جهاد در برابر ملامت؛ شکستن سقفهای شیشهای با معیار قرآن
به گزارش خبرنگار گروه جمعیت و تعالی خانواده خبرگزاری رسا، در جهان پرمشغله امروز که هر روز با انبوهی از دغدغهها، مسئولیتها و چالشهای ریز و درشت روبهرو هستیم، گاهی آنقدر درگیر روزمرگی میشویم که صدای فطرت خویش را گم میکنیم. در این هیاهوی زندگی، چه چیزی میتواند لنگر آرامش ما باشد؟ چه پناهی امنتر از کلام خدا برای تسکین دلهای پراضطراب؟
زندگی با آیهها، یعنی اجازه دادن به نور وحی برای تابیدن در تاریکترین لحظات؛ یعنی یافتن پاسخی برای پرسشهای بیپاسخ، تسکینی برای زخمهای ناپیدا و نیرویی برای ایستادن در برابر طوفانهای سهمگین. آیههای قرآن تنها متنهایی مقدس بر روی کاغذ نیستند، بلکه نسیمهایی هستند که از جانب دوست میوزند و روح خسته ما را نوازش میدهند.
چه زیباست وقتی در میان شلوغیهای زندگی، لحظهای میایستیم و با آیهای از کلام خدا همکلام میشویم؛ گویی او مستقیماً با ما سخن میگوید، از غمهایمان آگاه است، از رنجهایمان خبر دارد و دقیقاً همان کلماتی را به زبان جاری میکند که مرهم دل ماست.
زندگی با آیهها به ما میآموزد که صبر، تنها تحمل کردن نیست؛ یک مقاومت آگاهانه و فعال است. نماز، فقط یک عبادت خشک و خالی نیست؛ یک سیستم عامل معنوی است که ما را به منبع لایزال قدرت الهی متصل میکند. توکل، به معنای دست کشیدن از تلاش نیست؛ بلکه به معنای تکیهکردن بر قدرتی است که از همه قدرتها برتر است.
در این مجموعه گفتارها، با تأمل در آیههای نورانی قرآن، به ویژه آیاتی که درباره صبر، نماز و مسئولیتهای انسانی سخن میگویند، تلاش میکنیم تا با نگاهی نو، این گنجینههای الهی را در زندگی روزمره خود جاری سازیم. سفری به عمق معانی، با تکیه بر نقش ویژه زنان در هستی و چالشهای منحصربهفردی که با آن روبهرو هستند.
با ما همراه شوید تا زندگی با آیهها را تجربه کنیم...
جزء ششم(سندروم سقف شیشهای)
«يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ»
سوره مائده، آیه ۵۴
همواره در راه خدا جهاد میکنند و از سرزنش هیچ سرزنشکنندهای هراسی ندارند.
...لحظهای است که مؤمن واقعی از مؤمن مصلحتی جدا میشود.
خواهران من! لحظۀ آزمون لزوماً میدان جنگ نظامی نیست. لحظۀ آزمون، در هیاهوی همین زندگی روزمره است؛ آنجا که صدای دیگران بلند میشود و ملامتها آغاز میگردد؛ آنجا که میگویند: «چرا مثل بقیه نیستی؟»، «این کارها دیگر قدیمی شده» و «اینهمه سختی کشیدن برای چه؟»
اینجا، دقیقاً همان نقطهای است که خداوند در سورۀ مبارکۀ مائده، شاخصۀ اصلی یاران حقیقی خود را اعلام میکند و میفرماید: «يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ؛ آنان در راه خدا جهاد میکنند و از ملامت هیچ ملامتگری نمیترسند». این آیه، سخن از مرتدانی به میان میآورد که طبق پیشبینی قرآن، بعدها از این آیین مقدس روی برمیگردانند و در عین حال، یک قانون بسیار مهم و امیدبخش را به ما یادآوری میکند: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ ...؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرکس از شما از دین خود بازگردد، بهزودی خدا گروهی را میآورد...».
اما این گروهی که خداوند قرار است بیاورد و این انسانهای ویژه که رسالتی بزرگ بر دوش دارند، چه ویژگیهایی دارند؟ قرآن پنج ویژگی کلیدی برای این گروه ممتاز ذکر میکند:
۱. <يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ>؛ خدا آنان را دوست میدارد و آنان نیز خدا را دوست میدارند.
