فروپاشی منطق کلاسیک؛ بحران محاسبات واشنگتن و تلآویو
به گزارش خبرنگار سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، بحران فعلی در روابط ایران و آمریکا فراتر از یک تنش هستهای معمولی است و ترکیبی از بحران مشروعیت، رقابت هژمونی منطقهای و ناکامی در تضمین امنیت جمعی بینالمللی را در هم تنیده است. این وضعیت، «شبهجنگی» ایجاد کرده که در آن هیچیک از بازیگران نمیتواند با اطمینان از عقلانیت کلاسیک، مسیر خود را پیشبینی کند.
فروپاشی منطق بازیهای کلاسیک
الگوهای کلاسیک نظریه بازیها که هم کنشی های راهبردی ایران و آمریکا را تحلیل میکنند، در بحران کنونی ناکارآمد شدهاند. هر دو طرف با اطلاعات ناقص و عدم قطعیت شدید مواجهاند و ترس از سوءاستفاده طرف مقابل، احتمال همکاری سازنده را کاهش داده است. تحلیل روانشناختی-هیجانی نشان میدهد که «منطق هیجانی بقای» جایگزین منطق عقلانیت کلاسیک شده و اقدامات هر کشور تحت فشار بقای حداکثری صورت میگیرد.
سناریوهای پیش رو
بر چایه منطق عرفی و عقلانی، سه سناریوی اصلی پیش روی جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا قابل تحلیل است:
1. مذاکره موقت یا توافق ناقص: هدف از این رویکرد، تبادل امتیازهای کوچک و تعریف خطوط قرمز است. چنین توافقی تنش کنونی را کاهش داده ولی شکننده است و با تغییر مختصات قدرت، فرو خواهد ریخت.
2. درگیری محدود کنترلشده: اعمال ضربهای محدود و کرانمند برای تضعیف توانمندی حریف، جذاب است اما بر اساس دکترین دفاعی امنیتی و منطق بازدارندگی پیشکنشانه جمهوری اسلامی ایران، هر حمله خارجی، حتی محدود، به معنای آغاز فرآیند تغییر رژیم تعبیر شده و مجوز استفاده از تمامی ابزارهای دفاعی صادر شده و نیروهای مسلح ایرانی تمامی اهداف آمریکا در منطقه را مشروع دانسته و تلفات سنگین انسانی و شکست ابهت تجهیزات فنی ایالات متحده را رقم خواهند زد.
3. جنگ گسترده: هرگونه جنگ وسیع با ایران، حتی در صورت پیروزی اولیه، ثبات منطقهای را نابود خواهد کرد و پیامدهایی شامل اختلال در مسیرهای انرژی جهانی، فعال شدن شبکههای نیابتی و تخریب دستاوردهای آمریکا دهههای اخیر را در پی دارد.
زمینه تاریخی بحران ایران و آمریکا از دوران پس از انقلاب اسلامی شکل گرفته است. واشنگتن و متحدان منطقهای آن، امنیت مطلوب را با هژمونی بلامنازع تعریف میکنند، اما جمهوری اسلامی ایران امنیت خود را از طریق استقلال راهبردی و عمق استراتژیک تضمین میکند. این تفاوت بنیادین، ریشه تعارض هستیشناختی میان دو کشور است. از منظر انقلاب اسلامی ایران، تحلیل این وضعیت فراتر از مسائل فنی هستهای است و شامل فهم محاسبات استراتژیک و الزامات امنیت ملی ایران میشود.
تجربههای تاریخی نشان میدهد که تهدیدهای خارجی ایران را به سمت تقویت توان دفاعی، توسعه فناوری موشکی و نفوذ منطقهای سوق داده است. این مسیر، پاسخ به فشارهای مستقیم و تضمین بقای نظام در محیطی خصومتآمیز بوده است. نقد اجتماعی و انسانی اسلامی این واقعیت را تأیید میکند که هر تصمیم سیاسی در شرایط بحران، ترکیبی از منطق بقا و واکنش روانشناختی است.
علل شکلگیری وضع کنونی، شامل فشار حداکثری آمریکا، شکست برجام و تلاش برای محدود کردن استقلال راهبردی جمهوری اسلامی ایران است. از منظر معرفتی و ایدئولوژیک، پافشاری ایران بر توسعه هستهای و توان موشکی، جایگزینی برای تضمین بقا و امنیت ملی است. نسبت این پدیده با سیاستگذاری عمومی روشن است: هر گونه اقدام دیپلماتیک یا نظامی باید منافع ملی، آرمان های نظام اسلامی و تقویت هویت دینی را تأمین کند. راهبردهای هوشمندانه شامل توسعه کانالهای دیپلماسی غیرمستقیم، ایجاد مکانیسمهای اعتمادساز کوچک و تقویت ظرفیتهای داخلی برای مواجهه فعال با تهدیدهای شناختی است.
جمهوری اسلامی ایران، با اتکا به عمق راهبردی، توان موشکی و دیپلماسی هوشمند، در حال ترسیم مرزهای ارتقا و استقلال خود است. هر اقدام نسنجیده از سوی آمریکا، رژیم صهیونی یا متحدان منطقهای آنها، امنیت منطقه را تهدید میکند و مشروعیت قدرتهای سلطهطلب را زیر سؤال میبرد. مسیر پیشرو، عبور از بحران با تکیه بر عقلانیت ملی و ظرفیتهای داخلی است؛ پیروزی نظام اسلامی ایران در پرتو هدایت های حکیمانه رهبر معظم انقلاب اسلامی، شکست طرحهای آمریکا، اسرائیل غاصب و معاندان اپوزیسیون را تضمین خواهد کرد و نشان میدهد که منطق مقاومت و استراتژی هوشمند، کلید بقا و اقتدار جمهوری اسلامی در عرصه بینالملل است.
شکست هیمنه آمریکا در راه است.
پاینده باد جمهوری اسلامی ایران
الداعی الی سواء السبیل و الآخذ بید الأمة إلی مدارج الکمال