قدرت «ما شدن» در برابر نقشه تفرقه؛ زنان، معماران بنیان مرصوص جامعه
به گزارش خبرنگار گروه جمعیت و تعالی خانواده خبرگزاری رسا، در جهان پرمشغله امروز که هر روز با انبوهی از دغدغهها، مسئولیتها و چالشهای ریز و درشت روبهرو هستیم، گاهی آنقدر درگیر روزمرگی میشویم که صدای فطرت خویش را گم میکنیم. در این هیاهوی زندگی، چه چیزی میتواند لنگر آرامش ما باشد؟ چه پناهی امنتر از کلام خدا برای تسکین دلهای پراضطراب؟
زندگی با آیهها، یعنی اجازه دادن به نور وحی برای تابیدن در تاریکترین لحظات؛ یعنی یافتن پاسخی برای پرسشهای بیپاسخ، تسکینی برای زخمهای ناپیدا و نیرویی برای ایستادن در برابر طوفانهای سهمگین. آیههای قرآن تنها متنهایی مقدس بر روی کاغذ نیستند، بلکه نسیمهایی هستند که از جانب دوست میوزند و روح خسته ما را نوازش میدهند.
چه زیباست وقتی در میان شلوغیهای زندگی، لحظهای میایستیم و با آیهای از کلام خدا همکلام میشویم؛ گویی او مستقیماً با ما سخن میگوید، از غمهایمان آگاه است، از رنجهایمان خبر دارد و دقیقاً همان کلماتی را به زبان جاری میکند که مرهم دل ماست.
زندگی با آیهها به ما میآموزد که صبر، تنها تحمل کردن نیست؛ یک مقاومت آگاهانه و فعال است. نماز، فقط یک عبادت خشک و خالی نیست؛ یک سیستم عامل معنوی است که ما را به منبع لایزال قدرت الهی متصل میکند. توکل، به معنای دست کشیدن از تلاش نیست؛ بلکه به معنای تکیهکردن بر قدرتی است که از همه قدرتها برتر است.
در این مجموعه گفتارها، با تأمل در آیههای نورانی قرآن، به ویژه آیاتی که درباره صبر، نماز و مسئولیتهای انسانی سخن میگویند، تلاش میکنیم تا با نگاهی نو، این گنجینههای الهی را در زندگی روزمره خود جاری سازیم. سفری به عمق معانی، با تکیه بر نقش ویژه زنان در هستی و چالشهای منحصربهفردی که با آن روبهرو هستند.
با ما همراه شوید تا زندگی با آیهها را تجربه کنیم...
جزء هفتم(قدرت «ما شدن»)
«إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ»
سوره مائده، آیه ۹۱
سلام بر شما زنان آگاه و توانمند ایران! سلام بر دستان معجزهگرتان که هر روز پیوندهای زندگی را، از گرمای خانه تا انسجام جامعه، ترمیم میکنید و میبافید. خرسندم که امروز در این جمع صمیمی و نورانی، گرد هم آمدهایم تا درباره بزرگترین رسالت و قدرتی که در دستانمان است، گفتوگو کنیم.
پیوندهای ازهمگسسته
ما در دورانی زندگی میکنیم که انگار همهچیز برای جدا کردن ما از هم طراحی شده است. در خانههایمان، شاید دور هم باشیم، اما نگاهمان به جای چشمهای عزیزانمان، به صفحۀ سرد گوشیها دوخته شده است. گفتوگوی واقعی، آن ارتباط چشمی که گرما میآفریند، جای خود را به انزوا داده است. انگار، گذشت را گم کردهایم؛ همان حلقۀ گمشدهای که خانواده را در برابر طوفانها حفظ میکرد.
در بیرون از خانه و در فضای مجازی، انگار در یک میدان مین احساسی قدم میزنیم؛ هر لحظه ممکن است چیزی خشم ما را برانگیزد. آیا تا به حال فکر کردهایم که شاید همۀ اینها حقیقت نداشته باشد؟ همانطور که شما دخترخانمهای جوان این را به خوبی حس کردهاید؛ شاید اینها ابزاری برای کنترل ما باشند تا ما را از هم دور و متنفر کنند و نگذارند به دنبال نقاط مشترکمان بگردیم.