۲. <أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ>؛ در برابر برادران و خواهران ایمانی خود، سرشار از فروتنی و مهربانیاند.
۳. <أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ>؛ در برابر دشمنان و ستمگران، سرسخت، قاطع و قدرتمندند.
۴. <يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ>؛ آنها انسانهای بیتفاوت و ساکنی نیستند؛ همواره در راه خدا در تلاش و مجاهدتاند.
۵. <وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ>؛ در اجرای فرمان خدا و دفاع از حق، از سرزنش هیچ ملامتکنندهای نمیترسند. (این ویژگی، برای امروز ما حیاتی است).
این ویژگی آخر، یعنی شهامت، یعنی اگر اکثریت جامعه یا اطرافیان، راه را اشتباه رفتند یا سنت غلطی داشتند، ما برای دفاع از حق، آن قدر قوی باشیم که بایستیم و از طعنه، تمسخر و ملامت آنها هراسی نداشته باشیم. اینجا، عیار ایمانمان سنجیده میشود؛ آیا در مقابل این سرزنشها، ارادهمان سست میشود؟ آیا برای خوشایند دیگران، از باوری که به آن رسیدهایم کوتاه میآییم؟ این ترس از ملامت، ابزار شیطان است.
خواهران عزیزم! جامعهات مشرک خواهد بود. اگر بر حجاب و حیاى فاطمى خود پافشاری کنید، پیکان سرزنش و جنگ روانى بهسوى شما خواهد آمد و شما را «أمل» مىنامد. آیۀ شریفه نیز این رفتار را اینگونه تشبیه کرده است: «وَإِذَا رَأَوْهُمْ قَالُوا إِنَّ هَؤُلَاءِ لَضَالُّونَ»؛ و چون مؤمنان را مىدیدند، مىگفتند: «اینها گمراهند!»
یک خانم جوان با لباس نامناسب در مسیر قدمزدن به یک خانم باحجاب برخورد کرد و با ناراحتی گفت: «أمل». خانم باحجاب لبخندی زد و با مهربانی پرسید: «عزیزم! ببخشید مىتوانى بگویى "أمل" یعنى چه؟» دختر جوان پاسخ داد: «یعنى عقبافتاده». خانم باحجاب پرسید: «مىتوانید بفرمایید از چی عقب افتادهام؟» خانم جوان گفت: «از بهروزبودن و امروزی بودن». خانم باحجاب پرسید: «عزیزم! مدرک تحصیلى شما چیست؟» دختر جوان پاسخ داد: «دیپلم گرافیک». خانم محجبه گفت: «اگر به خودستایى نباشد، بنده مادر و متأهل و داراى مدرک ارشد فیزیک از دانشگاه شریف هستم و چند مقالۀ علمی در دانشگاههای برتر اروپا دارم. همسرم متخصص مغز و اعصاب است و پسر کوچکدهسالهام تسلط به زبان انگلیسى دارد، حافظ کل قرآن و خوشنویس است. خودم هم دانشجوی دکترا و نخبۀ علمى هستم. اگر ممکن است، مىتوانید بفرمایید از چه عقب افتادهام؟»
خانم جوان که شگفتزده شده بود گفت: «عذرخواهى مىکنم، قصد جسارت نداشتم. منظورم این بود که چرا این قدر پوشیدگى کامل دارید؟ چرا راحت و آزاد نیستید؟!» خانم باحجاب با آرامش توضیح داد: «مهم این است که راحتى را در چه
چیزى تعریف مىکنیم. یک زن با حجاب، خود را از نگاههاى آلوده و توقعات بیجا رها کرده و به همین دلیل، از آرامش روحى عمیقى برخوردار است. او همیشه احساس امنیت دارد و همین به او قدرتى مىدهد که بتواند در عرصههاى علمى، اجتماعى و فرهنگى فعال باشد و درخشش واقعى خود را نشان دهد. حجاب براى او محدودیت نیست، که یک انتخاب آگاهانه و یک آزادى است».
