۰۶ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۲:۴۲
کد خبر: ۸۰۴۱۶۳

عدالت، تقوا و مردم؛ مثلث اقتدار

عدالت، تقوا و مردم؛ مثلث اقتدار
اقتدار پایدار در منطق انقلاب اسلامی، برآمده از سیره امیرالمؤمنین(ع) و چهار مؤلفه عدالت، تقوا، مردم‌محوری و کارآمدی اخلاقی است که بازدارندگی واقعی را در برابر تهدیدات دشمن رقم می‌زند.
به گزارش خبرنگار گروه سیره امامین انقلاب خبرگزاری رسا، در منطق انقلاب اسلامی، اقتدار نه یک پدیده صرفاً نظامی و نه حاصل نمایش قدرت بیرونی است؛ بلکه برآمده از یک منظومه فکری و الهی است که ریشه‌های آن را باید در سیره امیرالمؤمنین علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) جست‌وجو کرد. این اقتدار، برخلاف الگوهای سکولار قدرت، از درون جامعه و از پیوند میان حاکمیت و مردم شکل می‌گیرد و به همین دلیل، در برابر فشارها و تهدیدهای بیرونی، ماهیتی ماندگار و بازدارنده دارد.
 
نخستین مؤلفه این اقتدار، عدالت علوی است. در منطق حکمرانی امام علی(ع)، عدالت نه یک شعار تبلیغاتی و نه وعده‌ای قابل تعویق، بلکه تکلیف قطعی حاکمیت است. عدالتی که نه تحت‌تأثیر مصلحت‌سنجی‌های سیاسی قرار می‌گیرد و نه در برابر رفاقت‌ها، فشارها و منافع گروهی عقب‌نشینی می‌کند. این عدالت، دو روی مکمل دارد: مهربانی، تکریم مردم و شنیدن صدای آنان از یک‌سو، و قاطعیت بی‌امان در برابر فساد، تبعیض و ویژه‌خواری از سوی دیگر. تجربه تاریخی نشان داده است که بقای نظام‌های سیاسی، نه با مدارا با فساد، بلکه با برخورد شفاف و بی‌ملاحظه با آن تضمین می‌شود.
 
دومین مؤلفه، تقوا به‌مثابه راهبرد حکمرانی است. تقوا در نگاه اسلامی، صرفاً یک فضیلت فردی یا عبادی نیست، بلکه منطق اداره جامعه است؛ منطقی که منافع عمومی را بر منافع شخصی ترجیح می‌دهد، جامعه را از دوقطبی‌سازی مصون می‌دارد و امکان عبور عاقلانه از بحران‌ها را فراهم می‌کند. سیره امیرالمؤمنین(ع) نشان می‌دهد که گاه گذشت از حق شخصی، نه نشانه ضعف، بلکه عین تقوا و سیاست الهی است. چنین تقوایی، جامعه را در برابر جنگ نرم دشمن مقاوم و انسجام ملی را حفظ می‌کند.
 
سومین پایه اقتدار، مردم‌محوری الهی است. در حکمرانی علوی، مردم نه تماشاگر قدرت‌اند و نه ابزار مشروعیت‌بخشی مقطعی، بلکه ستون واقعی نظام محسوب می‌شوند. سنت الهی بر این اصل استوار است که تحولات بزرگ، با حضور آگاهانه و ایستادگی مردم رقم می‌خورد. حفظ پیوند مردم و حاکمیت، سرمایه‌ای راهبردی است که اگر آسیب نبیند، هیچ فشار خارجی قادر به فروپاشی نظام نخواهد بود. شنیدن اعتراض بحق مردم، به‌رسمیت شناختن مطالبات معیشتی و حفظ کرامت اجتماعی آنان، نه لطف حاکمیت، بلکه شرط بقای اقتدار اسلامی است؛ اقتداری که در عین مردم‌محوری، مرز روشنی با اغتشاش، نفوذ و سوءاستفاده دشمن دارد.
 
انسجام اجتماعی؛ سنگ‌بنای دوام ملت‌ها - ایسنا
 
چهارمین مؤلفه، کارآمدی اخلاقی و مدیریت میدانی است که حاج قاسم سلیمانی، تصویری عینی از حکمرانی علوی در زمانه معاصر ارائه داد؛ مدیریتی که ایمان، اخلاص و عمل را در میدان به هم پیوند می‌زند، از پشت‌میزنشینی می‌گریزد و با شناخت دقیق میدان و اتصال قلبی به مردم، اقتدار را معنا می‌کند. این الگو نشان داد که اقتدار واقعی، محصول شجاعت، مسئولیت‌پذیری و حضور در صحنه است، نه صرفاً تصمیمات اداری و بیانیه‌های رسمی.
 
برآیند این مؤلفه‌ها، شکل‌گیری اقتداری درون‌زا است؛ اقتداری که نه متکی به تهدید بیرونی و نه وابسته به نمایش‌های مقطعی قدرت است. چنین اقتداری، چون ریشه در عدالت، تقوا، مردم‌محوری و مشروعیت الهی دارد، حتی دشمن را وادار به عقب‌نشینی می‌کند؛ زیرا می‌داند با نظامی مواجه است که پشتوانه آن باور مردم و پیوند عمیق اجتماعی است، نه صرفاً ابزارهای سخت.
 
در نهایت، حکمرانی علوی به ما می‌آموزد که اگر اخلاق، عدالت و مردم در مرکز حکمرانی قرار گیرند، اقتدار نه‌تنها تضعیف نمی‌شود، بلکه به اقتداری عمیق، پایدار و الهام‌بخش تبدیل خواهد شد؛ اقتداری که هم توان ایستادگی دارد و هم قدرت بازدارندگی.
ارسال نظرات