنها ریختند و بهوسیله ارتش، به تاراج بردند.»
این بخشی از روایت ویلیام داگلاس، قاضی دادگاه عالی ایالات متحده، در سفرنامه خود به لرستان «سرزمین شگفتانگیز و مردمی مهربان و دوستداشتنی» است که پیرمرد لرستانی داستانی را که همانند کابوسی در اندیشهاش برجای مانده بود، برایش بازگو کرد.

رضاشاه سردسته قصابهای دوران پهلوی
البته این تنها گوشهای از جلوههای خشونت سازمانیافته علیه مردم بیگناه لر توسط نیروهای رضاخان بود. در روایتهای برخی نویسندگان خارجی، رضاخان را «مردی در آستانه جنون» توصیف کردهاند؛ شخصی خشن، قسیالقلب و بیگانهپرست که از همان جوانی در خدمت نیروهای روس و سپس انگلیس بود.
نیروهای او هم به همان اندازه بیرحم بودند. کنل لرستانی که در سفرنامه داگلاس نیز آمده است همان سپهبد امیراحمدی، معروف به «قصاب لر»، است که جنایات متعددی علیه مردم لرستان انجام داد؛ از گردن زدن جوانان لر تا بمباران چادرهای عشایری. پیشتر در حفاریهای لوله گاز در آن مناطق، یکی از بمبهای ۴۰۰ کیلویی مربوط به همان دوران کشف شده است؛ سندی زنده از جنایات ارتش رضاشاه علیه مردم خود.
در دوران پهلوی، جنایتکاران زیادی فعالیت میکردند که به دلیل جنایتهای زیادی که داشتند به «قصاب» مشهور شدند؛ افرادی مانند سرتیپ البرز قاتل بلوچها معروف به البرز قصاب، سپهبد غلامعلی اویسی قاتل تهرانیها معروف به قصاب تهران. رضاشاه هم که به گفته چارلز سی هارت، وزیر مختار آمریکا در تهران، در مرز توحش بود.

تیراندازی از آسمان؛ روایت یک شاهد آلمانی از هلیکوپترها
اصغری پژوهشگر تاریخ حسین اصغری درباره قصابهای پهلوی میگوید: «سربازان و مأموران، مانند مورچگان منظم، همه آنچه را که از عشیره لر باقیمانده بود از دل کوهستان بیرون میبردند. فقط خاک سوخته و خاطره خون باقی میماند و مردی که به «قصاب لرستان» ملقب گشت، برای چنین خدماتی، نشان و ارتقا گرفت.
ماجرای قصاب تهران به راهپیمایی ۱۷ شهریور باز میگردد؛ پس از راهپیمایی آرامِ مردم تهران در ۱۳ شهریور (عید فطر) و حضور نیم میلیونی مردم تهران در راهپیمایی ۱۶ شهریور، دولت شریف امامی موسوم به دولت «آشتی ملی» حکومت نظامی اعلام کرده و در ۱۷ شهریور، مردم تهران را از زمین و هوا به رگبار بست.»
در روز ۱۷شهریور کشتار بزرگی اتفاق افتاد که غلامعلی اویسی از شخصیتهای کلیدی دوران پهلوی، فرماندهی آن را به عهده داشت. نام اویسی به دلیل ارتباطات عمیق با آمریکاییها در بیش از ۵۰ سند از اسناد لانه جاسوسی ذکر است.
فاجعه ۱۷ شهریور صدها و بلکه هزاران شهید بر جای گذاشت.آنطورر که در اسناد لانه جاسوسی، جلد ۹، ص۱۱۷ آمده است «نماینده امنیتی گفت که تظاهرات و برخوردهای عظیمی در منطقه میدان ژاله وجود داشته و بیش از ۴۰۰۰ یا احتمالاً نزدیک به ۴۵۰۰ نفرکشته شدهاند. علاوه بر این چند صد نفر در دیگر مناطق پایین شهر کشته شدهاند.»
در سند دیگری آمده است: «گزارشات رسمی رسانههای گروهی در ارقام ۵۸ کشته و ۲۰۵ زخمی شمارش شده توسط بیمارستانها را اعلام نمودند. چندین شاهد عینی آمریکایی و اروپایی اشاره بر این داشتهاند که این رقم بایستی خیلی بیشتر باشد… یک کارمند آمریکایی ساکن نزدیک میدان ژاله میگوید رقم کشتهشدگان فقط برای آن منطقه بایستی ۲۰۰ نفر باشد.»
در ادامه سند آمده است «یک شاهد آلمانی قابل اعتماد که در منطقه زندگی میکند گزارش میدهد که از هلیکوپترها به طرف خرابکاران خیابانی تیراندازیهایی صورت گرفت.» (ص۱۲۳)
برخی از پژوهشگران نیز به سرکوب مردم توسط هلیکوپترهای نظامی اشاره کردهاند؛ «در مناطق جنوبی تهران برای پراکنده کردن جمعیت از بالگردهای نظامی استفاده شد. یک روزنامهی اروپایی در این رابطه نوشت: این بالگردها «کوهی از اجساد متلاشی شده» را بر جای گذاردند»» (آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۶۳۶–۶۳۵.)

«جلاد جمعه»
اویسی به عنوان شخصی بیرحم و جنایتکار، مورد نفرت مردم بوده است. به روایت اسناد لانه جاسوسی، مردم او را «جلاد جمعه نامیده و «در ایران همه از او میترسند.». «ژنرال اویسی فرماندار نظامی تهران در حال طراحی عملیات نظامی شدیدی این بار جهت جلوگیری از تظاهرات و خاتمه دادن به اعتصابات است. سایر منابع هم این اطلاعات را تأیید میکنند.» (همان، جلد ۷، ص۵۷۵)
سند دیگری به دستور اویسی مبنی بر مینگذاری در مسیر عزاداران حسینی در عاشورای ۵۷ اشاره دارد. همچنین اسناد زیادی از خرابکاریهای اویسی پس از انقلاب اسلامی بویژه در منطقه کردستان وجود دارد. «اویسی، ربیعی و خسروداد نقشه کودتا را در ساختمانی در خیابان شاه عباس کشیدند. آنها تهران را به ۶ منطقه تقسیم کردند و هر منطقه را به یک ژنرال واگذار نمودند.» (همان، جلد ۱، ص۴۹۴)
در نهایت اویسی نیز مانند همه سران پهلوی، با سرقت انبوهی از اموال مردم ایران از کشور فرار کرد. بر اساس یکی از اسناد لانه جاسوسی، نام اویسی در فهرست ۱۲۰ مقام خارج کننده وجوه فراوان ارز دیده میشود. (همان، ج۹، ص۳۷۷)