این برخورد نشان مىدهد که اگر ما زنان به خود و ارزشهایمان ایمان داشته باشیم و پاسخ ملامتگران را با منطق و استدلال محکم بدهیم، نهتنها از مسیرمان منحرف نمىشویم، بلکه باعث تغییر نگاه دیگران هم مىشویم.
مؤمن انقلابى؛ سرباز گمنام جهاد با ملامت
خواهران عزیزم! در این جهاد با ملامت، الگوهاى ما، انسانهایى والا و شجاع هستند. حضرت آسیه (س)، همسر فرعون، یکى از بزرگترین این الگوهاست. او در قصر فرعون، در میان انبوه ملامتگران، ایمان خود را پنهان مىکرد؛ اما وقتى ایمانش آشکار شد و مورد خشم و تهدید فرعون قرار گرفت، حاضر نشد از ایمان خود دست بردارد. او در برابر عظیمترین قدرت دنیاى آن روز ایستاد و به خدا پناه برد.
علامه مجلسى (ره) نقل کرده است که حضرت آسیه نیز از بنىاسرائیل و اهل ایمان بود، اما تقیه مىکرد: «كانَتْ مِنْ بَنِي اِسْرَائِيلَ وَ كَانَتْ مُؤْمِنَةً مُخْلِصَةً وَ كَانَتْ تَعْبُدُ اللَّهَ سِرًّا». این منزلت بسیار شگفتانگیز است! زن مؤمنى را تصور کنید که مجبور باشد با کافر جنایتکاری مثل فرعون زندگی کند و ملکهای در دربار باشد؛ او در این شرایط، نهتنها اسیر جلال و جبروت مادى دستگاه نشود، بلکه نقش حفاظت از نبى الهى را بر عهده بگیرد و پس از آن، موضعى در برابر امام کفر بگیرد که به شهادت او منجر گردد. او هنگام شهادت، چنین دعا مىکند: «<رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ>؛ پروردگارا! برای من نزد خودت خانهای در بهشت بناکن و مرا از فرعون و کردارش رهایی بخش و مرا از مردم ستمکار نجات ده».
ملامتگر او چه کسى بود، مردم کوچه و بازار؟ خیر! ملامتگر او، خودِ فرعون بود؛ قدرتمندترین دیکتاتور زمان، کسى که ادعاى خدایى مىکرد و حضرت آسیه را تهدید به شکنجۀ سخت و مرگ کرده بود.
خواهران گرامى! شما در هر جایگاه و با هر باوری که باشید، هرگز نمىتوانید رضایت همه را جلب کنید. امام باقر (ع) در روایتى ارزشمند، نقشۀ راه را به ما نشان مىدهند و مىفرمایند: «وَإِن مُدِحتَ فَلَا تَفْرَحْ وَإِن ذُمِمْتَ فَلَا تَجْزَعْ؛ اگر ستایش شدى، شاد مشو و اگر نکوهش شدى، بىتابى مکن». این روایت، دقیقاً به زندگی امروز ما اشاره دارد. چقدر از خوشحالى ما وابسته به یک لایک یا تعریف دیگران است؟ و چقدر از ناراحتى ما به خاطر یک طعنه، یک قضاوت در محیط کار یا خانواده، یا حتى یک آنفالوشدن است؟ با توجه به سخن امام (ع)، باید از این بازى احساسى که دیگران آن را مدیریت مىکنند، بیرون بیاییم.
اما این به معناى بىتفاوتى نیست؛ بلکه ایشان مىفرمایند: «و فَكِّرْ فِيمَا قِيلَ فِيكَ، فَإِن كَانَ مَا قِيلَ فِيكَ مِن شَرَ تَجِدُهُ فِي نَفْسِكَ فَمُصِيبَتُكَ بِسُقُوطِكَ مِن عَيْنِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ عِندَ غَضَبِكَ مِنَ الحَقِّ أَعْظَمُ عَلَيْكَ مُصِيبَةً مِمَّا خِفْتَ مِن سُقُوطِكَ مِن أَعْيُنِ النَّاسِ، وَإِن كُنتَ عَلَى خِلَافِ مَا قِيلَ فِيكَ فَثَوَابٌ اكْتَسَبْتَهُ مِن غَيْرِ أَن يَتْعَبَ بَدَنُكَ؛ بىتابى مکن و پیرامون آنچه دربارهٔ تو گفته شده است بیندیش. اگر دیدى آنچه گفتهاند در تو هست، مصیبتِ افتادن از چشم خداوند عزوجل، بهسبب خشمگینشدنت از حقیقت، بزرگتر از مصیبتِ افتادنت از چشم مردم است که از آن مىترسى و اگر خلاف آن چیزى باشى که گفتهاند، این خود ثوابى است که بىرنج به دست آوردهای».