این گسست، حتی به محیطهای کاری هم نفوذ کرده است؛ فضایی که در آن به موفقیت تیمی و اخلاق حرفهای توجه نمیشود، بلکه رقابت فردی و حذف همکار، شاخص موفقیت شده است. نه! ما به فضایی امن نیاز داریم، جایی که به جای سازهای مخالف، وحدت نظرها شنیده شود.
اگر عمیقتر نگاه کنیم، ریشههای این گسست را در جای دیگری مییابیم. خدای مهربان در قرآن، با صراحت تمام، طراح اصلی این تفرقه را معرفی میکند: شیطان. او به صراحت هدف خود را این گونه بیان میکند که میخواهد میان شما عداوت و دشمنی شدید و کینۀ سخت ایجاد کند. این آیه، یک هشدار بزرگ است؛ یک شناسنامه برای شناخت توطئهای که قرنهاست علیه بشریت طراحی شده است.
شیطان به خوبی میداند که اگر بتواند بین دو نفر که یکدیگر را دوست دارند و به هم اعتماد دارند، شکاف بیندازد و آنها را به جان هم بیندازد، یک لشکر برای او کم است. او به درون خانهها، میان زن و شوهر، پدر و فرزند، برادر و خواهر نفوذ میکند و بذر کینه میکار.
استراتژی شیطان برای تفرقه
حال این سؤال مطرح میشود که شیطان چگونه این عداوت و کینه را ایجاد میکند؟ در همان آیه، به روشنی پاسخ داده شده است: «إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ»؛ شیطان میخواهد با شراب و قمار، میان شما عداوت و کینه ایجاد کند. در نگاه اول، شاید این آیه فقط مربوط به تحریم شراب و قمار باشد. اما در نگاهی عمیقتر، این آیه به ما یک الگو و یک سنت را نشان میدهد.
شراب و قمار، فقط دو مصداق هستند. اصل کلی این است که هر چیزی که عقل را از کار بیندازد (مُسکِر) و هر چیزی که وابستگی و دلبستگی شدید و بیهوده ایجاد کند (میسر)، بستری برای ایجاد عداوت و کینه است. امروز این مصادیق، گستردهتر و پیچیدهتر شدهاند. امروز شیطان با ابزارهای مدرن و پیچیدهتری به میدان آمده است. بگذارید چند نمونه را با هم مرور کنیم:
۱. تفرقهافکنی در خانواده: گاهی در میان فامیل یا دوستان، موضوعی پیش میآید، یک سوءتفاهم کوچک. آنها به جای آن که با هم حرف بزنند و موضوع را حل کنند، به جان هم میافتند و کینهها سالها باقی میماند. این یعنی شیطان در کار خود موفق شده است.
۲. فردگرایی افراطی: شما این را در تقویت تفکر اومانیستی تحریف شده و فردگرایی مسموم، در بستری فراگیر مانند اینستاگرام میبینید. جریاناتی به ظاهر موفق که دائماً با پوشش روانشناسی زرد و مفاهیمی چون خود دوستی، به ذهن مخاطب، به ویژه دختران جوان ما القا میکنند: «تو فقط خودت مهم هستی»؛ «تو به هیچکس، حتی والدینت، هیچ توضیحی بدهکار نیستی»؛ «هر رابطهای که به تو حس بد بدهد یا تو را محدود کند، سمی است و باید فوراً آن را قطع کنی». نتیجه این تفکر چیست؟ انزوا، خودخواهی مطلق و گسست تمام پیوندهای عاطفی، رحمی و اجتماعی، به بهانۀ اولویت دادن به «من»! این، نابودی همان «ما شدن» از ریشه است.
۳. عادیسازی خشونت: این را به روشنی در کلیپها، چالشها و محتواهایی میبینید که در دسترس فرزندانمان قرار دارد و خشونت عریان را عادیسازی میکند. دیگر فقط کارتونهای خشن نیست، صحبت از چالشهای شبکههای اجتماعی است؛ چالشی که در آن، نوجوان باید به همکلاسی خود سیلی بزند و فیلم بگیرد؛ شوخیهای زندهای که تماماً مبتنی بر آزاررساندن فیزیکی به خواهر یا برادر است و سپس این تصاویر، هزاران بار بازنشر میشود و برای آن لایک و تشویق جمع میکنند. این یعنی تقدسزدایی از امنیت روانی و آموزش عملی عداوت به نسل جدید از سنین پایین!
