۱۵ آبان ۱۳۹۱ - ۱۶:۱۱
کد خبر: ۱۴۵۵۰۸
آسیب شناسی عرفان‌های نوظهور/ بخش اول؛

خلأ اعتقادات زمینه شکل گیری جنبش‌های نو پدید

خبرگزاری رسا ـ جدی نگرفتن برخی پرسش‌ها در زمینه بی‌اعتقادی افراد، بستری برای شکل‌گیری بسیاری از جنبش‌های جدید شده که زمینه دل‌دادگی بعضی از هواداران را فراهم کرده و باعث شهرت بعضی از رهبران معنویت‌های نوپدید شده است.
حجت‌الاسلام حمزه شريفي دوست مديرگروه عرفان‏هاي نوظهور نهاد رهبري در دانشگاه‏ها
 
این بخش را با یک سؤال آغاز می‌کنیم؛ آیا به راستی ممکن است کسی به هیچ چیز معتقد نباشد؟ آیا می‌توان تصور کرد که انسانی بدون اعتقاد و باور زندگی کند؟
خلأ اعتقادات
این پرسش اگر چه در ابتدا ساده و غیر لازم به نظر می‌رسد و شاید هم طرح آن را در ابتدای یک نوشتۀ علمی به دور از ژرف‌نگری به نظر آید، اما واقعیت این است که جدی نگرفتنِ همین سوالِ به ظاهر پیش پا افتاده بستری برای شکل‌گیری بسیاری از جنبش‌های جدید شده و زمینه دل‌دادگی بعضی از هواداران را فراهم کرده و در نتیجه باعث شهرت بعضی از رهبران معنویت‌های نوپدید شده است. کافی است اشاره‌ای گذرا به بخشی از گفته‌های رهبران عرفان‌ها داشته باشیم تا معلوم شود چه میزان این بخش نیاز به کاوش و تأمل دارد.
 
کریشنا مورتی که تمامی آثارش به زبان فارسی چاپ و ترجمه شده، خلاصه تعلیماتش در یک دستور خلاصه می‌شود و آن "پرهیز از شرطی شدن ذهن" است. از کریشنا مورتی پرسیده‌اند که تعالیم شما چیست؟ وی در پاسخ می‌گوید: از من می‌پرسید تعالیم من چیست؟ خودم هم نمی‌دانم.(تعلیمات کریشنا مورتی، ص 223) وی در جای دیگر می‌گوید: قرن‌ها برای انسان‌ها برنامه‌ریزی کرده‌اند که اعتقاد خاصی داشته باشند، ایمان خاصی داشته باشند، به جزم‌های خاصی گردن نهد. (شبکه فکری، ص9) همه شما به انحاء مختلف دارای اعتقادید، ولی اعتقاد شما به هیچ وجه دارای حقیقت نیست. حقیقت آن است که هستید. اعتقاد شما به چیزی، صرفا یک گریز است. گریز از یک‌نواختی احمقانه و ظالمانه... ایده و اعتقاد موجب انفصال است و وصلی صورت نمی‌دهد.(اولین و آخرین رهایی، ص 221)
 
کریشنا مورتی چنان به بی‌ذهنی و فرار از باور ایمان دارد که معتقد است اساسا حقیقتی وجود ندارد و کار برای یافتن حقیقت لغو و بیهوده است. می‌گوید: به نظر من حقیقت سرزمینی است بدون معبر و بدون راه. شما نمی‌توانید بر اساس هیچ مکتب، مسلک، سیستم و فلسفه‌ای برای آن راه بسازید و از طریق آن به سوی حقیقت بروید. این نظر من است؛ به آن می‌چسبم و تحت هیچ شرایطی از آن عدول نمی‌کنم.( تعالیم کریشنا مورتی، ص 41)
 
از همین منظر است که به اعتقاد پائولو کوئلیو، ایمان چیزی است که با اندیشه و باور بیگانه است. کوئلیو معتقد است که اساسا ایمان درونی چیزی است که نه آموزش برمی‌دارد و نه قابل انتقال است و نه نیاز به فکر و تعقل دارد. وی در کتاب مکتوب آورده است: هیچ چیزی برای آموزش وجود ندارد. برای آن که نمی‌توان ایمان را همانند علوم ریاضی انتقال داد. اسرار ایمان را بپذیرید. جهان راز خود را برای شما فاش خواهد کرد.(مکتوب، ص 107)
 
بر همین مبناست که وی قدمی فراتر گذاشته و ادعا می‌کند که خدا هم اثبات پذیر نیست. چرا که در نگاه کوئلیو کار اثباتی برای امور معنوی و باطنی کاری بی‌حاصل است و هر کس تصمیم دارد به این امور بپردازد، باید تجربه کند و دیگر هیچ. برای خداباوری هم نیازی به اندیشه نیست و باید صرفا به درون پرداخت. وی می‌گوید: هیچ کس نمی‌تواند ثابت کند که خدا وجود دارد یا وجود ندارد. بسیاری از چیزها در زندگی برای تجربه کردن ساخته شده و هرگز توضیحی درباره‌شان داده نشده است.(مکتوب ص 64)
 
تجربه ایمان
حال باید پرسید، برنامه‌ای که کوئلیو برای تجربه ایمان پیشنهاد می‌دهد چیست؟ آیا این برنامه خود نوعی آموزش نیست؟ خدا چطور؟ آیا استدلال و برهان برای پذیرش خدا کاربرد ندارد؟ آیا غیر از این بوده که پیامبران الهی قبل از ایمان به تعلیم می‌پرداختند؟ هرچند که حقیقت ایمان امری است که از جنس علوم عادی نیست. اما آیا هرچه که ماهیتش به شکل دیگری است ارتباطش با همه امور دیگر بریده است؟ با این نگرش باید قائل شد که ایمان چیزی است که بدون ابزار حاصل شده و مقدمات و زمینه‌ها و بسترها و نگرش‌ها در آن هیچ سهمی ندارد.
 