سپس، امام (ع) هشدار تکاندهندهاى مىدهند و معیارى در اختیار ما مىگذارند تا دریابیم چقدر به این خاندان عصمت و طهارت نزدیکیم: «وَ اعْلَمْ بِأَنَّكَ لَا تَكُونُ لَنَا وَلِيًّا حَتَّى لَوِ اجْتَمَعَ عَلَيْكَ أَهْلُ مِصْرِكَ وَ قَالُوا إِنَّكَ رَجُلُ سَوْءٍ لَمْ يَحْزُنْكَ ذَلِكَ وَ لَوْ قَالُوا إِنَّكَ رَجُلٌ صَالِحٌ لَمْ يَسُرَّكَ ذَلِكَ؛ و بدان که تو دوست (و پیرو) ما نیستى مگر آنگاه که اگر همۀ همشهریانت بر ضد تو همداستان شوند و بگویند: "تو مرد بدى هستى"، این سخن تو را اندوهگین نسازد و اگر بگویند: "تو مرد خوبى هستى"، این سخن شادمانت نگرداند». این اوج قدرت روحى است؛ نباید معیار خوب و بدبودن ما، سخن مردم و فشارهاى اجتماعى باشد.
اگر معیار، حرف مردم نیست، پس چه چیزى معیار است؟ در مواجهه با همه طعنه و قضاوت جامعه، که مانند طوفان مىخواهند ما را از مسیرمان بیرون کنند، امام (ع) مىفرمایند: «وَلَكِنِ اعْرِضْ نَفْسَكَ عَلَى كِتَابِ اللَّهِ؛ فَإِن كُنتَ سَالِكاً سَبِيلَهُ، زَاهِداً فِي تَزْهِيدِهِ، رَاغِباً فِي تَرْغِيبِهِ، خَائِفاً مِن تَخْوِيفِهِ، فَاثْبُتْ وَ أَبْشِرْ، فَإِنَّهُ لَا يَضُرُّكَ مَا قِيلَ فِيكَ؛ بلکه (درهحال خود را) بركتاب خدا (قرآن) عرضه کن. اگر پویندۀ راه آن بودى و به آنچه به بىاعتنایى بدان فراخوانده است بىاعتنا و به آنچه بدان ترغیب کرده است راغب بودى، پس پایدارى کن و خوش باش؛ زیرا آنچه درباره تو گفته شده، به تو زیانى نرساند».
خواهران گرامى! وقتى معیار ما قرآن باشد، دیگر نه ملامتها ما را مىشکند و نه با تعریفها مغرور مىشویم. در این حالت، ما معیار حقیقى را یافتهایم.
الگوریتم سقف شیشهای دشمن در جنگ روانى امروز
خواهران من! میدان جنگ امروز ما تغییر کرده است. دشمنى که روزى خاکمان را هدف گرفته بود، امروز هویت و ارادۀ زن ایرانی را نشانه گرفته است. مىخواهند ما را به بردگى مدرن کاخهاى پوشالى خود بکشانند. جنگ امروز، یک جنگ روانى است؛ بمبارانى مداوم از ناامیدى، خودتحقیرى و تردید که از صفحۀ نمایش تلفنهایمان، شبکههاى ماهوارهاى و زمزمههاى مسموم، مستقیم به قلب باورهاى ما شلیک مىشود. جنگ امروز ما، شاید صداى آژیر و انفجار نداشته باشد، اما دشمن مىخواهد با فشار روانى، ما را از درون تهى کند تا بىسر و صدا تسلیم شویم. او مىداند که زن با بصیرت و مؤمن انقلابى، ستون خیمۀ این جامعه است؛ به همین دلیل، نوک پیکان این جنگ نرم، دقیقاً هویت و کرامت ما زنان را نشانه گرفته است.