خواهران گرامی! اینها اتفاقات ساده و تصادفی نیستند، بلکه قطعات یک پازل راهبردی برای فروپاشی «ما» و نهادینه کردن همان «الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء» هستند.
تفرقهافکنی، اسم رمز شیطان
تفرقه، تنها راه نفوذ شیطان است. او میخواهد صفوف ما را از هم بپاشد، تا یکی یکی ما را شکار کند. امیرالمؤمنین علیعلیهالسلام در روایتی زیبا و تکاندهنده، این حقیقت را با یک مثال ساده و عمیق برای ما روشن میکنند. ایشان میفرمایند: «مَثَلُ الْمُؤْمِنِ مَثَلُ الْخَارِزَةِ إِنْ تَزِرْهَا الْأَغْنَاءُ تَقْتُلُوهَا وَ إِنْ تَفَرَّقَتْ تَأْکُلُوهَا السِّبَاعُ»؛ مَثَل مؤمنان (در پیوستگى و اتّحادشان) مَثَل یک گله گوسفند است که اگر گرگ آنها را در یک جا جمع ببیند، شکارشان میکند و اگر از هم جدا شوند، درندگان آنها را یکى یکى مىخورند.
چه مثال زیبایی! میفرمایند همانند گوسفندی که از گله جدا میافتد، گرگ او را در جا میدرد. خواهرانم! همۀ ما انسانها همینگونه هستیم؛ تا وقتی در جمع خانواده و فامیل، هیئت، مسجد و... هستیم و تا وقتی دلهایمان با هم جماعت بسته است، در پناه دست خداییم. اما وای به روزی که تک و تنها بیفتیم! وای به روزی که فرزندمان تنها بیفتد! گرگهای این زمانه، که از صدها گرگ بیابان بدترند، در جا او را میدرند. برای همین است که روح دین ما، فردی نیست. خداوند به ما نفرموده: «برو یک گوشه بنشین و خودت عبادت کن»؛ بلکه در همۀ موارد فرموده است: «با هم»! فرموده با هم نماز بخوانید (نماز جماعت)، با هم روزه بگیرید، با هم قرآن بخوانید، با هم حج بروید.
اما چه بسا نفس ما فریبمان بدهد و بگوید: «ای بابا! برو در خانۀ خودت نماز بخوان. تنهایی، حضور قلبت بیشتر است!» در حالی که این خودش یکی از دامهای شیطان است. ممکن است کسی به هوای حضور قلب بیشتر، از جامعه جدا شود، از مسجد و هیئت فاصله بگیرد و در خانهاش به تنهایی عبادت کند، اما نداند که در دام شیطان افتاده است، نداند شاید عمری را در عبادتی بگذراند که رنگ شیطان دارد. به ما دستور انزوا و تنهایی ندادهاند؛ همهجا به عبادت و اطاعت جمعی امر کردهاند.
نقش زنان در قدرت «ما شدن»
از این رو امروز، وظیفه و رسالت ما به عنوان یک زن، به عنوان مادر و محور تربیتی خانواده، مقابلۀ آگاهانه با این نقشۀ تفرقهافکن است. این همان «الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ»ی است که قرآن نسبت به آن هشدار میدهد. هدف نهایی این نیروی تفرقهافکن، دقیقاً همین است که ما را از محور وحدت و از «ما» بودن بیندازد.
چگونه میتوانیم این پیوندهای گسسته را ترمیم کنیم؟ چگونه بار دیگر، معماران آن «بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ» باشیم؟ قرآن کریم، شاهکلید این وصل کردن را در آیهای شریفه به ما عطا فرموده؛ آنجا که میفرماید: «...وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ»؛ و همواره در راه نیکی و پرهیزگاری با یکدیگر همکاری کنید و در راه گناه و تعدی دستیار هم نشوید.
خواهران گرامی! در این آیه لطافتی نهفته است؛ میفرماید: «تعاون بر بِرّ (نیکی) و تقوا». چرا تقوا را در کنار بِرّ آورده است؟ تقوا مرتبهای بالاتر از صرف نیکی کردن است؛ تقوا یعنی وقایه، یعنی سپر. وقتی ما بر اساس نیکیها با هم تعاون و همکاری میکنیم، در حقیقت در حال ساختن یک سپر هستیم؛ سپری برای محافظت از جامعه و وقایهای برای نگهداری انسان در برابر شیطانی که میخواهد ما را ببلعد. این تعاون، وحدت میآورد و این وحدت، راه نفوذ شیطان را میبندد. این همان چیزی است که قرآن در جای دیگر از آن به «بنیان مرصوص» یاد میکند: «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ»؛ خداوند کسانی را دوست میدارد که در راه او در یک صف واحد میرزمند، گویی بنایی استوار (و سربی) هستند. بنیان استوار، زمانی شکل میگیرد که نیازها و حاجات افراد به یکدیگر گره بخورد.