در عرفان حلقه نیز یکی از مهم‌ترین مراحل سلوک که البته نوعی درمان عرفانی تلقی می‌شود، حالتی است که از آن به نظاره‌گری محض یاد می‌شود. شرط اساسی برای نتیجه گرفتن از فرادرمانی، حضور بی‌طرفانه در حلقه‌های وحدت است که به اتصال به شبکه شعور کیهانی منجر شده و شهود و عرفان را با خود به ارمغان می‌آورد. آن‌چه قابل توجه است، بی‌ارتباطی عمل نظاره‌گری با ایمان و اعتقاد است. در متون عرفان حلقه صریحا گفته شده که "داشتن ایمان و اعتقاد برای حضور در حلقه‌ها به هیچ‌وجه لازم نیست".(انسان از منظر دیگر، ص21)
 
جنبش‌های جدید معنوی، مخاطبان خود را به معنویت و عرفان فرا می‌خوانند؛ اما ادعا می‌کنند که ما هیچ باور و عقیده‌ای را ترویج نمی‌کنیم. رهبران این جنبش‌ها از این که کسی اندیشۀ خود را تبدیل به اعتقاد نماید به شدت نهی می­کنند[1]. پرسش این است که آیا ممکن است کسی "نظام باورها" نداشته باشد! مگر جز این است که تمام مکاتب و آیین‌ها خود تفسیری از هستی ارائه می­دهند که آن تفسیر، یک نظام اندیشه­ای است و گونه‌ای از نگرش به هستی را در خود گنجانده است؟ آیا کسی هست که فاقدِ نوعی باور باشد؟ جالب این که به مخاطب خود می‌گویند: اندیشه و نظام اعتقادی ما باور نیستند و دیگر آیین‌ها و مکاتب، باور دارند. آن‌ها دائماً شعار می‌دهند "هیچ باوری درست نیست. ما هیچ باوری را تبلیغ نمی‌کنیم؛ ما فقط از شما می‌خواهیم این‌گونه باشید".
 
پرسش این است که درستی "گونۀ جدیدی" که بر آن اصرار دارند، با چه منطق و پشتوانه‌ای اثبات می‌شود؟ خود این گزاره به تعبیر اهل فن، یک "گزارۀ خود ستیز" است؛ یعنی خودش، خودش را باطل می‌کند. فقط در صورتی می‌توان آن را پذیرفت که خودش را هم باطل بدانیم؛ چرا که جملۀ "هیچ باوری درست نیست"، خود یک باور است که برای اثبات نادرستی‌اش تصوّر آن، کافی است.
 
باور و اعتقاد به معنی برداشت و تفسیر ما از جهان هستی است. هیچ مکتبی از جهان‌بینی و بینش، بی‌بهره نیست. تفاوت فقط در شکل برداشت و نوع تفسیر است.
 
سه محور مشترک در تمامی مکاتب
تمام مکاتب ناچارند به سه موضوع بپردازند: تفسیر هستی، تعیین غایت و ارائۀ برنامۀ رفتاری. هر مکتبی خواه ناخواه نگرش و تعریفی خاص از جهان و کائنات دارد و در پی آن، تعریفی روشن از تکامل و سعادت آدمی بیان می‏کند(نشان دادن هدف)، سپس برنامۀ عملیاتی از شکل سلوک عملی ارائه‌ می‌دهد.
 
اضافه می‌کنیم برخی از باورها در تمام مکاتب عرفانی مشترک و مورد اتفاق همگان‌اند؛ از جمله باور به یک حقیقت متعال در ورای عالم حس. همۀ مکاتب عرفانی، حقیقت را ورای دریافت حس می‌بینند و به همین علت وابستگی به دنیا و غرق شدن در محسوسات را مانع سلوک معنوی می‌دانند. نیز تمام مکاتب(نو یا کهن) نوعی از وحدت را ورای کثرت پذیرفته و مردم را به یکی شدن با آن غایت دعوت کرده‌اند. این که نسبتِ آن غایت با کثرت چگونه تبیین می‌شود و وحدت کدام است و راه فنای آن غایت چگونه است، از موضوعاتی است که نگاه‌های متفاوتی در مورد آن وجود دارد، که البته اختلاف مکاتب در همین تبیین‌ها و برداشت‌هاست.
 
به هر روی، باور به وحدت و کثرت و باور به فراحسی بودن حقیقت، از باورهایی است که نمی‌توان از آن فرار کرد و جزء اعتقادات جزمی در مکاتبی است که تلاش کرده‏اند از باور فرار کنند یا دست‏کم در شعارهایشان از باور دم نزنند.
 
 
پژوهشگر و محقق معنویت‌های نوظهور
حجت الاسلام حمزه شریفی دوست/925/م8/ر
 
..............................................................................

[1]ر.ک. سکوت سخن می‌گوید، اکهارت توله، مقدمۀ کتاب؛ اشو، با خود یکی شو؛ پرواز در تنهایی، مجید پزشکی، انتشارات هودین. 1379

ارسال نظرات