هدف اصلى این تهدید، نه اشغال خاک، بلکه اشغال ذهنها و باورهاست. دشمن تلاش مىکند تا یک سقف شیشهاى ذهنى و روانى بر سر ما زنان، که محور اصلی خانواده و فرهنگ هستیم، ایجاد کند. ملامتگر امروز، امپراتورى رسانهاى دشمن است که مىخواهد ما را از اصولمان شرمنده سازد. ملامت امروز، تمسخر حجاب، تضعیف خانواده و القاى این است که ما در اقلیت هستیم. دشمن مشکلات داخلى را زیر ذرهبین مىبرد و مدام در گوشمان زمزمه مىکند: «(اینجا آخرش همین است)»، «تلاش تو بىفایده است»؛ این زمزمهها به تدریج به صداى درونىمان تبدیل مىشود و اعتمادبهنفسمان را به «سندروم خودویرانگرى» تبدیل مىکند. هدفش ترویج ناامیدى و ایجاد حس ناتوانى و کمبینى است؛ تا به توانایىهاى خود شک کنیم، از رؤیاهایمان دست بکشیم و به کمترینها قانع شویم. این همان حسى است که مانع مىشود در موقعیتهاى علمى و شغلى بهتر عمل کنیم یا ایدههاى خلاقانهمان را به زبان آوریم؛ زیرا از قبل باور کردهایم که پیشرفت و استقلال برای ما ممکن نیست.
امروز، دشمن با اسلحه نمىجنگد، بلکه با ترویج سبک زندگى وارداتى و بىریشه در تلاش است زن ایرانی را بىهویت کند. با ارائه تصویرى بىنقص، فیلترشده و غیرواقعى از زن در فرهنگ هاى دیگر، یک استاندارد دستنیافتنى مىسازد و سبک زندگى فریبندهاى را ترویج مىکند که نتیجهاش ایجاد احساس دائمی «ناکافىبودن» است. آنها مىخواهند با هزاران تصویر دروغین و روایتهاى تحریفشده، آینهاى ترکخورده پیشروى ما بگذارند تا خود را آنگونه که آنها مىخواهند ببینیم. این همان سقف شیشهاى است که نمىگذارد از خود واقعىمان لذت ببریم و ما را وادار مىکند که مدام خودمان را با یک ویترین دروغین مقایسه کنیم. در نهایت، به جایى مىرسیم که برای پذیرفتهشدن، گمان مىکنیم باید هویت، فرهنگ و اصالت خود را انکار کنیم.
خواهران عزیزم! حقیقت این است که دشمن وقتى از رویارویى مستقیم مأیوس مىشود، بهدنبال تضعیف اراده و باورهاى ما از درون مىرود. خواهر شجاعمان، «مهدیه اسفندیارى» را به یاد بیاورید؛ حقیقتى زنده و استوار که در عصر خودمان زندگى مىکند.
دشمن امروز ما، که نقاب زیباى آزادى و حقوق بشر به چهره زده، تاکتیک جدیدى پیش گرفته است. در قلب اروپا؛ همان جایى که ادعاى آزادى اش گوش فلک را کر کرده و خود را مهد تمدن و حقوق بشر مىنامد، اگر کسى (بهویژه یک زن مسلمان)، برخلاف میلشان سخن بگوید و از مظلوم دفاع کند، معادلهاى جدید برایش مىنویسند: «او را خرد مىکنیم و با برچسب تروریسم، زندان انفرادى و ارعاب قانونى مىشکنیم تا دیگران بترسند و سکوت کنند». آنها برای خانم اسفندیارى دو چیز را تدارک دیده بودند: «سختى» (هشت ماه در سلول انفرادى) و «سرزنش» (اتهامات سنگین حقوقى و تروریستى).