راهکار حیاتی؛ تعاون دوطرفه برای حفظ کرامت
یک نکتۀ ظریف در این تعاون وجود دارد که ما زنان باید پرچمدار آن باشیم: برای اینکه این صف ایجاد شود و گسسته نشود، تعاون نباید یکطرفه باشد. اگر کمک ما به دیگران، همواره از بالا به پایین و یکطرفه باشد، درست است که بِرّ و نیکی انجام دادهایم، اما شاید آن سپر و وحدت لازم را ایجاد نکند؛ چه بسا در بلندمدت باعث تحقیر و خدشهدار شدن کرامت طرف مقابل شود.
بگذارید مثالی بزنم. یکی از دوستان، از سیرۀ پدرشان خاطرهای جالب نقل میکردند: «پدر ما فردی ثروتمند و متمکن بود و مردم برای قرض گرفتن به ایشان رجوع میکردند. ایشان برای اینکه آن افراد نیازمند، احساس سختی نکنند و این رابطه یکطرفه نباشد، گاهی اوقات، با اینکه هیچ نیازی نداشت، از همان افراد وسیلهای یا مبلغی اندک به عنوان قرض میگرفت و سپس بازمیگرداند؛ تا آن فرد نیز احساس کند: "او هم به من نیاز دارد" و حس کند که او نیز در این چرخه سهیم است.»
حقیقت تعاون همین است! ما باید در روابطمان، توانایی و قدرت افراد را ببینیم. شاید فردی از نظر مالی ضعیف باشد، اما بتوانیم در مسئلهای دیگر از او کمک بخواهیم. همین کمک خواستن از آنان، شخصیت و هویتشان را حفظ میکند. آنگاه پیوندها دوطرفه میشود. هرچه این پیوندها دوطرفه و مبتنی بر احترام متقابل شد، آن صف ایجادشده، به بنیانی مرصوص و خللناپذیر تبدیل میگردد؛ اما اگر کمک یکطرفه و از موضع برتری مالی باشد، این گسست همچنان باقی میماند.
مصداق عملی؛ سادهسازی افطاری برای فرهنگسازی تعاون
همین ماه مبارک رمضان، بهترین فرصت برای تمرین این «وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى» است. چگونه؟ آیا با افطاریهای سنگین و پرهزینه که از عهدۀ همگان برنمیآید؟ در اینجا باید به یک هشدار تاریخی از جانب ائمهعلیهمالسلام توجه کنیم.
نقل است که یکی از یاران امام صادقعلیهالسلام به نام حسین، از عراق به مدینه میآمد. در طول مسیر، چون متمکن بود، در هر منزل گوسفندی میکشت و تمام کاروان را مهمان میکرد. وقتی به خدمت امام صادقعلیهالسلام رسید، حضرت به او فرمودند: «تُذَلِّلُ الْمُؤْمِنِينَ يَا حُسَيْنُ؟؛ ای حسین! آیا مؤمنین را ذلیل کردی؟» عرض کرد: «فدایت شوم! من چه کردم؟ من آنان را اکرام کردم». حضرت فرمودند: «در آن کاروانی که تو بودی، افراد دیگری هم بودند که مردم به آنان رجوع میکردند و آبرو داشتند، اما آنقدر ثروت نداشتند که مانند تو در هر منزل چنین غذایی بدهند. تو با این کار سنگین خود، مرجعیت و آبروی آنان را نزد دیگران از بین بردی».
میبینید چقدر دقیق است! اگر میخواهیم تعاونمان، منجر به تقوا و وحدت شود، باید کاری کنیم که فرهنگسازی شود؛ نه اینکه صرفاً یک اقدام سنگین فردی انجام دهیم که دست دیگران از آن کوتاه بماند.