اما مهدیه چه کرد؟
خواهران من! او دقیقاً همان کارى را انجام داد که مادران ما در جنگ کردند. او به ما نشان داد که زن مؤمن، در هر کجای دنیا که باشد، قدرتى در درون خود دارد که از ایمانش نشئت مىگیرد. او مصداق زندۀ این کلام امام رضا (ع) شد: «أَنْ لَا تَخَافَ مَعَ اللَّهِ أَحَدًا؛ اینکه با خدا از احدى بیم نداشته باشى». او از سیستم پیچیدۀ قضایى و امنیتى فرانسه نترسید و سختى هشت ماه انفرادى را که برای شکستن او طراحی شده بود، به نماد مقاومت و صبورى زینبگونه تبدیل کرد. او آن سرزنش و اتهام سنگین را، به افتخار دفاع از حقیقت و مظلوم تبدیل نمود.
همانطور که کوه عظیم، نه از لرزش سنگریزهها و نه از صداى برخورد باران تکان مىخورد، اهل حق نیز از سروصداى سرزنشگران و طعنهزندگان نمىلرزند. امروز دشمن تلاش مىکند در رسانهها، شبکههاى اجتماعى، محیط کار و حتى میان اطرافیان، ما را بهخاطر اعتقادات، حجاب و دفاعمان از حق، سرزنش کند تا بترسیم و سکوت کنیم.
بدون شک، یکى از شفافترین و تکاندهندهترین داستانهاى قرآنى که مصداق کامل جهاد در برابر ملامت ملامتگران است، داستان حضرت مریم (س) مىباشد. این داستان، نمونهاى برجسته از رویارویى با ملامت اجتماعى است و از آن جهت اهمیت دارد که جهاد او، نه با شمشیر در میدان نبرد، بلکه جهاد حیثیت، جهاد صبر و جهاد حفظ ایمان در برابر سنگینترین اتهام اجتماعى بود. جهاد و مأموریت الهى براى حضرت مریم (س)، پذیرش امرى خارقالعاده و بیسابقه بود؛ باردارشدن به فرزندى بدون پدر، به ارادۀ مستقیم خداوند. جهاد او، تسلیمشدن در برابر امرى بود که از نظر عقل و عرف اجتماعى، غیرقابل توضیح و غیرقابل دفاع و یک جرم نابخشودنى محسوب مىشد.
ترس او از ملامت، آنقدر سنگین بود که قرآن به زیبایى این اضطراب انسانى را به تصویر مىکشد: «فَأَجَاءَهَا الْمَخَاضُ إِلَى جِذْعِ النَّخْلَةِ قَالَتْ يَا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَكُنْتُ نَسْيًا مَنْسِيًّا»؛ پس درد زایمان او را بهسوى تنۀ درخت خرماى کشانید. (مریم) گفت: «اى کاش پیش از این مرده بودم و بهکلى فراموش شده بودم». این آیه، اوج فشار روانى و ترس از ملامت را نشان مىدهد؛ حضرت مریم (س) نه از درد زایمان، بلکه از وحشت رویارویى با جامعه و اتهاماتى که در انتظارش بود، ناله مىکرد. نقطۀ عطف داستان اینجاست که با وجود این ترس عمیق انسانى، که از نظر اجتماعى، مساوى با نابودى کامل آبرویش بود، حضرت مریم (س) به فرمان خدا، نوزادش را به دنیا آورد و مأمور به سکوت گردید.
وقتى او با نوزاد در آغوش، به میان قومش بازگشت، ملامتگران (که تمام قومش بودند) هجمهها را آغاز کردند: «قَالُوا يَا مَرْيَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَيْئًا فَرِيًّا يَا أُخْتَ هَارُونَ مَا كَانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَمَا كَانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا»؛ گفتند: «اى مریم! به راستى چیز بسیار نادرى آوردهاى. اى خواهر هارون! نه پدرت مرد بدى بود و نه مادرت زنى بدکاره». آنها به او، به حیثیت و به تمام قداستش تاختند. آنها به او و خانوادهاش، سنگینترین جنگ روانى را علیه پاکدامنترین زن زمان اجرا کردند.
حضرت مریم (س)، قهرمان جهاد حیثیت بود. درحالى که دنیا او را ملامت مىکرد، او نترسید و عقبنشینى نکرد و مصداق واقعى «وَلَا يَخَافُونَ» شد. او جهاد کرد؛ سکوت اختیار نمود و شجاعانه براساس باور خود، که فرمان خدا بود، عمل کرد و ایستاد. بهجاى دفاع از خود، به نوزادش، حضرت عیسى (ع) اشاره کرد و خداوند با زبانى معجزهآسا از او دفاع کرد.
این استقلال فکرى، ما را به یک رهبر تبدیل مىکند؛ رهبرى با نیروى محرکۀ درونى که از یک زن منفعل به زنى فعال، قوى و تأثیرگذار بدل مىشود. در چنین شرایطى، نصرت الهى بهمثابۀ یک سالح مخفى در اختیار ما قرار مىگیرد و امدادهاى الهى از جایى مىرسند که هیچگاه انتظارش را نداریم. خداوند از همین سختىها، فشارها و ملامتها، برکت و رحمتش را به زندگىمان سرازیر مىکند.
همانند «مژگان رحمانى»، قهرمان با ذاتی ایران؛ زنى که با تمام وجود، آمادۀ اعزام به مسابقات جهانى بود. در سینهاش رؤیاى سکوى قهرمانى مىتپید و در دلش، عشق به ایران. او در همان مسیر فرودگاه امام خمینى(ره)، با سادگى و امیدى که در چشمانش مىدرخشید، مىگوید: «چون من مطمئنم که قهرمان مىشوم و مىخواهم پرچم ایران را به کشورم را روى دوشم بیندازم». جوابى که شنید نه حمایت بود و نه دلگرمى؛ بلکه جوابش پوزخند و تمسخر بود. به او گفتند: نگران نباش! تو روى سکو نمىروى. «حالا از فرودگاه برو».
تصور کنید در خانۀ خودت و از طرف افرادى که باید حامى تو باشند، اینچنین ناامید شوى! مژگان، که تا آن روز حتى فرودگاه را بهدرستى ندیده بود، در آن ترمینال بزرگ، گیج و تنها، بهدنبال یک مغازه مىگشت؛ مغازهاى که فقط یک چیز بفروشد؛ نماد هویت و نماد تلاش و سختىهایى که برای رسیدن به این نقطه کشیده بود. اما آن را پیدا نکرد!
در اوج ناامیدى، وقتى داشت از گیت خروج عبور مىکرد، چشمش به یک پرچم کوچک افتاد؛ یک پرچم رومیزى، روى میز مأمور گیت. جلو رفت و با همان صداى که شاید از بغض مىلرزید، اما پر از اراده بود، گفت: «من بازیکن تیم ملى ایرانم. دارم برای مسابقه مىروم و مدال طلا مىگیرم؛ اما هیچکس باور نمىکند، هیچکس به من پرچم نداد. مىشود این پرچم رومیزى را به من امانت بدهید؟» آن مأمور نیز از روى ترحم، پرچم روى گیت را به او داد.
خانمها و آقایان، مژگان رحمانى به مسابقات رفت و جنگید؛ نه فقط با حریفانش، بلکه با تمام آن ناباورىها و تمسخرها و در نتیجه، روى سکوى اول جهان ایستاد. او مدال طلا را گرفت؛ او در آن لحظۀ باشکوه، در میان پرچمهاى برافراشته کشورهاى دیگر، مژگان رحمانى همان پرچم کوچک رومیزى را از جیب درآورد و بالاسر سرش گرفت. آن پرچم کوچک، در آن لحظه، بزرگترین پرچم دنیا بود؛ بزرگتر از تمام پرچمهاى موجود در سالن؛ زیرا آن پرچم، نماد باور بود، نماد ارادۀ شکستناپذیر زنى که برای اثبات خود، نیازى به تأیید دیگران نداشت.
بیایید امروز با خودمان عهد بندیم که دیگر اجازه ندهیم احساس ناکافىبودن، سقف آرزوهایمان را تعیین کند. ما وارثان زنانى هستیم که از خاکستر جنگ، ققنوسوار برخاستند. بیایید با سالح ایمان و توکل، سقفهاى شیشهاى را بشکنیم و به دنیا نشان دهیم که زن ایرانی، نه یک قربانى، بلکه فرماندهاى قدرتمند در سنگر اراده و ایمان است.