راهکار عملی ما در ماه رمضان این است: «سادهسازی افطاریها برای تسهیل گردهمایی مؤمنان در یک محفل کوچک قرآنی». اگر افطاری دادن را سخت و سنگین کنیم، جلوی فرهنگسازی آن را گرفتهایم؛ اما سادهسازی افطاری و جمع شدن مؤمنان در کنار هم و تشکیل محافل کوچک قرآنی، حتی با نان و پنیر و سبزی، میتواند فرهنگ تعاون را به سرعت تسریع بخشد.
عبرت تاریخ؛ داستان دو سگ و گرگ
در تاریخ حکایتی خواندنی از دوران خلافت عبدالملک مروان نقل شده است که درس بزرگی برای ما دارد. در آن زمان، اختلافهای داخلی و هرجومرج در میان مسلمانان شدت یافته بود. پادشاه روم با شنیدن این اخبار، با وزرای خود مشورت کرد تا لشکری آماده کنند و از این شکاف ایجاد شده میان مسلمانان بهره ببرند و با آنان وارد جنگ شوند. همۀ وزرا این پیشنهاد را پذیرفتند؛ اما یکی از مشاوران کاردان و باتجربه، با این تصمیم مخالفت کرد. هنگامی که علت را از او پرسیدند، گفت: «فردا پاسخ خواهم داد.»
فردای آن روز، بزرگان کشور نزد او گرد آمدند. آن مرد دستور داد دو سگ که با هم بیگانه بودند را در وسط میدانی رها کردند. آن دو سگ به یکدیگر حمله کردند و درگیری میان آن دو آن قدر بالا گرفت که یکدیگر را به شدت زخمی کردند. در این هنگام، آن مرد خردمند دستور داد گرگی را به سوی آن دو سگ رها کنند. اینجا بود که صحنه تغییر کرد! هنگامی که چشم آن دو سگ (که تا لحظاتی پیش خونین و ملون یکدیگر را میدریدند) به گرگ افتاد، بلافاصله دست از اختلاف برداشتند، با هم متحد شدند و هر دو با هم با آن گرگ گلاویز شدند و آن را فراری دادند.
آن مرد خردمند رو به پادشاه و وزرا کرد و گفت: «مَثَل شما و مسلمانان، مَثَل این دو سگ و گرگ است. درست است که اکنون مسلمانان اختلاف داخلی دارند، اما به مجرد حملۀ شما (یعنی دیدن گرگ)، اختلافهای داخلی کنار میرود و با شما وارد جنگ خواهند شد». سخن او، مورد پسند پادشاه و تمام وزرا قرار گرفت و از جنگ با مسلمانان چشم پوشیدند.
این داستان، یک پیام روشن برای امروز ما دارد. دشمنان ما آن درس را به خوبی آموختهاند؛ آنها فهمیدهاند که حملۀ نظامی مستقیم (یعنی فرستادن گرگ) نه تنها ما را نابود نمیکند، بلکه اختلافات داخلی را به وحدت و اتحاد علیه دشمن مشترک تبدیل خواهد کرد. راهبرد آمریکا و اسرائیل، امروز این است که گرگ هرگز نباید دیده شود. راهکارشان این است که خودشان عقب بایستند و کاری کنند که آن دو سگ (یعنی نیروهای داخلی) آن قدر با هم بجنگند و یکدیگر را زخمی کنند، تا خودشان از پا درآیند و همدیگر را نابود کنند.
راهبرد امروز دشمن، جنگ نیابتی نیست؛ بلکه جنگ خودی با خودی است. تمام امیدشان به این است که با پمپاژ عداوت و بغضا از طریق همین رسانهها و ابزارهایی که پیشتر اشاره کردیم، ما را آنقدر درگیر نزاعهای داخلی کنند که دیگر نه چشمی برای دیدن گرگ داشته باشیم و نه توانی برای مقابلۀ با او.
خواهران عزیز! امروز وظیفۀ ما سنگینتر از همیشه است. ما باید پاسدار وحدت باشیم، در خانه، در فامیل، در محله و در جامعه. باید بدانیم که هر لبخند، هر گذشت، هر کمک کوچک، هر ارتباطی که بین دلها برقرار میکنیم، تیری است به قلب شیطان و نقشۀ شوم او برای تفرقۀ ما. بیایید دست در دست هم دهیم و «ما» بودن را دوباره معنا کنیم. بیایید بنای مرصوصی باشیم که دشمنان از دیدن آن به وحشت بیفتند.